هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت چهل و چهارم :
فصلچهارم
دیرتر از همیشه بیدار شد. نازیلا مثل اغلب مواقع خواب بود بیآنکه بداند همسرش چه ساعتی بلند میشود و خانه را ترک میکند.
از روی تخت برخاست، دوش گرفت و آمادهی بیرون رفتن از خانه شد. وارد حیاط که شد، اتومبیل نورا را ندید. دخترش اهل زیاد خوابیدن نبود. اما با وجود خستگی راه، نباید صبح زود بیدار میشد. تازه دیشب رسیده بودند. دو روز بعد از بازگشت آنها. احساسش هم
لطفا صبر کنید...
