دوست داشتی؟
رمان رقاص های شیطون اثر سکوت تلخ

رمان رقاص های شیطون

  • زبان فارسی
  • 78K 👁
  • 134 ❤️
  • 137 💬

خلاصه رمان :

۵تا دختر…… ۵ تا پسر……..خب اين ۱۰ نفر رقاصن ،رقاصاي ماهر و مشهور…..اين ۱۰ نفر مقابل هم قرار ميگيرن يعني رقيب همن…..توي يه مسابقه كه خيليم حساسه …….اين مسابقه توي پاريس برگزار ميشه……و خيليم هيجان انگيزه……ما ميخوايم بدونيم بلاخره بعد از ۵دور مسابقه كدوم گروه ميرن به فينال و برنده اين مسابقات ميشن….پایان خوش

قسمتی از متن رمان رقاص های شیطون

دستاش تو جيبش بودن و آروم راه ميرفت
سرعتمو كم كردم و پشت سرش رفتم داشت ميرفت سمت رود سن
همونطور دنبالش بودم كه رسيد به رود سن و رفت روي پل ايستاد
از ماشين پياده شدم و به كاپوت تكيه دادم و بهش خيره شدم
نزديك 3ساعت اونجا وايساده بودو به رود خيره شده بود
امشب شب گندي بود مخصوصا با خوندن سيما واقعا از كارايي كه كردم پشيمونم اما ميدونم كه سيما ديگه قبولم نميكنه
پوفي كردم و منتظر شدم تا بخواد بره خونه
وقتي خواست برگرده سوار ماشين شدم و بازم دنبالش راه افتادم تا دم خونشون
وقتي رفت تو منم راه افتادم و رفتم خونه
همه ي بچه ها خواب بودن بجز اميد كه نشسته بودو مجله ميخوند
سلامي كردم و راه افتادم سمت اتاقم كه صدام زد وايسادم و برگشتم طرفش لبخندي زدوگفت:كجا بودي داداش مگه قرار نبود بياي خونه؟
سري تكون دادم وگفتم:بيرون كار داشتم رفتم به كارم برسم
از جاش بلند شد و اومد روبروم ايستاد و گفت:چرا بهش نميگي كه تقصير تو نبوده چرا باهاش حرف نميزني؟
اخمي كردم و گفتم:حتي اگه بگمم ديگه قبولم نميكنه من ميدونم اون ازم متنفره
لبخندي زد وگفت:اون دوست داره اينو درك كن و زد به شونمو از كنارم رد شد رفت تو اتاق
نفس عميقي كشيدم و نشستم رو كاناپه
دستامو گذاشتم روي صورتم و زير لب گفتم:سيما بخدا دوست دارم
پوفي كردم و پالتومو درآوردم و انداختمش رو مبل
كيف پولمو از توي جيب پالتوم درآوردم و بازش كردم
به عكس سيما خيره شدم لبخندي كه برام يه آرامش بود حالا نابود شده
ديگه به روم لبخند نميزنه دوست دارم تو بغلم بگيرمش و به سرش بوسه بزنم
ديگه خسته شدم از اين همه جدايي دارم داغون ميشم اما هيشكي به دادم نميرسه
بوسه اي به عكسش زدم و دراز كشيدم رو كاناپه و همونطور كه به عكسش خيره شده بودم خوابم برد.....
صبح با صداي موزيك از خواب بيدار شدم اميد و دانيال مثل هر روز صبح تمرين ميكردن
نشستم رو كاناپه و بهشون خيره شدم با اينكه شيطنت خاصي داشتن اما بهترين هاي گروهمون بودن
لبخند محوي زدم و از جام بلند شدمو رو بهشون گفت:بچه ها عالي كار ميكنين سامان و مهدي كجان؟
دانيال لبخند شيطوني زد و گفت:برادراي عزيز رفتن دختر بازي
اميد زد به شونشو گفت:ببند دهنتو نكبت بعدم رو به من گفت:خالي ميبنده بابا رفتن لباسامونو سفارش بدن و بيان
