خواب باران به قلم الناز محمدی
پارت سی و هشتم :
باران بیحوصله به ساعتش نگاه کرد. فقط ده دقیقه از فیلمی گذشته بود که خلاف تعارفیش، چیزی جز ابتذال نبود. نگاهش را از صورت لوس بازیگر گرفت و نیمنگاهی سمت هاله انداخت و همزمان او هم سمتش چرخید. انگار بیحرف هر دو فهمیدند که فیلم دندانگیر نیست و به خنده افتادند. همزمان صدای خنده تعدادی دیگر هم آمد و با بریم گفتن زیر لب هاله، باران سر تکان داد و با هم برخاستند.
همین که از در بیرون زدند

لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0باران ،هاتف، آیناز، بهزاد ،هاله ..هرکدام یه جوری خاصن به دل میشینن سرنوشت باران با هاتف امیدوارم خوب رقم بخوره ..خداقوت خانم محمدی عزیز 🌺