دوست داشتی؟
رمان زمستان بی بهار اثر ابراهیم یونسی

رمان زمستان بی بهار

  • زبان فارسی

متأسفانه این رمان به دلیل اتمام، چاپ یا عدم همکاری نویسنده، در دسترس نیست. ممنون از درک شما.

خلاصه رمان عاشقانه زمستان بی بهار

مادرم جیغ می کشد، مادر بزرگ دستپاچه است… بیست و هفت رمضان است. خاله رابعه هن و هن کنان رسیده است، ماتش برده است…. مادرم جیغ می زدند و من بی تابم و در جا وول می خورم. بیست و هفت رمضان است سال هزار و … بقیه اش را نمی دانم… آنها هم نمی دانند. مادر بزرگ فقط می گوید……

کپی شد!
آیدی کپی شد!