پارت چهل و سوم :

ماشین پر بود از بوی عطر پویان و عطر دیگری که احتمالا از لباس‌های سیاوش در فضا جا مانده بود. صدای آرام موتور ماشین میانشان بود و نور عصرگاهی که از شیشه روی دست‌های گره‌خورده‌ی الناز می‌پاشید.
پویان یک دستش را روی فرمان نگه داشته بود و دست دیگرش را از آرنج خم کرده و روی لبه‌ی پنجره گذاشته بود. با انگشت‌هایش مدام روی لبش ضربه می‌زد و کلافه بود. سکوت میانشان را تنها صدای نفس‌های بلندØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    واای دلم میخواد عطا بیاد ببینم چه واکنشی به دیدن پویان داره ..

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    دیگه پویان خودشو بالاخره کنار الناز جا داد..

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    واای یعنی همیشه همینه وقتی عجله داری مشتری های بیخیال و صبور میخوره به تورت ..

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️