خلاصه رمان اجتماعی دگم
میتوان گفت منشاً تمام جنگ و جدالهای دنیا آفتی به نام عقیده است. مسائل، رفتارها و قضاوتها همگی وابسته به عقاید ما هستند. اما باورها از کجا آمدهاند؟ آنقدر که ما میپنداریم مقدس و بیعیب هستند؟ آیا واقعاً هستی همانند قفسههای کتاب مرتبشده بر اساس حروف الفبا در قید و بند نظم است و فلسفهی وجود انسان در جهان با هر موجود دیگری تفاوت دارد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دگم - پارت 81
ژاک بوسوعه بالاخره کار خودش را کرده بود. نه چیزهایی که از ذهنم میگذشت را دزدیده بود، نه انگشتهایم را، نه جایزهام را و نه چربیها را. او لیلین را دزدیده بود. شوقی غیرمنتظره سراسر روحم را فرا گرفت. بالاخره به من مدال میدادند و بابا با این اوصاف طردم نمیکرد. احتمالاً لیلین هم به عنوان یک بوسوعه...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
-
رمان دگم - پارت 80
در زدم. از داخل صدای خنده میآمد. نباید به شباهت خندههایش با کروسان فکر میکردم. درست زمانی که داشتم با خود شرط میبستم در را باز نمیکند، میان چارچوب ظاهر شد. خنده روی لبش ماسید. مثل وقتی که من از خوابی که او در آن بود میپریدم. از چشمان زاغش سردی میبارید و چنان در سکوت اخم کرده بود که کاش دل...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
-
رمان دگم - پارت 79
ای کاش کمی از من باقی میماند. فقط در آن حد که باری دیگر، انگشت سبابهام را لای ابروهای لیلین بکشم. *** سرانجام امروز روزی بود که از بیمارستان مرخص میشدم. هراری هیچ حرفی نمیزد. با من قهر کرده بود، چه بسا با ونتورا هم. به گوشهای از اتاق خزیده بود و به هیچچیز اعتنایی نمیکرد. حتی وقتی "مردک...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
-
رمان دگم - پارت 78
انگار با این جمله داشت داستانهای فولکوری که قرار بود از من بگوید را تبلیغ میکرد. همیشه همین بود. هراری از تنهایی میترسید. برای همین میخواست به من بقبولاند که عاقبتم مثل ونتورا میشود و نمیتوانم از این حقیقت فرار کنم. منتهی من دستش را خوانده بودم. به محض رو به راه شدن کارها، او را اینجا می...
بروزرسانی در : ۳۰۷ روز پیش
Asal
در پارت 30بله به نظرم عشق میتونه بی دلیل به وجود بیاد
۴ هفته پیشموسس بن جعفر
در پارت 510بازیگر خیلی خوبی میتونست بشه . دروغگوی خوبی هم هست پس چرا همش براش سخته که دروغ بگه برای شما هم تخم مرغ هست بفرمایید بنشینید
۱ ماه پیشموسی بن جعفر عیسی
در پارت 202از اینکه یک زن به ظاهر ساده اما میتواند انقدر قدرتمند و تاثیر گذار جلوه کنه خیلی خوشم میاد
۱ ماه پیشموسی بن جعفر
در پارت 160یجور علاقه ای داره که خودشم نمیدونه چیه
۱ ماه پیشموسی بن جعفر
در پارت 150عالیه تا اینجاش خوب بوده منتظر بقیشم
۱ ماه پیشکیمیا
در پارت 30کارکتر لیلین به نظرم جذاب نیست ، ای کاش در سایه نمی نوشت .کاغذ سفید برای من جذابیتی نداره اگر حتی کلمه ای در مورد خودش روی کاغذ زندگیش می نوشت من تحسینش میکردم. شاید ژرار رقابت نمیکنه ؟
۲ ماه پیشکیمیا
در پارت 10از نظر مادی بسیار بسیار غنی ولی شاید از نظر معنوی ، روحی و روانی و عاطفی (مثلا منظورم توجه و مهر و محبت ژان بوسو به فرزندانش هست) بسیار بسیار فقیر باشن .
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 70هیچ کدوم. هر کدوم یک سر طیف رو بیان می کنم و نقطه ای که من می پسندم حد وسطه
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 30در مورد لیلین حس می کنم یک معصومیتی داره و در مورد ژابر نمی توانم حدس بزنم
۲ ماه پیشسودابه
در پارت 10درود بر نویسنده جان، شروع خوبی بود پرمعنا و قابل تامل
۲ ماه پیشنعنا
در پارت 70هیچکدام من منطق خودم رو دارم
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 70انسان همیشه انگار دنبال چیزی میگرده،همیشه در تکاپو جست و جو هست ژرار هم برای مقابله با احساسش بود که انگشتش رو برید،البته بعد فهمید فایده ای نداشته،ژرار و دلون هم هرکدوم دنبال چیزای متفاوتی اند،
۲ ماه پیشبرکه
در پارت 30یکم شخصیت لیلین زیادی سادس
۴ ماه پیشبرکه
در پارت 10خانواده منظم و نسبتا خوشحال
۴ ماه پیش
زری
در پارت 30شخصیت لیلین خیلی شبیه منه انگار از روی من نوشته شده😅