دوست داشتی؟
slider

رمان صفر درجه

  • زبان فارسی
  • 47.6K 👁
  • 152 ❤️
  • 31 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان اجتماعی صفر درجه

داستان در مورد زنی به نام مهستاست که شوهرش با وجود فرزندی که داشتند بهش خیانت میکنه، مهستا ماجرا رو متوجه میشه و تصمیم بزرگی توی زندگیش میگیره و از شوهر خودش طلاق میگیره که بعد از طلاق دچار بیماری اچ آی وی میشه ....

پارت اول

مقدمه:
در سرزمین قد کوتاهان،معیار های سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند.
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهار گانه اطاعت میکنم.
و کار تدوین نظام نامه قلبم کار حکومت محلی کوران نیست.
*فروغ_فرخزاد
--------
《فصل اول》
سردرد وحشتناکی داشتم.کلید رو توی در چرخوندم. در با صدای تیکی باز شد.در رو هل دادم و وارد شدم. خونه خفقان اور تاریک و سوت کور بود.در روی هم گذاشتم و نبستمش.چراغ ها رو دونه دونه روشن کردم.
خونه در عرض چند ثانیه چلچراغ شد.
شالم رو از روی سرم کشیدم و روی کاناپه انداختم. دو مشت آروم به پیشونیم کوبیدم. این سردرد لعنتی بدون قرص و مسکن اروم نمیشه.! توی آشپزخونه رفتم. صدای بسته شدن در اومد. توجهی نکردم.
مصبب سر دردم بود، کاش این رو می فهمید.ژلوفن رو بین انبوهی از قرص و دارو بیرون کشیدم.
یه دونه دیگه بیشتر ازش باقی نمونده.
دوست مهربون و قرمز رنگم رو از توی جلد نقره ایی رنگش در اوردم.
الحق هم که دوست مهربونی بود.قرص رو بدون آب خوردم.
- صدبار گفتم قرص بدون آب نخور چرا حالیت نمیشه؟
پشت کانتر ایستاده بود و با اخم نظاره گر من بود.
بهش توجهی نکردم. مشغول جمع کردن قرص و داروهای به هم ریخته روی میز شدم.
وارد آشپزخونه شد و لیوان آبی رو زیر شیر آب پر کرد و کنارم گذاشت.
- بخور.
محل ندادم و ندید گرفتمش.قرص های به هم ریخته روی میز رو توی جعبه دارو ها گذاشتم.دستش رو روی دستم گذاشت.
- با من لج بازی نکن که نتیجه نمیگیری.
دست از کار کشیدم.
ضربه ای به لیوان شیشه ایی آب زد.صدای مبهمی داد.به لیوان نگاه کردم .
راست میگفت بحث باهاش بی نتیجه بود.لیوان برداشتم و یک نفس سرکشیدم.
لیوان خالی رو روی میز کنار دستش که تکیه گاهش بود کوبیدم.لیوان رو برداشت و توی سینک گذاشت. از آشپزخونه بیرون رفت.
چشمام رو مالیدم. بغضی توی گلوم نشست.به این محبتش دل خوش کنم یا به نگاه های خیره و زنندش به اطرافیانم؟
جعبه قرص هارو توی کابینت گذاشتم و وارد اتاق مشترکمون شدم.بلوزش رو در اورده بود و داشت کمربند شلوارش رو باز میکرد.
باز هم بیتوجهی از طرف من.
مانتوی مجلسی کالباسی رنگم رو در اوردم و روی صندلی میز ارایشم انداختم.
شلوارش رو با شلوارک مشکی رنگش عوض کرد.شلوار جینم رو از پا در اوردم.
نگاه خیرش رو حس کردم.توی دلم به خودم و زندگی نکبت بارم پوزخند زدم.شلوار راحتیم رو پوشیدم...سرم رو بلند کردم.
داشت با نگاهش من رو میخورد.این نگاهش رو توی خلوت خودمون دوست داشتم.
اما همین نگاه رو به دختر خالم هم انداخت.یعنی این نگاه فقط مخصوص من نیست.
هیراد با صدای نرمی گفت:مهستا؟
صبح با صدای هشدار موبایل،چشمام رو باز کردم.به سمت چپم نگاه کردم.
هیراد غرق خواب بود.اینقدر معصومانه خوابیده بود که ناخودآگاه دستم برای نوازشش به سمت صورتش رفت.
انگشت اشاره ام رو از روی گونش تا لب هاش کشیدم.
ابروهای پر و هشتی،بینی قلمی و لب های گوشتی توی صورت مربعی اش خیلی زیبا کنار هم قرار گرفته بود.و چشمای مشکی رنگ و ته ریشش از اون مرد جذابی ساخته بود.
از حرکت دستم روی صورت و لب هاش تکونی خورد و آروم چشماش رو باز کرد.
دو سه بار پلک هاش رو باز و بسته کرد. دستش رو انداخت دور شونه های برهنم و به خودش چسبوند.
- نکن هیراد بلند شو،مگه نمیخوای بری شرکت؟
- هوم،بزار ده دقیقه بیشتر بخوابم.
چشماش رو بست.خودم رو از زیر دستش بیرون کشیدم.
چنگ انداختم و روبدو شامبرم رو برداشتم و پوشیدم.
دستی توی موهای پریشان و به هم ریختم کردم ،حوله سفیدم رو برداشتم و توی حمام رفتم.یه دوش لازم بود.
کره،مربا،خامه،تخم مرغ و...روی میز گذاشتم.چایی تازه دم رو توی فنجون ریختم و همراه شکر کنار بقیه گذاشتم.
هیراد مرتب و ادکلن زده وارد اشپزخونه شد.
با ورودش بوی ادکلنش توی اشپزخونه پخش شد.
صندلی عقب کشید و کت سورمه ایی رنگ خوش دوختش رو روی صندلی انداخت.دو قاشق شکر توی چاییش ریخت و هم زد.
- مهربان رو امروز میبری خونه مادرت؟
با سوالش بهش نگاه کردم.
- نه،همراه خودم میبرمش باشگاه.
نون تست رو برداشت و روش کره و مربا مالید.
تخم مرغ اب پز رو برداشتم و چهارقسمت کردم.مربیم بهم گفته بود برای چربی سوزی و ماهیچه سازی تخم مرغ بهترین غذاست.
- برای هفته آینده باید برم اهواز،برای سد من و مهندس فرهمند مهندسش هستیم.
- خیلی خوبه،موفق باشی.
عادت کرده بودم به مسافرت هاش.با اشتها صبحونه رو کامل خورد.
دستمالی از روی میز برداشت و دور دهنش رو پاک کرد.
مهربان دختر ۶ سالم که یک نسخه کامل از هیراد بود، در حالی که چشماش رو می مالید اومد توی آشپز خونه.
هیراد با دیدن مهربان از جاش بلند شد و به سمتش رفت.
بغلش کرد و با خنده بلندی اون رو به هوا انداخت.
- صبحت بخیر عشق بابا.
بوسه محکمی روی گونه مهربان کاشت که صداش توی آشپزخونه پیچید.
مهربان خنده بلندی کرد و دستش رو دور گردن هیراد انداخت.
با لبخند به کارهاشون نگاه میکردم.مهربان گونه هیراد رو بوسید.
- بابا دوستت دارم.
هیراد با لذت به مهربان نگاه کرد.
- بابایی کار من از دوست داشتن گذشته من عاشقتم.
مهربان رو روی زمین گذاشت.
- دختر گلم من برم سر کار شب که اومدم بریم شهر بازی.
از جام بلند شدم کتش رو از روی صندلی برداشتم و کمکش کردم بپوشه.یقش رو از پشت براش مرتب کردم.روبه روش ایستادم.
در حالی که دستم روی یقش می کشیدم تا صاف بشه گفتم:
- به مهربان قول دادی ،مثل قبل یادت نره که یه وقت ساعت ۱۲شب برگردی!دفعه قبلی خیلی گریه کرد.
- نه یادم نمی ره. روی پنجه پا بلند شدم و گونش رو بوسیدم.
- مواظب خودت باش.
سرش رو تکون داد.کیف لبتابش رو از روی کانتر برداشت.
خم شد گونه ام رو بوسید و از خونه خارج شد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان صفر درجه
  • شیوا محمدی

