پارت چهل و دوم :

سیاوش شیشه را پایین داد و با دیدن جمع‌شان ابرو بالا انداخت.
_ سلام به جماعت هنرمند. چرا همه‌تون این‌جوری وایسادین؟
پیاده شد و نگاه موشکافانه‌ش را میان آن‌ها چرخاند. پویان دستش را میان دست دراز شده‌ی او گذاشت و با لحنی که کلافگی از آن شُره می‌کرد غر زد:
_ دورهمیه، تو هم اضافه شدی!
سیاوش نگاهش را به پروا دوخت و با تردید پرسید:
_ چیزی شده؟
_ نه چیز مهمی نیست، الناز یکم بی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    دلبر و جذاب و شاهکار❤️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️