پارت هجده :

به آن چه که می‌خواست رسید، حال باید کوروش شکیبایی را پیدا می‌کرد، پس برای این کار باز هم نیاز به سخن گفتن فواد داشت تا کمتر اذیت شود.
درون موهای پسرک چنگ انداخته و سرش را به عقب کشید و پرسید:
- کجا می‌تونم پیداش کنم؟
در آن حالت نیمه‌جان که مرگ سایه‌ای سنگین بر شانه‌های فواد انداخته بود، اما او باز هم نیشخند خونینش، را زد. هنوز در او غرور حتی در آستانه‌ی زوال هم رنگ نباخته بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!