ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و پنجم :
الناز که تا آن لحظه با لبخند به پویان نگاه میکرد، ناگهان خشکش زد. چشمهایش گرد شد و نفسش در سینه گیر کرد. فکرش را هم نمیکرد که پویان ازدواج کرده باشد. قدمی عقب رفت و فاصلهی کم شدهی میانشان را ناخودآگاه زیاد کرد. دلش نمیخواست اما صدایش با لرزشی نامحسوس به گوش پویان رسید و ابروهای پهن او را بالا انداخت.
_ من... نمیدونستم شما ازدواج کردین... یعنی... پروا نگفته بود!
نگاهش بیارادÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
عطا زیادیش میشه رودل میکنه بچه😁
۳ روز پیششادان
0پویان خیلی باحاله کم نمیاره کلا ..
۳ روز پیش
مهتاب جهان فر | نویسنده رمان
پویان شیش متر زبون داره کم آوردن تو کارش نیست 😁
۳ روز پیششادان
0بدبخت الناز چه گیری افتاده بین اینا 🤣🤣 یکمم مراعاتشو نمیکنن
۳ روز پیشفرشته
0بی نهایت جذاب و دلبر❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0خب الناز چی میشد عطا رو هم دعوت میکردی رستوران تا دیگه اونم بلکه بختش باز بشه همونجاها