خنده اي كردم و بي حوصله رفتم تو آشپزخونه و مثل هر صبح يه ليوان شير و خرما خوردم تا حداقل دهنم بوي بد نده تا نهار
و بعدم رفتم تو اتاقو لباسامو عوض كردم و با اميد و دانيال شروع به تمرين كردم
نزديك يك ساعت داشتيم تمرين ميكرديم كه سامان و مهدي هم اومدن
برگشتم سمتشونو لبخند زدم و گفتم:بچه ها برين لباساتونو عوض كنين بيايين تمرين داريم
مهدي دوتا نايلون آورد بالا و گفت:من الان در شرايطي نيستم كه تمرين كنم من الان به شدت گشنمه
خنديدم و گفتم:خب منم گشنمه
و به ترتيب اميد و دانيال و سامان هم همينو گفتن
لبخندي بهشون زدم و گفتم:خيله خب اول ناهار يكم استراحت و بعدم دوباره تمرين فقط جون مادرتون مثل ديروز نگيرين بخوابين از تمرين جا بمونيما
سامان زد به شونه ي مهدي و گفت:راست ميگه پسر همش تو ميخوابي بقيرو ت*ح*ر*ي*ك به خوابيدن ميكني
مهدي شونه اي بالا انداخت و گفت:به من چه ربطي داره خب
دانيال دست به كمر گفت:ربطش اينه كه جنابعالي سر دسته تنبلا هستي
مهدي خواست چيزي بگه كه اميد با جديت گفت:بچه ها شوخي بسه گروه دخترا خيلي جلو رفتن به نظر من شروين بايد اخلاقشو عوض كنه
بعدم رو به من گفت:شروين تو خيلي شل گرفتي يعني يه جورايي خيلي مهربون بازي درآوردي سيما خيلي بد حال دخترارو گرفته جرات تكون خوردن ندارن
دست به كمر با اخم گفتم:اونوقت تو از كجا ميدوني؟هوم؟
هول شد و گفت:خب خب معلومه ديگه
اوهومي گفتم و بعدم رو به بچه ها گفتم:شما ها ديشب چيزي فهميدين؟
اونام شونه اي بالا انداختن و گفتن:نه
منم شونه بالا انداختم و برگشتم سمت اميد و گفت:خب تو كه ميگفتي با هيچكدوم از دخترا حرف نميزني حتي با سيمين؟پس چطوره كه همه اينارو ميدوني هان؟
با تته پته گفت:خب....راستش....اصلا به شما چه كه من با سيم سيم حرف ميزنم يا نه
با تعجب گفتم:سيم سيم؟؟؟؟؟؟؟
زير لب گفت:منظورم همون سيمين بود
دانيال و سامان و مهدي هر سه از خنده نشستن رو زمين
منم دلمو چسبيده بودمو ميخنديدم
اميد با اخم گفت:مگه چشه
با خنده گفتم:سيم سيم؟لقبم براش گذاشتي؟بابا عجب مخففي
با حرص كوسن رو مبلو برداشت و پرت كرد سمتم كه جا خالي دادم و خورد تو سر مهدي
مهدي با عصبانيت نايلون هاي غذارو گذاشت زمين و كوسن روي زمينو برداشت و دويد سمت اميد و همونطور كه ميدويد ميگفت:نكبت چرا منو ميزن بيشعور وايسا اگه مردي وايسا
خندم گرفته بود مهدي هميشه آرزو داشت يه بارم كه شده به اميد بگه نكبت الانم موقعيتش جور شده بود
من و سامان دانيال داشتيم همونطوري ميخنديديم كه يهو يه كوسن ديگه خورد تو سر سامان و بعدم دانيال و دراخر دوتا كوسن همزمان خورد تو سر من
با عصبانيت افتاديم دنبال همو هي با كوسن ميزديم تو سر هم
اخر سر هم خسته شديم و نشستيم رو زمين


