قاب عکس کهنه به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت یک :
طوبا:
فقط ۱۱ سال داشتم. صورتم همیشه گلانداخته بود و دوگیس سیاهم از زیر چارقدم دیده میشد. بین کودکی و بزرگسالی بودم. از یکسو وقتی تازه عروسها را میدیدم که جنگ جنگی به النگوهایشان میدادند و به چشمانشان سرمه میکشیدند دلم میرفت. از سوی دیگر دخترکان را میدیدم که عروسکهای پارچهای در دست زیر سایه دیوارها خالهبازی میکنند سرخوش خود را به آنان میرساندم و دور از چشم ننهام همبازیشان میشدم.
تک و توک خواستگارهایی برایم آمده بودند، اما آهی در بساط نداشتند که شیربها بدهند. ما در دهمان فقیر بودیم. خواستگارهایم از ده خودمان نبودند، از دهات دیگر میآمدند و خانداداشم مرا به آنها نمیداد. نه اینکه خیلی خاطر مرا بخواهد، نه. او و ننهام هر دو دندان تیز کرده بودند برای یک شیربهای چرب و نرم.
اقایم را مار نیش زده بود. تا به شهر و شفاخانه برسد جان داده بود. من پنج سالی داشتم. یادم است. ننهام گیس میکشید و عمههایم خاک بر سرشان میریختند. من میترسیدم اما کسی نبود که در آغوشم بگیرد. آقایم را دوست داشتم، از دستمال توی جیبش به من نخود کشمش میداد. گهگاه که از باغ میآمد از شال کمرش سیبی، زردآلویی، چیزی درمیاورد و توی دستم میگذاشت. بعد از رفتنش همیشه میترسیدم، شبها در رختخوابم بالای بام میترسیدم، از سایههای پشت دیوار میترسیدم، از صدای قورباغهها میترسیدم، از چشمان برادرهایم وقتی میخواستند کتکم بزنند میترسیدم. از قلقل سماور در سکوت میترسیدم. اما میترسیدم به کسی بگویم که میترسم. به ننهام اگر میگفتم: میکوباند و توی سینهاش و میگفت خاک دو عالم بر سرم! لابد به عمههایت رفتهای و یک تختهات کم است. به برادرهایم هم اگر میگفتم: لگد و چک پاسخم بود. به دختر همسایه که گهگاه میتوانستم همبازیاش شوم اگر میگفتم: قاهقاه میخندید و میگفت: فقیرید به خاطر همین است!
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فائزه
0تا اینجا برام جالب بود امیدوارم تا آخرش خوب باشه
۱ سال پیشسارا داودی
0عالی
۲ سال پیشماهین
0عالی
۲ سال پیشماهین
0عالی
۲ سال پیشفایزه
0عالیه
۲ سال پیشفایزه
0عالیه
۲ سال پیشنیما
0خیلی عالیه
۲ سال پیشلیلا
0خوب بود
۲ سال پیشعالیه
0بهترین رمان
۲ سال پیشERAN
0,,
۲ سال پیشعلی
0خوبه
۲ سال پیشبنده خدا
0خیلی دیر میاد بالا نزدیک ۴ دقیقه هنوز نیامده
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
متاسفانه مشکل اینترنته. من و اپلیکیشن تقصیری نداریم.
۲ سال پیشآیدا
0خوب
۳ سال پیشنازنین
0رومانش عالیه
۳ سال پیش
آرزو رضایی انارستانی | نویسنده رمان
متشکرم😍
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مارال
0عالی بود ممنونم