ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت پنجاه و پنجم :
چند دقیقه بعد، پویان روی صندلی انتهای بوتیک نشسته بود. همانجایی که کنار قفسهی کیفها، از هیاهوی بیرون فاصله داشت و کمتر کسی در بدو ورود متوجهش میشد. ماگ سیاهی که الناز صبح همان روز به نیت او از خانه آورده بود را میان دستش گرفته و با آرامش عجیبی اطراف را نگاه میکرد. بوی قهوه میان عطر لباسهای نو و صدای دور دریلها پخش شده بود. دیدن آن ماگ نیشش را تا بناگوش باز کرده بود. بالاخره طاÙ
لطفا صبر کنید...
