پارت پنجاه و ششم :

نازخاتون
آب رفته را نمی‌توان به جوی بازگرداند، آبروی ریخته را نمی‌توان جمع کرد و مُرده هرگز، حداقل در این دنیا، زنده نمی‌شود. در زندگی من، فقط طوبا نمرد. همه چیز مرد، اول خانه عشقم خراب شد، بعد مردی که دوستش داشتم در نظرم محو شد و بعد هوویی که مدت‌ها از او متنفر بودم.
روزگاری سیاه‌تر از آن روزگار ممکن نبود. عزتی مثل دیوانه‌ها شده بود. عمه کاملا فرسود و نابود شد و من، سعی می‌کرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    چه تلخ... چرا انقدر واقعیه؟ این رمان واقعیت داره؟ جواب ندید دیگه رو پارت ها نظر نمیذارم وقتم نره...

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️