پارت سیزده :

- همین؟
- چند تا مشت و لگدم پروندم.
بی اختیار لبخند زدم، حتی نمی دونم چرا اما جالب بود.
اینا از زندگی من خیلی نرمال تر بودن.
- حالا اگه گیر نمیفتادی می خواستی باهاشون چی کار کنی؟
- کاری که خواستم رو کردم و سرش گیرم نیفتادم.
- چی کار کردی؟
لبخندش رو از لحن و تن صداش تشخیص دادم: یکمش رو دادم مواد و غذا بقیشونم پرت کردم تو دریاچه؛ وقتی مست رسیدم خونه و جار و جنجال راه اند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اراز

    3

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    3

    عالی ❤

    ۲ سال پیش
  • ال

    4

    ی سوال الان آراد مرده؟

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    4

    همینه داستان تازه داره شروع میشه،تانیا هنوزم خودشو که برگ برنده خودشه رو داره و گمش نکرده ،عالی خسته نباشی عزیزم❤️ هوف واقعا خوشحالم که فصل سومش هم دارم میخونم

    ۲ سال پیش
کپی شد!