بیشتر بخوانید
4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 134 رای
5 ★
65%
4 ★
31%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان رقاص های شیطون

  • حنا

    3

    بچه ها اگر دنبال رمان خوبید، رمان شیاطین سیاه، تکنیک های مخ زنی تو بخش آفلاین و جغد انبار توی بخش آنلاین خیلییییی رمان های خوبی هستن من که از وقتی خانمشون هیچ رمانی به چشمم نمیاد نویسنده ی همشونم خانم حمیده خوشبخته

    ۵ ماه پیش
  • الینا نعمت پور

    3

    اره موافقم و بنظرم هر رمانی که حمیده نوشته باشه ی چیزه خیلی خاص و قشنگه:) ولی خب هرچقدرم رمان بخونم هیچی جای «تکنیک های مخ زنی» رو نمیگیره:) ۴ فصله و هر ۴ فصلشم تو همین برنامه تو بخش افلاین هست. اگه رمانی که کمی مثلش باشه سراغ دارید لطفا بنویسید تو کامنتا.

    ۵ ماه پیش
  • حنا

    0

    وااااای آره اصلا تکنیکا یه رمانیه که هر چقدرم بگردی رمانی پیدا نمی کنی که به گرد پاش برسه

    ۴ ماه پیش
  • .T.S

    0

    چرا من رمان هایی که پیشنهاد کردید رو پیدا نمیکنم ؟ داخل برنامه نیست

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    ببین تکنیک های مخ زنی رو که می تونی تو بخش آفلاین پیدا کنی اگرم نیاورد بزنی روی رمان جدید چی داریم صد در صد میاره تکنیک های مخ زنی ۳ و ۴ رو می تونی توی قسمت آنلاینم بخونی و اون جا حمیده لینک چنلشم گذاشته توی چنلش پی دی اف رمان بدون سانسور هست شیاطین سیاه رو منم تو دنیای رمان پیدا نکردم اما تو چنل هس

    ۴ ماه پیش
  • .T.S

    0

    ممنون از توضیحاتتون 🩷

    ۴ ماه پیش
  • حنا

    0

    ببخشید ادامش جا نشد. حتما عضو چنل شو. توی چنل پی دی اف بدون سانسور شیاطین سیاهم هست. مطمعن باش هیچی به پای تکنیکا نمی رسه عالیه. جغد انبارم خیلی خوبه که بخش آنلاینه.

    ۴ ماه پیش
  • رها

    0

    سلام تکنیک های مخ زنی آخرش خوب تموم میشه؟ آخه یکی از دوستای من این رمانو تا فصل ۳ خونده بود و می گفت اول فصل چهار یه طوری بوده که انگار معشوقه دختره مرده(یه چیزایی از رمان میدونم) میشه جواب بدی میخوام ببینم اگه قشنگه بخونم

    ۲ ماه پیش
  • رنیسا

    0

    ببین ۱۰۰ نبود ولی بد هم نبود . میتونست خیلی طولانی تر بشه. مثلا از اول ازدواج سیما و شروین مینوشتی. بعد از اینکه سیما و شروین دوباره بهم ابراز علاقه کردند می نوشتی . قلم هم ضعیف بود و خیلی جذب کننده نبود. از ۱۰ ، ۳.۵ میدم.

    ۴ ماه پیش
  • ‌romina

    3

    بهترین رمانههه عمرمع لطفن اگه رمان شبیه به این میدونین اسمشو فگین؟چون؟احساس میکنم افسردگی گرفتم این تموم شد😭😭😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • hadis

    14

    رمان مگس عالیه

    ۱ سال پیش
  • ?m?

    2

    به نظرم سطحی بود

    ۱ سال پیش
  • ?m?

    3

    رمان شیاطین سیاه

    ۱ سال پیش
  • ...

    4

    رمان هکائو و تکنیک های مخ زنی

    ۱ سال پیش
  • Bel

    0

    رمان آلوده به ابلیس و جغد انبار به نظرم خیلی خوبن ژانر درام و عاشقانه هم تنیده به درد خیلی خوبه

    ۵ ماه پیش
  • جومونگی

    4

    دلیل این همه نظر مثبت نمیفهمم😐قلمش خیلی ضعیف بود بیشتر جاهاش ایراد داشت مثلا اول رمان که سیما میخواست بره فرطی تو یدقعه راضی شد برگرده دیالوگا که اصلا نگم به شدتت ضعیف من که ادامش ندادم

    ۶ ماه پیش
  • خوب بود رمانش

    0

    زنان خوبی بود

    ۶ ماه پیش
  • Girl

    1

    عالی بود 🎀

    ۶ ماه پیش
  • مینا

    1

    خیلی خوب بود حال کردم باش

    ۶ ماه پیش
  • بتوچه؟ خدایی بتوچه

    2

    عالی بوددد😭😭😭😭نویسنده بوسیییی🌚🎀

    ۷ ماه پیش
  • زینب

    4

    واقعا رمان جذابی بود مخصوصا اون قسمت های که شروین ابراز علاقه میکرد ❤️ 🩹✨

    ۱۱ ماه پیش
  • ?m?

    20

    اگه رمان تکنیک های مخ زنی رو بخونین دیگه هیچ رمانی به چشمتون نمیاد واقعا معرکس پیشنهاد میکنم بهتون

    ۱ سال پیش
  • نگار

    1

    سلام.رمان متفاوتی بود.ومن ممنونم از نویسنده عزیز.

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    2

    واقعا رمان هاش خوب هستن منکه خوش اومد دست سازندش درد نکنه

    ۱ سال پیش
  • ‌romina

    1

    لطفن فصل 2 درست کن ولی اون قسمت که شروین و سیما بچه دار شدن و حذف کننننننن

    ۱ سال پیش
  • ‌romina

    2

    من عاشق اون بخش بودم که سیما اویزون بود از گردن پسره بعد شروین کلافه شد😂 یا اونجا که امید به سیما میگه مامانی خب گشنمه😂 و از شروین خیلی خوشم اومد بنظرم حتمن باید این رمانو بخونید واگر نه نصف عمرتون بر فناست حتمن ببینید پشیمون نمیشید

    ۱ سال پیش
  • چرا نمیشه دانلود کرد

    1

    چرا لینک دانلود رو نداره؟؟؟

    ۱ سال پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️