پارت پنجاه و هشتم :

نازخاتون
نه آن وقتی که آقابزرگ و آقاجانم از سفر طولانی مکه برگشتند، نه آن روزی که عقد من و عزتی جاری شد و با وجود مخالفت‌های عمه زنش شدم، نه آن زمانی که ساخت خانه‌امان تمام شد و من عزتی برای خودمان با عشق وسائل جدید خریدیم و نه هر وقت دیگری، آنقدر خوشحال نبودم.
شادی‌ای که وجود دریا در من ریخت، مثل خون در رگ‌هایم، تنم را گرم می‌کرد. بچه‌ای که فقط و فقط مال خودم بود. چند روزی طول ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • الناز

    1

    نویسنده ممنون از پارت گذاری ولی این پارت که تکراری بود مثل پارت قبل بود

    ۳ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    اصلاح شد

    ۳ سال پیش
کپی شد!