پارت سیزده :
- همین؟
- چند تا مشت و لگدم پروندم.
بی اختیار لبخند زدم، حتی نمی دونم چرا اما جالب بود.
اینا از زندگی من خیلی نرمال تر بودن.
- حالا اگه گیر نمیفتادی می خواستی باهاشون چی کار کنی؟
- کاری که خواستم رو کردم و سرش گیرم نیفتادم.
- چی کار کردی؟
لبخندش رو از لحن و تن صداش تشخیص دادم: یکمش رو دادم مواد و غذا بقیشونم پرت کردم تو دریاچه؛ وقتی مست رسیدم خونه و جار و جنجال راه اند
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اراز
3عالی