دوست داشتی؟
رمان عاشقانه, رمان معمایی,رمان جنایی, رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد,نویسنده مریم دولتیاری,دنیای رمان

رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟

  • زبان فارسی
  • 37.5K 👁
  • 212 ❤️
  • 596 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان جنایی چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟

زندگی همایون هیچ‌وقت آرام نبود؛ او سال‌ها بود که با انواع پرونده‌های قتل و کالبدشکافی اجسادی سروکار داشت که فجیعانه به‌ قتل رسیده بودند، ولی این تنها پرونده‌ای بود که حیرانش کرده بود. قاتلی باهوش که در عرض سه ماه، چهار قربانی گرفته بود و تنها ردی که از خودش باقی گذاشته بود، تاسی ناقص، بدون عدد شش بود که هر بار آن را در قسمتی از بدن مقتولین پنهان می‌کرد. چند ماه بود قانون را بازی می‌داد و هر پلیسی که پرونده را به عهده‌ می‌گرفت زمین می‌زد؛ اما مسئله‌ی اصلی این نبود. مسئله‌ی اصلی این بود که چرا راننده‌‌تاکسی‌ها؟ چه‌چیزی می‌توانست به چنین قاتل مجنونی، انگیزه‌ی قتل یک مشت پیرمرد بدبخت را، آن هم تا این حد وحشیانه بدهد؟ این سوالی بود که همایون از خودش می‌پرسید و آذر هم برای تکمیل مقاله‌اش سعی داشت پاسخی برای آن پیدا کند...

پارت اول

محتوای پیامکی که از طرف طاها برای همایون ارسال شده بود به این شرح بود: «بزرگراه شهید خرازی، بعد از پمپ بنزین، برات لوکیشن فرستادم، زودتر خودت رو برسون.»
ساعت یک و نیم شب همچنان در مرکز مشغول کار بود که این نوشته را خواند. خوب هم معنی‌اش را می‌دانست، اما نفهمید چرا در مقابل پذیرفتنش مقاومت کرد و با خستگی نوشت: «دوباره؟!»
و بلافاصله جواب آمد: «آره.»
این چهارمینش بود در سه ما اخیر. تیتر اصلی خبرگزاری‌ها و کانال‌های زرد تلگرامی. یک قتل دیگر درست پنج روز بعد از قبلی، بدون این‌که پلیس هیچ رد مشخص و درستی از قاتل پیدا کرده باشد. اطلاعات پراکنده بود و کشف رابطه بین مقتول‌ها تا این نقطه به جایی نرسیده بود، نه اثر انگشت و شواهد و مدارک دقیقی وجود داشت، نه الگوی زمانی و مکانی مشخصی... مسئله پیچیده بود، ولی این‌که هنوز به هیچ چیزی هم نرسیده بودند احتمالاً علتش بی‌عرضگی او و امثال او بود!
کتش را برداشت و از جا بلند شد. روی تکه کاغذی با خودکار نوشت: «اطلاعات مقتول شماره‌ی ۴» و آن را لای یک پوشه‌ی جدید گذاشت تا بعد از برگشت آن را پر کند. سپس سوییچ ماشین و وسایلش را برداشت و از اتاق بیرون زد.
***
از دور تابش چراغ ماشین‌های پلیس و آمبولانس را دید. کنار جاده در خاکی بودند و دورتادورشان ماشین‌های سواری حلقه‌زده و مردم همهمه‌ای غریب به پا کرده بودند. عجیب بود که حتی ساعت دو شب و در اتوبان هم همچنان عده‌ای بی‌کار بودند تا بخواهند وقتشان را اینجا تلف کنند و از هر چیزی که به آن‌ها مربوط نیست سر در بیاورند.
وقتی رسید ماشین را در نزدیک‌ترین نقطه‌ای که امکان داشت متوقف کرد. به سرعت پیاده شد و به سمت نوار زردی که دورتادور محل وقوع جرم کشیده بودند رفت. چند نفر از ماموران سعی در پراکنده کردن مردم داشتند. از کنار آن‌ها گذشت وارد صحنه‌ی جرم شد. طاها کنار داریوش ایستاده بود و همراه سه نفر دیگر با دقت و چراغ‌قوه به دست مشغول تحقیق و عکاسی از اطراف بودند. به محض دیدن او فوراً از آن‌ها جدا شد و به طرفش آمد. ماسکش را از روی صورتش برداشت و شروع به توضیح کرد:
-‌ خفه شده. هیچ‌کس هیچی ندیده و مشخصه قاتل از روی صندلی عقب یه چیزی دور گردنش پیچونده، ولی تو این مورد هم مثل قبلی‌ها فقط به کشتنش قانع نشده. بیا خودت ببین.
کیفش را روی کاپوت‌ یکی از ماشین‌ها گذاشت و به سرعت از داخل آن دستکش و ماسکش را برداشت. دستکش را به دست کرد و ماسک را زد و بعد خودکار و دفترچه‌اش را نیز برداشت و با عبور از کنار پلیس‌ها به پژوتاکسی‌ای که به صورت کج و با فاصله از جاده‌‌ در خاکی ترمز کرده بود نزدیک شد. این یعنی مقتول در حین رانندگی مورد حمله قرار گرفته بود!

