لیست کلیه پارتهای رمان ال پیانو : پارت های 41 تا 55
تعداد کل پارت های منتشر شده : 55
-
رمان ال پیانو - پارت 41
از کلاس که خارج شد، پروا و پویان هنوز داخل کلاسهایشان مشغول تدریس بودند. بند گیتارش را روی شانه انداخت و کمی این پا و آن پا کرد. نمیدانست برود یا منتظر بماند که در یکی از کلاسها باز شد و پروا سرش را از لای آن بیرون آورد. _ الناز نریا، بمون کارت دارم چند دقیقه دیگه کلاسم تمومه. حرفش را زد و بلا...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 42
سیاوش شیشه را پایین داد و با دیدن جمعشان ابرو بالا انداخت. _ سلام به جماعت هنرمند. چرا همهتون اینجوری وایسادین؟ پیاده شد و نگاه موشکافانهش را میان آنها چرخاند. پویان دستش را میان دست دراز شدهی او گذاشت و با لحنی که کلافگی از آن شُره میکرد غر زد: _ دورهمیه، تو هم اضافه شدی! سیاوش نگاهش را ...
بروزرسانی در : ۳۰ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 43
ماشین پر بود از بوی عطر پویان و عطر دیگری که احتمالا از لباسهای سیاوش در فضا جا مانده بود. صدای آرام موتور ماشین میانشان بود و نور عصرگاهی که از شیشه روی دستهای گرهخوردهی الناز میپاشید. پویان یک دستش را روی فرمان نگه داشته بود و دست دیگرش را از آرنج خم کرده و روی لبهی پنجره گذاشته بود. با ا...
بروزرسانی در : ۲۸ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 44
موهایش را پشت گوشش داد و خواست با خداحافظی کوتاهی سمت در برود که تازه چشمش به پویان افتاد. مرد جوان لاغر اندامی که با لباسهای سر تا پا سیاه، گیتار الناز را روی دوشش انداخته و جوری راحت ایستاده بود که انگار سالهاست به این بوتیک رفت و آمد دارد! نگاهش رنگ تعجب گرفت اما آنقدر ذهنش درهم و درگیر بو...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 45
الناز که تا آن لحظه با لبخند به پویان نگاه میکرد، ناگهان خشکش زد. چشمهایش گرد شد و نفسش در سینه گیر کرد. فکرش را هم نمیکرد که پویان ازدواج کرده باشد. قدمی عقب رفت و فاصلهی کم شدهی میانشان را ناخودآگاه زیاد کرد. دلش نمیخواست اما صدایش با لرزشی نامحسوس به گوش پویان رسید و ابروهای پهن او را با...
بروزرسانی در : ۲۳ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 46
عجولانه بار دیگر دکمهی ریموت را زد و درحالی سمت ماشین قدم تند کرد که هنوز هم کرکره تا انتها پایین نیامده بود. میترسید با چند ثانیه مکث، دعوایی سر بگیرد و اتفاق بدی بیوفتد. نفس زنان روی صندلی جلو نشست و پویان با نیش باز، انگار که اصلا چنین حرف رکیکی از دهان او خارج نشده، سلام کرد. حتی به بوقهای...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 47
با صدای خشدار پویان، دست از افکار ضد و نقیضش کشید و نگاهش بار دیگر به صورت درهم و ابروهای پهن او گره خورد. _ بهتری؟ آرام، سری به نشانهی تایید تکان داد و پویان بعد از این که چند ثانیه نگاه دقیقش را میان اجزای صورت او گرداند، بالاخره رضایت داد و در را بست. ماشین را دور زد و بار دیگر پشت فرمان نشس...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 48
زیر نور کمجان سالن، پشت یکی از میزهایی که نزدیک به سن اجرای موسیقی بود نشستند. به محض ورودشان، پروا که مشغول چک کردن سازش بود، به سمتشان پرواز کرده و با هیجان، شادی خود را نشان داده بود. به حدی هیجانزده بود که حتی متوجه رنگ پریدهی صورت الناز و بیحالی نسبی او هم نشد و بابت دیر رسیدنشان گله کرد...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 49
پروا سر بلند کرد و برای ثانیهای نگاهش روی سیاوش ماند. خوش و بشی میان جمع رد و بدل شد و آن دو نفر، با خداحافظی کوتاهی از آنها جدا شدند. پروا صندلیاش را کمی کنار کشید تا سیاوش درست همانجا روی صندلی کناری او بنشیند. سیاوش هم حین نشستن، از الناز تشکر کرد و حالش را پرسید. پروا کمی خودش را با دست ب...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 50
آهی کشید و موبایلش را از کیفش خارج کرد. دو تماس از دست رفته از سمت پدرش داشت که اصلا متوجه آن نشده بود. صدایش را صاف کرد و موبایل را کنار گوشش گذاشت. بوق اول به دوم نرسیده، صدای عصبی امیرعباس در گوشش پیچید. _ هیچ معلوم هست تو کجایی؟ نباید یه خبر از خودت بدی؟ الناز پلک روی هم گذاشت تا بتواند آرامش...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 51
عطا کنارش آمد، دستی به قاب شیشهای زد و درحالی که نگاهش به حیوان جذابش بود، گفت: _ فردا بلیت دارم واسه ترکیه. میخوام خودم برم خرید واسه بوتیک. یه دوری هم بزنم بلکه چهار روز یه عشق و حالی هم کردیم! الناز چهره در هم کشید و با نگاهش سر تا پای او را کاوید. اشارهای به زیرپوش طوسی و شلوارک راه راه سی...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 52
صبح روز بعد، درحالی که دو سه نفری داخل مغازه بودند و روشنک مشغول سر و کله زدن با آنها، الناز ماگ نسکافهش را در دست گرفت و مقابل در ایستاد. عطر خوش نسکافه را نفس میکشید و نگاهش از پشت شیشه، به درختهای سر به فلک کشیدهی کنار خیابان بود که نزدیک شدن کامیونی توجهش را جلب کرد. صدای موتوری که هر ل...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 53
الناز در سکوت شانهای بالا انداخت. تمام حواسش پی آن مرد سیاه پوش بود و توجهی به چیز دیگری نداشت. پویان آمده بود و اینطور که ظواهر امر نشان میداد، قرار بود آنجا ماندگار شود! از این فکر، قلبش در سینه لرزید. چه صدایش زده بود؟ همسایه؟ انگار که جدی جدی همسایه شده بودند! چه شوک شیرینی بود که اول روز...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 54
میان هیاهوی همیشگی خیابان ولیعصر، پشت شیشهی بوتیک ایستاده بود و بیهدف رفت و آمد آدمها را تماشا میکرد. آفتاب کمجان پاییزی روی سنگفرش پیادهرو افتاده و گربهی نخودی رنگی را که کنار مغازهی بغلی لم داده بود، گرم میکرد. سه روزی میشد که ظرف غذای کوچکی گوشهی پیادهرو برایش گذاشته بودند و حالا...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان ال پیانو - پارت 55
چند دقیقه بعد، پویان روی صندلی انتهای بوتیک نشسته بود. همانجایی که کنار قفسهی کیفها، از هیاهوی بیرون فاصله داشت و کمتر کسی در بدو ورود متوجهش میشد. ماگ سیاهی که الناز صبح همان روز به نیت او از خانه آورده بود را میان دستش گرفته و با آرامش عجیبی اطراف را نگاه میکرد. بوی قهوه میان عطر لباسهای...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
