پارت سی و نهم :

آیناز با نچی دوباره او را بغل گرفت و از بالای سر او، تازه نگاهش به هاله افتاد که با نگرانی و ناراحتی نگاهشان می‌کرد. جا خورد و دخترک که سلام داد، با لبخند و تکان سر جواب داد. بهزاد متوجه شد و عقب برگشت و با دیدن هاله، نگاهش بی‌اراده اطراف چرخید برای پیدا کردن هاتف اما خبری نبود. دخترک معذب دست کنار شالش کشید و به آن‌ها نزدیک شد. احوال‌پرسی مختصری بین‌شان ردوبدل شد و دخترک با اشاره به بار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!