پارت پنجاه و نهم :

انگار دیدن او چیزی را در وجودش بیدار کرده باشد که جان به تنش برگشت و با شنیدن ناسزایی که یکی از مردها گفت و به سمت الناز چرخید پویان هم با تمام نیروی باقی‌مانده‌ش از زمین کنده شد. مشت محکمی به فک مرد کوبید و صدای برخورد دستش به صورت استخوانی او، در فضا پیچید. مرد تلوتلویی خورد و چند قدم عقب رفت.
عطا وحشت‌زده از کاری که الناز کرده بود، دوان دوان خودش را به آن‌ها رساند و سدی مقابل نفر سو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️