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

نظرات رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟
  • اسرا

    0

    صفحه پروفایل بگیدکه برای رمان جدیدپلیزواقعی چقدرمعماتوشه🙏😁🤔

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    عزیزم فعلا متاسفانه روی ایده‌ی جدید کار نمی‌کنم مشغول ویرایش کارهای قبلیم هستم. تا چند ماه آینده حتما🥰💚

    ۱۰ ماه پیش
  • آتریسا

    0

    منی که الان دارم میرم عروسی و تازه این رمانو پیدا کردم بخونم و قراره حذف شه:🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲😭خداااااا

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    می‌تونید بخونید عزیزم. فعلا یکی دو روز طول می‌کشه تا روندش انجام بشه.

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    می‌تونید بخونید عزیزم. فعلا یکی دو روز طول می‌کشه تا روندش انجام بشه.

    ۱۰ ماه پیش
  • یاس

    در پارت 700

    قشنگ بود و جالب

    ۱۰ ماه پیش
  • یاس

    در پارت 120

    من جدیداً به پلیس ها توی این جور رمان ها شک میکنم الان یجورایی احساسم اینه که همایون خیلی امکان داره به قاتل مربوط باشه...

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    قطعا همه توی این رمان یه نقشی دارن حتی همایون:)

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 700

    نههههههه مراسم خواستگاری و ازدواج چی نویسنده؟؟؟😭

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    کش دادن الکی داستان بود. 🥹 این دوتا بچه به این زودی‌ها اوضاعشون اوکی نمی‌شد که به اونجا برسه ماجرا:(

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 680

    ای آذر شیطون😂🤭😈 تو هم حس داری نه؟!

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    0

    چرا حذف میشه نویسنده عزیز؟

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    قراره رمان ویرایش و بعد چاپ بشه عزیزم🤍

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 670

    همایون زرنگ من🫠

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 650

    نمی تونم باور کنم همایون شرور یا قاتل باشه

    ۱۰ ماه پیش
  • اهو

    در پارت 701

    سلام عزیزم خسته نباشی گلم واقعا عالی بود دستت دردنکنه🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم از توجهتون خوشحالم دوست داشتید 🤍

    ۱۰ ماه پیش
  • اهو

    در پارت 701

    🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 590

    خرت و پرت😂 هی همایون آخرسر من و با این کارات میکشی😂🫠 وایییی ننه🫠🤭 همایون چه زود دلش رو باخت، انتظار نداشتم اینقدر زود...

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    ارهه:)

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 620

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    چرا که نه🥰😂

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    0

    نویسنده عزیز من اینجا نفهمیدم همایون گفت یا داریوش که شکایشتش رو پس گرفته و اینا و اینکه منظورش کی بوده که شکایتش رو پس گرفته؟ فقط هر چه زودتر پارت بعدییییی، پارت جدید میخواییممم😭🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    تو پارت بعد مشخص می‌شه همه‌چیز🙃💚

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 630

    آی دَدَم آی ننه م😂🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • آذر

    در پارت 510

    😠😭 پس من تو خیالات خودم ۲۷ یا ۳۰ سال درنظر میگیرم چدن اینجوری رمان برام قشنگتره و قابل تحمل میشه.🙄😄🤭

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم دولتیاری | نویسنده رمان

    هر طور خودتون دوست دارید. ولی معلومه که. سر همین اختلاف سنی مقابل احساساتش خیلی مقاومت می‌کنه همایون.

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!