دوست داشتی؟
رمان همخونه شیطون من اثر دینا محدث

رمان همخونه شیطون من

  • زبان فارسی
  • 187.7K 👁
  • 625 ❤️
  • 1.2K 💬

خلاصه رمان :

رمان درباره‌ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه و اما دختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس!!!! دیوونه هم نیستا فقط تیکه عصبی داره. حالا سره یه مسئله‌ای ازدواج اجباری بین این دوتا پیش میاد و.....

قسمتی از متن رمان همخونه شیطون من

میزاری همین
نفس:همین؟شما دارین میگین من برم با
یارو ازدواج کنم با کسی که اصن
نمیشناسمش
بابا:عزیزم فقط یه عقد موقت میکنید
نفس:اونا چی؟ میدونن؟
بابا:آره الان باهاشون حرف زدم
تا قرار نیست باهم هیچ رابطه ای هم
داشته باشین
نفس:شما میگین طرف دیوونسا ازش
هرچیزی بعیده
دانیال:نفسسسس.اون دوستمه میشناسمش کاریت نداره.
حالا راضی شدی؟
نفس:من باید فکرکنم
بابا:باشه ولی تافردا.
من برم بهشون خبر بدم
وای خدا تازه وقتم تعین میکنن.
همش تقصیره این دانیاله دیگه.میمرد
حرف نمیزد؟بله دیگه حرف نزنه میگن
لاله.اووف دانیال.
دانیال:اجی گله من اخه چرا انقدر غرمیزنی؟
بابا چیزی نشده که میری و برمیگردی
اونم که قرارنیست باهات کاری داشته باشه.
نفس:کاری ندارهههه؟بابا شما میگین
طرف دیوونس بعد کاری نداره؟
اونم با کی منی که نمیتونم2دقیقه
آروم باشم.
دنیال:ای گفتی.بابا تو اگه کاری باهاش
نداشته باشی اونم باهات کاری نداره
بابا من2یا3ساله دوستشمااا میشناسمش
نفس:واقعا که خیلی بی غیرتین.هم تو
هم بابا.
دانیال:نفس دهنتو باز نکن هرچی زر
مفته تحویله من بده.من و بابا فقط
به خاطر تو وآیندت میگیم برو.
نمیخوای بریم به جهنم همین جوری
بی سواد بمون.
درضمن مطمئن باش اگه ما بهشون
اطمینان نداشیم تورو نمیدادیم دستشون
یه ذره شعور داشته باش و بفهم
بعدم رفت و درو محکم بهم کوبید
ایشششش جوگیر.ولی تا حالا این بامن
اینجوری حرف نزده بود.
ینی انقدر بهش اعتماد دارن که میخوان
منو بفرستن پیشش و عقدش کنن؟🤔
وللش باو عقل من انقدر گنجایش نداره
همینقدرشم زیادی فکر کردم
صبح با صدای خرمگس که هی دمه
گوشم وز وز میکرد از خواب ناز بیدارشدم.
ای برخرمگس معرکه لعنت.والا این گاو مگس بود.بوخوداااا
نفس:دانیااااال.دنی.خرررر.هووووی کجایی؟
مامان:سلام دخی رفته بیرون
یه تاره ابروهای نانازمو دادم بالا وگفتم
نفس:اااایعنی کجاس؟؟؟؟
مامان:باز تو کاراگاه بازیت گل کرد؟
نفس:حالا بابا کجاس؟
مامان:باهم رفتن
نفس:اهان.پ مشکلی نی
دنیال:سلاااااام بر اهالیه خونه.


بیشتر بخوانید
4.9 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 630 رای
5 ★
89%
4 ★
10%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان همخونه شیطون من

  • پاییز

    0

    به نظرم دور از واقعیت بودکی میاد دختر یا خواهرش رو ببره عقدیه آشنای دیونه کنه چرا نفس همین جوری نشست بغل سامان گفت عه که اینجوریه و کلی چیزای دیگه کلاچیز جالبی ازش ندیدم یا شاید من خیلی رمان های خوبی خوندم که این به چشمم نیومد البته وقتی داشتم میخوندم متوجه شدم اینو خیلی قبل خوندم

    ۴ روز پیش
  • رامونا

    0

    بهترین رمان

    ۵ روز پیش
  • Zeynab

    0

    عالیی و کوتاه

    ۱ هفته پیش
  • غروب

    0

    خیلی خوب مجلس پیش رفتی اگه گشترشش میدادی عجب رمانی میشد خوب بود واسه اونایی که دنبال رمان کوتاه هستن واقعا عالی بود من میگم بخونید

    ۱ هفته پیش
  • هلیا

    2

    اصلا یعنی چی که بعد چند ماه پسره بیاد بگه به خاطر تو رفتم تراپی و الان هم خوب شدم بعد هم به برادر دختره بیاد بگه خواهرت من رو دوست داره اما نمی دونه واقعا کنه

    ۳ هفته پیش
  • فرزانه

    0

    خیلی خیلی مزخرف بودلطفا هر چرت وپرتی تو برنامه نزارید رمان آبکی اه اه

    ۳ هفته پیش
  • یاآسی

    1

    رمان خیلی خوبی بود ولی کاش ادامه داشت و نویسنده بیشتر روی شخصیت ها کار میکرد

    ۱ ماه پیش
  • انیکا

    1

    رمان قشنگی بود ولی اگه ادامه داشت قشنگ تر بود ممنون از نویسنده این رمان😘😘

    ۱ ماه پیش
  • Maryam

    3

    رمان انگار رو دور تند بود اصلا قلم خوبی نداشت نویسنده و به شدت مضخرف و آبکی همچی پیش رفت

    ۱ ماه پیش
  • Z. N. J

    2

    قشنگ بود ولی میتونست طولانی تر باشه و بهتر تموم بشه. کاش یکم بیشتر روی شخصیت ها کار می کرد. پیشنهاد میکنم بخونید. ممنون!

    ۲ ماه پیش
  • فاطیییی

    3

    رمانش خیلی کوتاه و بی منطق بود یعنی چی که پدرت بگه باید بری با یه پسر دیگه زیر یه سقف زندگی کنی حالا دختر میگه بابام بروزه فکرر نکنمم

    ۲ ماه پیش
  • آروشا

    0

    خیلیی محشرهه من خودم سه بار تا الان خوندم ولی هنوز سری نشدم

    ۲ ماه پیش
  • نازی جون

    1

    خیلی رمان خوبی بود و واقعا دوسش داشتم یعنی میتونم بگم بهترین رمانی بود که تو این ماه خوندم خیلی دوسش داشتم از نویسنده رمان هم خیلی خیلی ممنونم ایشالا هر جا هستی سرت سلامت و دلت خوش باشه❤❤🥰

    ۲ ماه پیش
  • Aysana

    0

    رمان قشنگی بود ولی کاش طولانی تر بود ..

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    رمان همخونه خوب بود برای من خیلی جذاب بود

    ۲ ماه پیش
درخواست حذف رمان

نویسنده این اثر هستید و درخواست حذف دارید؟ از طریق دکمه زیر اقدام کنید.

ثبت درخواست حذف
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️