خلاصه رمان :
رمان تب اثر آیناز تابش، یک رمان اجتماعی و نمادین است که با تصاویری رازآلود و شاعرانه، ردپای دختری به نام لیلیوم را در خانه و باغی خالی دنبال میکند. داستانی متفاوت که با الهام از «سمفونی مردگان» عباس معروفی، فضایی سنگین و تأملبرانگیز را روایت میکند. --- کنار حوض ایستاده. پیراهنها آویخته از رختآویز برایش اشک میریزند. سپر روی زمین افتاده؛ آب قلقل میکند و قایق غرق شده. هیچ گلی در باغچه نیست. لیلیوم، لیلیوم در لیوان شیر، لیلیوم پشت در انبار، لیلیوم در تنگ ماهی، لیلیوم زیر نور کریستال آباژوری. لیلیوم از باغچه گریخته، به ازای هر گام گلبرگی از او بر جا مانده و در گوشه گوشهی زمین ریشه دوانده. الهامگرفته از سمفونی مردگان اثر استاد عباس معروفی.
مهدیه
در پارت 40این پارت برام یه تجسم قشنگ تلخی داشت شوالیه زخمی و خسته از رفتار خانوادش مست اومده و خالا تنبیه شده اما برادرش هواشو داره. قسمت سوپ و قلشق و هم طنز خوبی داشت. فکر میکنم پدر و مادرشون از شوالیه زیادی توقع خوبی دارن و از این بنده خدا که هنوز اسمشم دقیق نتوجه نشدم به دلایلی ازش متنفرن
۷ ساعت پیشمهدیه
در پارت 30الان یه چیزایی بیشتر برام شفاف شد وقتی بدن میگه تنها چیزی که من داشتم رد کمربند پدر بدن بود یعنی پدرشون این طفلکی رو کتک میزده و احتمالا بیشتر بهش سخت میگرفته شاید بدن از مریض بودنش سو استفاده میکرده تا هم اینو هم شوالیه رو اذییت بکنه و مادر و پدرشونم از اینان که بین بچه ها فرق میذارن
۷ ساعت پیشFatii
در پارت 20این بدنم چه آدم مزخرفیه😂 غیرقابل تحمله!
۸ ساعت پیشFatii
در پارت 10روایت جدیدیه که من خودم تا بحال شبیهش رو نخوندم و عجیبه اما خیلی هم مثل بقیه نظرات برام گنگ نبود، اگه حدسم درست باشه قابل فهمه
۸ ساعت پیشسوگند عزیزی
در پارت 80چه باحال.. از این به بعد به جای اینکه بگم نیمه پر لیوان رو ببین، میتونم بگم نیمه مشکی موهات رو ببین.. منطقه که هیچکس نمی فهمه منظورم چیه ولی بازم باحاله😬
۹ ساعت پیشمهتاب جهانفر
در پارت 90خسته نباشی آیناز جان، قلمت همیشه سبز💚
۱۰ ساعت پیشمهتاب جهانفر
در پارت 41من با ناخن خوردن بدن چن کنم؟؟ 😩 چرا مرد؟ ناخن تو شیر آخه؟
۱۰ ساعت پیشمهتاب جهانفر
در پارت 30قلم جالب و متفاوتی داری. بریم جلو ببینیم قراره چطور پیش بره
۱۱ ساعت پیشمهتاب جهان.فر
در پارت 20داستان داره عجیب پیش میره و دارم تلاش می کنم با ذهن درگیر راوی ارتباط بگیرم 😁
۱۱ ساعت پیشسوگند عزیزی
در پارت 50به نظر من نرمال ترینشون همین دانیاله که راوی شوالیه صداش می کنه.. حتی خود راوی هم یکم عجیبه.. شاید چون تا اینجا بیشتر از بقیه حرف زده تا خودش و شخصیتش
۱۲ ساعت پیشسوگند عزیزی
در پارت 40کاش یکی هم یاد می گرفت به خودت عشق بورزه راوی جان.. اون طور که خاص خودت باشه🥲
۱۲ ساعت پیشح. منتظری
در پارت 100با آرزوی موفقیت و خسته نباشید نویسنده جان
۱۷ ساعت پیشح. منتظری
در پارت 80در شروع باید صبوری می کنی تا متوجه داستان بشی. اما هر چی پارت های بیشتری می خونی متوجه دید متفاوت راوی به اطرافیان و جهان پیرامونش میشی. خسته نباشی نویسنده جان🌹
۱۷ ساعت پیشح. منتظری
در پارت 70راوی از نقطه نظر خودش اطرافیانش رو توصیف می کنه و تا اینجا بابابزرگ جالب بود
۱۷ ساعت پیش

مهدیه
در پارت 50حس میکمم روای یه پل بین بدن و شوالیه هست دانیال هم برادرشونه چون حس کردم شوالیه بهش حسودی میکنه. حس میکنم دلیل این رفتارای پس ا نوع تربیت پ فرق گذاشتن مادرشونه و شاید تکیه گاه نبودن پدرشون