رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟
- به قلم مریم دولتیاری
- 70 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 37.5K 👁
- 212 ❤️
- 596 💬
خلاصه رمان جنایی چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟
زندگی همایون هیچوقت آرام نبود؛ او سالها بود که با انواع پروندههای قتل و کالبدشکافی اجسادی سروکار داشت که فجیعانه به قتل رسیده بودند، ولی این تنها پروندهای بود که حیرانش کرده بود. قاتلی باهوش که در عرض سه ماه، چهار قربانی گرفته بود و تنها ردی که از خودش باقی گذاشته بود، تاسی ناقص، بدون عدد شش بود که هر بار آن را در قسمتی از بدن مقتولین پنهان میکرد. چند ماه بود قانون را بازی میداد و هر پلیسی که پرونده را به عهده میگرفت زمین میزد؛ اما مسئلهی اصلی این نبود. مسئلهی اصلی این بود که چرا رانندهتاکسیها؟ چهچیزی میتوانست به چنین قاتل مجنونی، انگیزهی قتل یک مشت پیرمرد بدبخت را، آن هم تا این حد وحشیانه بدهد؟ این سوالی بود که همایون از خودش میپرسید و آذر هم برای تکمیل مقالهاش سعی داشت پاسخی برای آن پیدا کند...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ - پارت 70
یک روز بعد از سال تحویل بود. هوا معتدل بود و باران ملایمی پنجرهی ماشین را به نرمی نوازش میکرد. آذر کنارش در ماشین نشسته بود و با لبههای لیوان لاتهای که برایش گرفته بود بازی میکرد. نفس عمیقی کشید و گفت: - حال مامانت بهتره؟ آهی کشید و شانهای بالا انداخت. اگر میخواست حال دقیق مادرش که گاه...
بروزرسانی در : ۴۰۸ روز پیش
-
رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ - پارت 69
آرمین دستگیر شده بود. اعترافاتش دقیقاً همانطور بود که حدس زده بودند. به واسطهی نیلا او و پروین با هم آشنا و دیوانهوار عاشق هم شده بودند. چنان که پروین در مدت کوتاهی تمام گذشتهاش را به آرمین گفته بود و او هم قول داده بود در هرکاری بخواهد کمکش میکند. در ماجرای قتل مقتول پنجم، ابتدا قصد داشت آن...
بروزرسانی در : ۴۰۹ روز پیش
-
رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ - پارت 68
همانطور به رانندگی ادامه میداد و جملات را پشت هم ردیف میکرد و اصلا حواسش نبود تا چه حد با کوبیدن این حقایق در صورت آذر دارد عذابش میدهد. ماتش برده بود. صورتش به سفیدی دیوار شده بود و اشکهایش جاری بود. نگران سرعت ماشین را کمی پایین آورد و رو به او کرد. خواست حالش را بپرسد که سربلند کرد و خیر...
بروزرسانی در : ۴۱۰ روز پیش
-
رمان چه کسی مانع ویرانی خواهد شد؟ - پارت 67
ناگهان پایش را روی ترمز زد و با نگه داشتن کنار جاده، گوشیاش را برداشت. چند لحظه متعجب همانطور به کلمات پیام خیره شد و بعد شمارهی طاها را گرفت. همین که جواب داد گفت: - کی گفته آرمین دو روزه غیبش زده؟ طاها عصبی صدایش را بالا برد و گفت: - گوشیت پیشته جواب نمیدی؟! واقعاً الان وقت چنین حرفی...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد

مریم دولتیاری | نویسنده رمان
عزیزم فعلا متاسفانه روی ایدهی جدید کار نمیکنم مشغول ویرایش کارهای قبلیم هستم. تا چند ماه آینده حتما🥰💚
۱۰ ماه پیشآتریسا
0منی که الان دارم میرم عروسی و تازه این رمانو پیدا کردم بخونم و قراره حذف شه:🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲😭خداااااا
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
میتونید بخونید عزیزم. فعلا یکی دو روز طول میکشه تا روندش انجام بشه.
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
میتونید بخونید عزیزم. فعلا یکی دو روز طول میکشه تا روندش انجام بشه.
۱۰ ماه پیشیاس
در پارت 700قشنگ بود و جالب
۱۰ ماه پیشیاس
در پارت 120من جدیداً به پلیس ها توی این جور رمان ها شک میکنم الان یجورایی احساسم اینه که همایون خیلی امکان داره به قاتل مربوط باشه...
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
قطعا همه توی این رمان یه نقشی دارن حتی همایون:)
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 700نههههههه مراسم خواستگاری و ازدواج چی نویسنده؟؟؟😭
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
کش دادن الکی داستان بود. 🥹 این دوتا بچه به این زودیها اوضاعشون اوکی نمیشد که به اونجا برسه ماجرا:(
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 680ای آذر شیطون😂🤭😈 تو هم حس داری نه؟!
۱۰ ماه پیشآذر
0چرا حذف میشه نویسنده عزیز؟
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
قراره رمان ویرایش و بعد چاپ بشه عزیزم🤍
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 670همایون زرنگ من🫠
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 650نمی تونم باور کنم همایون شرور یا قاتل باشه
۱۰ ماه پیشاهو
در پارت 701سلام عزیزم خسته نباشی گلم واقعا عالی بود دستت دردنکنه🌺🌺🌺🌺🌺🌺
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از توجهتون خوشحالم دوست داشتید 🤍
۱۰ ماه پیشاهو
در پارت 701🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 590خرت و پرت😂 هی همایون آخرسر من و با این کارات میکشی😂🫠 وایییی ننه🫠🤭 همایون چه زود دلش رو باخت، انتظار نداشتم اینقدر زود...
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
ارهه:)
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 620این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مریم دولتیاری | نویسنده رمان
چرا که نه🥰😂
۱۰ ماه پیشآذر
0نویسنده عزیز من اینجا نفهمیدم همایون گفت یا داریوش که شکایشتش رو پس گرفته و اینا و اینکه منظورش کی بوده که شکایتش رو پس گرفته؟ فقط هر چه زودتر پارت بعدییییی، پارت جدید میخواییممم😭🥺
۱۰ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
تو پارت بعد مشخص میشه همهچیز🙃💚
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 630آی دَدَم آی ننه م😂🥲
۱۰ ماه پیشآذر
در پارت 510😠😭 پس من تو خیالات خودم ۲۷ یا ۳۰ سال درنظر میگیرم چدن اینجوری رمان برام قشنگتره و قابل تحمل میشه.🙄😄🤭
۱۱ ماه پیش
مریم دولتیاری | نویسنده رمان
هر طور خودتون دوست دارید. ولی معلومه که. سر همین اختلاف سنی مقابل احساساتش خیلی مقاومت میکنه همایون.
۱۱ ماه پیش

اسرا
0صفحه پروفایل بگیدکه برای رمان جدیدپلیزواقعی چقدرمعماتوشه🙏😁🤔