پارت چهل و هفتم :

با صدای خش‌دار پویان، دست از افکار ضد و نقیضش کشید و نگاهش بار دیگر به صورت درهم و ابروهای پهن او گره خورد.
_ بهتری؟
آرام، سری به نشانه‌ی تایید تکان داد و پویان بعد از این که چند ثانیه نگاه دقیقش را میان اجزای صورت او گرداند، بالاخره رضایت داد و در را بست. ماشین را دور زد و بار دیگر پشت فرمان نشست. قبل از اینکه حرکت کند، کمی به سمت او خم شد و داشبورد را باز کرد. شکلاتی با جلد بنفش سمت ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    چقد پروا دلش همچین چیزی میخواست که پویان بهش داد..

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    ولی خدایی خیلی شرایط بدجوریه .. اصلا دلم نمیخواد همچین شرایطی رو تجربه کنم

    ۳ روز پیش
  • شادان

    0

    واای الی دیگه چی میخوای بیشتر از این .. بابا پویان چجوری بگه دیگه عذرت موجهه پیشش

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️