ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت پنجاه و ششم :
چند دقیقهای میشد که پروا رفته بود. کارگرها هم یکی یکی وسایلشان را جمع میکردند و میرفتند. نیم ساعت قبل، با تصمیمی ناگهانی، یک سینی از چای تازه دم پر کرده و سمت آموزشگاه رفته بود. کارشان تقریبا تمام شده بود و چای نطلبیدهای که الناز برایشان برد، حسابی به موقع بود.
این پا و آن پایی کرد و آرام گفت:
_ منم دیگه برم.
پویان که مشغول جمع کردن لیوانهای چای از روی میز بود، سر بلند کØ
لطفا صبر کنید...
