دوست داشتی؟
رمان اجتماعی, رمان دگم, نویسنده آیناز تابش

رمان دگم

  • زبان فارسی
  • 22.2K 👁
  • 111 ❤️
  • 110 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان اجتماعی دگم

می‌توان گفت منشاً تمام جنگ و جدال‌های دنیا آفتی به نام عقیده است. مسائل، رفتارها و قضاوت‌ها همگی وابسته به عقاید ما هستند. اما باورها از کجا آمده‌اند؟ آن‌قدر که ما می‌پنداریم مقدس و بی‌عیب هستند؟ آیا واقعاً هستی همانند قفسه‌های کتاب مرتب‌شده بر اساس حروف الفبا در قید و بند نظم است و فلسفه‌ی وجود انسان در جهان با هر موجود دیگری تفاوت دارد؟

پارت اول

نمی‌دانم چرا انسان‌ها این‌قدر دوست دارند بدوند! تند بدوند، سبقت بگیرند. مثلاً صبح که داشتم برای پروژه‌ی جدید به خانه‌ی ژان بوسوعه می‌رفتم، دو پسر بچه را دیدم که از مدرسه به سمت خانه می‌دویدند. می‌خندیدند و مدام سعی می‌کردند از یک‌دیگر جلو بزنند. به ته کوچه رسیدند، مقابل خانه‌شان، یک ساختمان معمولی سفید_قهوه‌ای مثل تمام ساختمان‌های دیگر. پسری که موهای فرفری داشت با خوشحال فریاد زد:
- اول!
و دوستش پس از چند ثانیه به او رسید. چنان از اول شدنش احساس قدرت می‌کرد که گویا تمام دنیا را لای پارچه‌ای پیچیده بودند و تقدیمش کرده بودند! چند دقیقه بعد با هم خداحافظی کردند و هر کدام به سوی طبقه‌ی خودشان دویدند. هیچ ردی از مسابقه نماند. اول شدن پسرک مانند خنده‌ای بود که لحظه‌ای در کوچه پیچیده و پس از چندی هیچ ردی از آن نمانده بود. با خودم گفتم یعنی ارزشش را داشت که برای چنین چیزی تا این حد خود را عذاب بدهد و نفس نفس بزند؟ درک نمی‌کردم چرا مانند یک قورباغه‌ی خوشحال بالا و پایین می‌پرد و ذوق می‌کند. ژان بوسوعه هم خود را عذاب می‌دهد. طی چهل_پنجاه سال زندگی‌ای که داشته مدام دویده تا بتواند خانه‌ی بزرگی بخرد و بازسازی کند. پسرانش را به مدرسه‌ی خصوصی بفرستد و برای زنش گوشواره‌ی یاقوت بگیرد. ژان بوسوعه جداً دل خجسته‌ای دارد. گاهی اوقات حتی به ذهنم خطور نمی‌کند که او بیست_سی سال دیگر قرار است بمیرد و کت و شلوارهای قشنگش کنج کمد دیواری خاک بخورد. من خانه‌ها را بازسازی و دیزاین می‌کنم و به صاحب‌خانه‌ها تحویل می‌دهم. ژان بوسوعه خانه را به کی تحویل می‌دهد؟ احتمالاً عاقبت خانه‌ی او هم همچون اول شدن آن مو فرفری می‌شود. مسابقه‌ای که پسرک روزی در آن اول شده، خانه‌ای که ژان بوسوعه روزی در آن زندگی می‌کرده. خانه بدون ژان بوسوعه دیگر معنا ندارد و خوشحالی پسرک هم با تمام شدن مسابقه مفهومش را از دست می‌دهد. من کارم را درست قبل از آن‌که معانی‌اش ناپدید شوند تمامش می‌کنم. خانه‌ را به ژان بوسوعه نشان می‌دهم و او شاد می‌شود‌ و بابت سلیقه‌ی عالی‌ام تحسینم می‌کند. معنای تحسین او به چیز دیگری وابسته نیست و هرگز پایان نمیابد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

توجه کنید :

این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

نظرات رمان دگم
  • زری

    در پارت 30

    شخصیت لیلین خیلی شبیه منه انگار از روی من نوشته شده😅

    ۴ هفته پیش
  • Asal

    در پارت 30

    بله به نظرم عشق میتونه بی دلیل به وجود بیاد

    ۴ هفته پیش
  • موسس بن جعفر

    در پارت 510

    بازیگر خیلی خوبی میتونست بشه . دروغگوی خوبی هم هست پس چرا همش براش سخته که دروغ بگه برای شما هم تخم مرغ هست بفرمایید بنشینید

    ۱ ماه پیش
  • موسی بن جعفر عیسی

    در پارت 202

    از اینکه یک زن به ظاهر ساده اما میتواند انقدر قدرتمند و تاثیر گذار جلوه کنه خیلی خوشم میاد

    ۱ ماه پیش
  • موسی بن جعفر

    در پارت 160

    یجور علاقه ای داره که خودشم نمیدونه چیه

    ۱ ماه پیش
  • موسی بن جعفر

    در پارت 150

    عالیه تا اینجاش خوب بوده منتظر بقیشم

    ۱ ماه پیش
  • کیمیا

    در پارت 30

    کارکتر لیلین به نظرم جذاب نیست ، ای کاش در سایه نمی نوشت .کاغذ سفید برای من جذابیتی نداره اگر حتی کلمه ای در مورد خودش روی کاغذ زندگیش می نوشت من تحسینش میکردم. شاید ژرار رقابت نمیکنه ؟

    ۲ ماه پیش
  • کیمیا

    در پارت 10

    از نظر مادی بسیار بسیار غنی ولی شاید از نظر معنوی ، روحی و روانی و عاطفی (مثلا منظورم توجه و مهر و محبت ژان بوسو به فرزندانش هست) بسیار بسیار فقیر باشن .

    ۲ ماه پیش
  • سودابه

    در پارت 70

    هیچ کدوم. هر کدوم یک سر طیف رو بیان می کنم و نقطه ای که من می پسندم حد وسطه

    ۲ ماه پیش
  • سودابه

    در پارت 30

    در مورد لیلین حس می کنم یک معصومیتی داره و در مورد ژابر نمی توانم حدس بزنم

    ۲ ماه پیش
  • سودابه

    در پارت 10

    درود بر نویسنده جان، شروع خوبی بود پرمعنا و قابل تامل

    ۲ ماه پیش
  • نعنا

    در پارت 70

    هیچکدام من منطق خودم رو دارم

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 70

    انسان همیشه انگار دنبال چیزی میگرده،همیشه در تکاپو جست و جو هست ژرار هم برای مقابله با احساسش بود که انگشتش رو برید،البته بعد فهمید فایده ای نداشته،ژرار و دلون هم هرکدوم دنبال چیزای متفاوتی اند،

    ۲ ماه پیش
  • برکه

    در پارت 30

    یکم شخصیت لیلین زیادی سادس

    ۴ ماه پیش
  • برکه

    در پارت 10

    خانواده منظم و نسبتا خوشحال

    ۴ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