    در پارت 100

    سلام خسته نباشید واقعا زیباست وحقیقته تلخی است که مشکل خیلی از زنهاستدوست دارم دنبالش کنم

    ۴ ماه پیش
  • ASMA

    در پارت 30

    بدک نبود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    در پارت 30

    عالی

    ۱ سال پیش
  • آرامش

    در پارت 20

    عالی

    ۲ سال پیش
  • ??

    0

    👍

    ۲ سال پیش
  • غزل

    در پارت 100

    عالیه رمان

    ۲ سال پیش
  • عالیه

    در پارت 160

    صبا

    ۲ سال پیش
  • سلام جالب بود ولی کس

    در پارت 60

    سلام تااینجا جالب بود تو شهر بازی کسی نظرش رو جلب نکرد.

    ۲ سال پیش
  • من

    1

    سلام قلمتون ترغیب کننده و زیباست ممنونم ازتون

    ۲ سال پیش
  • بشری

    0

    سلام عزیزم من چجوری باید سکه دریافت کنم

    ۲ سال پیش
  • سیده نرجس کشاورزی | نویسنده رمان

    فیلتر شکن رو روشن کنید تبلیغ ببینید

    ۲ سال پیش
  • امامی

    در پارت 51

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • ر.ش

    در پارت 71

    قلم نویسنده عالیه

    ۲ سال پیش
  • ر.ش

    در پارت 21

    جذابه دوست داری دنباله اش رو بخونی

    ۲ سال پیش
  • ر.ش

    در پارت 11

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • Cinderella

    1

    قشنگ بود

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