خلاصه رمان عاشقانه ایشتار
ایشتار دختری زرتشتیست که با مادرش زندگی می کند. او تلاش می کند تا زندگی خودش را همانگونه که هست بپذیرد و از لحظه به لحظه ی زندگی اش لذت ببرد. در این میان با پسری به نام امیرحسین آشنا می شود. امیرحسین در یک خانواده ی کاملا مذهبی بزرگ شده است و در بین اتفاقات ریز و درشتی که برایشان پیش می آید به ایشتار علاقمند می شود. ایشتار بین دوراهی عشق و منطق گیر می کند می ترسد اگر به او بگوید زرتشتی است او را از دست بدهد تا اینکه تصمیم می گیرد راه دلش را برود و...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان ایشتار - پارت 34
- من بهخاطر تو آواره شدم، من بهخاطر تو چندینسال تو شهر غریب زندگی کردم. من جون کندم تا بزرگت کردم. پورچیستا بود که در خانهی ایشتار قدم میزد و اینها را با فریاد میگفت و گذشته را مانند چکّش بر سرش میکوبید. ایشتار پوزخند عمیقی زد و سرد و خشک گفت: - من نخواستم به دنیا بیام که تو بخوای بسوز...
بروزرسانی در : ۶۸۵ روز پیش
-
رمان ایشتار - پارت 33
فصل 6 حاجامیر روی تخت درون اتاق هادی نشستهبود و بیحوصله و کسل بود. چیزی را که دیدهبود، باور نمیکرد. انگار به چشمان خودش اعتماد نداشت. با انگشت شست و اشاره پلکهایش را ماساژ داد. دوتقهی کوتاه به در اتاق خورد و امیرحسین وارد شد. حاجامیر نگاهی به پسرش انداخت و به کنارش روی تخت اشاره کرد....
بروزرسانی در : ۶۸۷ روز پیش
-
رمان ایشتار - پارت 32
با همان حال بد و چشمان پفکرده از گریه و رخسار برافروخته، کلید خانه را برداشت و از خانه بیرون زد. در خیابان سرگردان و بیدلیل راه میرفت. عابرانی که از کنارش میگذشتند، با تعجب نگاهش میکردند و بعضی هم نگاه ترحمآمیزی به او میانداختند. شال سیاهرنگ سادهاش از روی سرش افتاد. بیتوجه به راهش ادامه...
بروزرسانی در : ۶۹۲ روز پیش
-
رمان ایشتار - پارت 31
شیراز - غروب - روز بعد ایشتار در راهروی خانهاش بند کفشهایش را محکم درهم گره زد و از خانه خارج شد. همزمان با خروجش آیین هم از خانه خارج شد. ایشتار چشمانش را در حدقه چرخاند، نیمنگاهی به او انداخت و هندزفریاش را از جیبش بیرون کشید. آیین روبهرویش ایستاد و گفت: - قدیمها یهسلامعلیکی می...
بروزرسانی در : ۶۹۴ روز پیش
شهناز خوش سیما
0سلام خوبین من از رمانهای پارت خوشم نمیاد یااینترنت ندارم یاهم خوب یاد ندارم لطفا زیادتر اماده بشه توجدیدترین رمانهاقراربگیره ممنونم من شبی دوتا رمان میخونم ازبس به بچه هام گفتم رمان بگیر خسته شدن ممنون زاموفیل را لطفا زودتر بفرستین
۱ سال پیشرقیه
0خیلی عالیه ولی پارتها بالا نمیاره
۱ سال پیشهاکوب وارطارنیان
3واقعا خیلی عجیبه من یه مسیحی هستم ولی برام خیلی عجیبه که ایشتار با وجود زرتشتی بودنش احتیاط نمی کنه اون باید به امیر حسین به عنوان عشق ممنوعه نگاه کنه آین یک قانون نانوشته برای اقلیت ها ی مذهبی است
۲ سال پیشپناه
2عشقه دیگه ، چه بسا اینطور سرنوشت ایشتار هم تغییر میکرد و به کامل ترین دین روی میاورد
۲ سال پیشآتنا
0عزیزم اینو ولش کن همین دیس هایی که کامنتش گرفته بسشه
۱ سال پیشهاکوب وارطارنیان
0بله شما درست میگید بالاخره در تمام دنیا هستند افراد کوته فکر و کوته نگری
۱ سال پیشهاکوب وارطارنیان
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
عزیز
0امامی
۲ سال پیششکوه
در پارت 70عالی
۲ سال پیشعالی بود
در پارت 70خیلی خوب بود
۲ سال پیششکوه
در پارت 60عالی
۲ سال پیششکوه
در پارت 50عالی
۲ سال پیششکوه
در پارت 40عال
۲ سال پیششکوه
در پارت 30عالی
۲ سال پیششکوه
در پارت 20عالی
۲ سال پیشسهیل محسنی
0واقعا من الان هر یکشنبه و سه شنبه منتظرم اما پارت ها رایگان نمیشه
۲ سال پیش
سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان
با سلام دوست عزیز رمان فروشیه و باید خرید کنید و روز های یکشنبه و سهشنبه رمان سر تایم اپدیت میشه
۲ سال پیشلیلی
در پارت 71خدا قوت قلمتون دوست دارم عزیزم
۲ سال پیشراز سالاری
در پارت 11رمان عالی هستش پیشنهاد میدم بخوندیش
۲ سال پیش
سحر
در پارت 340اولش خیلی جذاب نبود ولی کم کم جذاب شد ، قلمتون مانا