پارت دوم :

انوقت‌ها نمی‌فهمیدم چه شده، اما بعدها فهمیدم اقایم که مرد عموهایم سهم باغش را بالا کشیدند. به ننه‌ام گفتند که آقایم قبل مرگش به ما فروخته و پولش را تمام و کمال گرفته است. چون یکی از زنعموهایم خواهرزاده کدخدا بود راه به جایی نبردیم و عریضه و شکایت افاقه نکرد.
از خانه‌مان اواره شدیم. برادرهایم رفتند این دهات و ان دهات پی عملگی و بنایی. من ننه‌ام در اتاق کوچکی کنار طویله پدربزرگ مادری‌ام می‌ماندیم. ننه‌ام قالی بافی می‌کرد. شب برادرهایم خسته و کوفته می‌آمدند، نانمان را با ماست و گاهی تخم مرغ قاتق می‌کردند و می‌خوابیدیم.
کم کم آنقدری دستمان پول ماند که دو اتاق نزدیک باغ‌ها اجاره کنیم و از بوی گند طویله و ماغ کشیدن گاوها راحت شویم. پدرِ مادرم وضعش خوب بود اما دریغ از یک شاهی که به ما بدهد. مادربزرگم مرده بود و زن جدید پدربزرگم نمی‌گذاشت. مادرم می‌گفت که او نمی‌گذارد.
ننه‌ام از صبح تا شب قالی می‌بافت و من باید تمام کارهای خانه را می‌کردم. ظرف می‌شستم، اشکنه و کله‌جوش بار می‌گذاشتم، ماست می‌زدم، جارو را بر گلیم‌های کهنه و زهوار در رفته‌مان می‌کشیدم، سوراخ جوراب‌های داداش‌هایم را می‌دوختم، حتی از هفت هشت سالگی سر تنور می‌نشستم و نان می‌پختم. همین بود که هیچ گاه یک دل سیر بازی نکردم. تا ننه‌ام می‌فهمید پیِ بازی رفته‌ام به سراغم می‌آمد و با مشت بامبی می‌کوباند توی سرم و می‌گفت: درد و بلای داداش‌هایت توی سرت! از صبح تا شب کار می‌کنند می‌ریزند توی خیک تو آن‌وقت تو جای غذا پختن آمده‌ای پی بازی؟
داداش‌هایم بخصوص خان داداشم هم دست کمی از ننه‌ام نداشتند. دست از پا خطا می‌کردم کتک می‌خوردم.
تا آن که، یک روز، توی هوای ملس بهار، نشسته بودم سر تنور و نان می‌پختم. عروسی دختر یکی از همسایه‌ها بود. دویست نان سفارش داده بودند. همه را من باید می‌پختم. کمرم خم شده بود، پاهایم خشک. به صدای خوش پرندگان گوش می‌کردم و سعی می‌کردم خستگی را از یاد ببرم. بوی خوب نان در حیاط پیچیده بود. گربه‌ای تنبل روی دیوار باغ چرت می‌زد و من به او غبطه می‌خوردم که چه آسوده می‌تواند بخوابد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه باقریان

    0

    عالی بود امیدوارم تا آخر خوب باشه

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    عالیییب

    ۲ سال پیش
  • مروارید

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • ناشناس

    0

    عالیه جذبم کرد

    ۲ سال پیش
  • مریم گلستانی

    1

    عاشق این سبک داستان قدیمیم

    ۳ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    نوش نگاهتون

    ۲ سال پیش
  • نازنین

    0

    بهترین رمان

    ۳ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    لطف دارید🥰😍

    ۳ سال پیش
  • عالیه

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۳ سال پیش
  • •_•

    0

    شروع قشنگی داشت، مشتاقم بدونم بعدش چی میشه♡

    ۳ سال پیش
  • آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۳ سال پیش
کپی شد!