خلاصه رمان :
گلبهار خانزاده خانمی مقتدر است. او و فرهاد، پسر نمایندهی شهر در آستانهی ازدواجند که تودهایها مزارع خانِ همسایه را به آتش میکشند. خواهر گلبهار، جز تودهایهاست. از همینجا پای فرخ، پسر کینهتوز خانِ همسایه به زندگی گلبهار باز میشود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان طلایی تر از گندم - پارت 192
گلرخسار را، احمد را، بهرام را و مادر فرخ را. جیغ کشیدم و به طرفشان رفتم. دستها، پاها و دهانشان بسته بود. گلرخسار از گریه به سکسکه افتاده بود. در آغوشش کشیدم. دستمال را از دهانش پایین آوردم و او نالید: - آبجی! غلط کردم. گوه خوردم. نجاتم بده. شانههای احمد تکان تکان میخورد. نگاهش...
بروزرسانی در : ۴۶۶ روز پیش
-
رمان طلایی تر از گندم - پارت 191
انگار که باد سردی وزید و همهی وجودم یخ زد. بهجت سر برگردانده بود و ذوق زده اشک میریخت. دیدن حالت صورتش و آن چشمهای خیس امیدوار لرزم را بیشتر کرد. عمویم روبرویم ایستاد. - منصوره خیلی زرنگتر از شماست. فهمید که بالاخره گذرتون میوفته به بنبست صفا! الحق که درست گفت. بهجت پا میزد ...
بروزرسانی در : ۴۶۸ روز پیش
-
رمان طلایی تر از گندم - پارت 190
- نفس نبر دختر که نفست رو میبُرم. زودتر بنال! بانو الف رو بگو کیه؟ دیدیم که همگی با هم دستتون تو یه کاسهاس! بهجت گیج نگاهی به فرخ کرد. - تا الان دوبار اسم بانو الف رو شنیدم و هر دوبار امشب و از زبون شما بوده خان. من و فرخ مستاصل به هم نگاه کردیم. - دروغ میگی مثل سگ! فرخ مشت...
بروزرسانی در : ۴۷۱ روز پیش
-
رمان طلایی تر از گندم - پارت 189
کمی مانده بود که آفتاب آخرین نگاه را به شهر بیندازد که رسیدیم. کولهبارمان کوچک بود و همان لباسهای عاریهای را پوشیده بودیم. من رو گرفته و ترسان، به در نگاه کردم و فرخ زنگ را فشار داد. اوس نقی، عین اجل معلق انگار پشت در ایستاده بود. چشمهایش خون آلود بودند و خوشاخلاق به نظر می...
بروزرسانی در : ۴۷۳ روز پیش
ریحا
در پارت 880بی نظیره خسته نباشید
۱ ماه پیشریحا
در پارت 670عالی بود قلمتون مانا باشه
۱ ماه پیشریحا
در پارت 400حالم هم از کارملا هم از فرهاد بهم خورد
۱ ماه پیشریحا
در پارت 370چقدر از فرهاد بدم میاد
۱ ماه پیشریحا
در پارت 330چه هیجانی شدد
۱ ماه پیشریحا
در پارت 220به نظرم فرهاد ادای جنتلمن هارو در میاره
۲ ماه پیشریحا
در پارت 120از همین الان طرفدار فرخم
۲ ماه پیشمریم
در پارت 1920این رمان بسیار قوی و بسیار پر محتوا وخیلی،خیلی عالی بود امیدوارم رمانهای دیگرتان نیز اینچنین زیبا باشند.
۴ ماه پیشدلی
در پارت 1921رمان جزئیات دقیق داشت که همین جذابش کرده بود ،من از خواندنش لذت بردم،مخصوصا اینکه حوادث پی در پی اتفاق میافتادند و این ادم رو به ادامه دادن رمان ترغیب می کرد
۴ ماه پیشهانیه
در پارت 220فکر میکنم ازدواج این دوتا به هم میخوره و گلبهار عروس خون بس میشه
۴ ماه پیشتمنا
در پارت 1921خیلی ممنون از نویسنده بخاطر رمان فوق العاده اش،توصیف وقایع ومکان ها خیلی عالی بود موضوع رمان هم بسیار مهیج بود ب طوری ک کلا آدم مسخ رمان میشد وتمام ابهامات رو در آخر برطرف کردن وپایانش جالب بود درکل از بهترین رمان هایی بود ک خوندم لذت بردم ازش قلمتون مانا
۵ ماه پیشمینو
0یکی از قشنگ ترین رمان های عمرم رو خوندم ممنونم از تک تک لحظاتی که وقت گذاشتین و برامون نوشتین،خیر دنیا و آخرت رو ببینید
۵ ماه پیشمیکومیکو
در پارت 1920خیلیی ممنونم از نویسنده بشدت رمان عالی لود و موضوع داستانش اعطلاعاتش همشون خیلبغ مفید و خوب بودن و خب داستانش جدید و جالب بود برام خوشالم که تمومش کردم
۶ ماه پیشالناز
در پارت 50اوه ! شت! گلی جون بدبخت شدی🤕🤕🤕
۷ ماه پیش

ریحا
در پارت 1360عالی بود خسته نباشید نویسنده ی عزیز