ال پیانو به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهل و سوم :
ماشین پر بود از بوی عطر پویان و عطر دیگری که احتمالا از لباسهای سیاوش در فضا جا مانده بود. صدای آرام موتور ماشین میانشان بود و نور عصرگاهی که از شیشه روی دستهای گرهخوردهی الناز میپاشید.
پویان یک دستش را روی فرمان نگه داشته بود و دست دیگرش را از آرنج خم کرده و روی لبهی پنجره گذاشته بود. با انگشتهایش مدام روی لبش ضربه میزد و کلافه بود. سکوت میانشان را تنها صدای نفسهای بلندØ
لطفا صبر کنید...
