پارت چهل و نهم :

پروا سر بلند کرد و برای ثانیه‌ای نگاهش روی سیاوش ماند. خوش و بشی میان جمع رد و بدل شد و آن دو نفر، با خداحافظی کوتاهی از آن‌ها جدا شدند. پروا صندلی‌اش را کمی کنار کشید تا سیاوش درست همان‌جا روی صندلی کناری او بنشیند. سیاوش هم حین نشستن، از الناز تشکر کرد و حالش را پرسید. پروا کمی خودش را با دست باد زد. هیجان اولین اجرا هنوز هم در وجودش مانده و گونه‌هایش گر گرفته بود اما نگاهش هر چند ثانیه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    عطا این وسط گناه داره هم میخواد حامی باشه هم میترسه طوریبشه نتونه جواب بده

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    نصفه بیشتر اون گلسرا رو قطعا پویان خریده که اینجوری بهم ریخت

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    خیلی سخته موقعیت الناز..باباشم هی بدترش میکنه

    ۳ روز پیش
  • فرشته

    1

    رمانی جذاب و دلبر و خاص😍❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️