پارت چهل و ششم :

عجولانه بار دیگر دکمه‌ی ریموت را زد و درحالی سمت ماشین قدم تند کرد که هنوز هم کرکره تا انتها پایین نیامده بود. می‌ترسید با چند ثانیه مکث، دعوایی سر بگیرد و اتفاق بدی بیوفتد. نفس زنان روی صندلی جلو نشست و پویان با نیش باز، انگار که اصلا چنین حرف رکیکی از دهان او خارج نشده، سلام کرد. حتی به بوق‌های ادامه‌دار و اعتراضی دیگر رانندگان هم اهمیتی نداد. به در تکیه زد و کامل رو به الناز نشست.
_

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️