خلاصه رمان عاشقانه اعجاز دلدادگی
آراز، خانزادهای دو رگه ایرانی و ترک که در کار و تجارت در کشور ترکیه فعالیت دارد و یک جورایی موفق بوده است، پس از پانزده سال گذشتن از مرگ خانوادهاش، توسط شخصی ناشناس از رازی بزرگ درمورد حادثهای عمدی، باخبر میشود که او را تا پای مرگ میکشاند. آراز با قلبی مالامال از کینه برای انتقام به ایران برمیگردد که در این حین متوجه میشود ناخواسته زندگی و آبروی دختری به نام دلارام را به نابودی و تباهی کشانده است؛ حال آراز بین دوراهی انتقام و حسی ناشناس که قلب سنگیاش را به لرزه انداخته است، گیر کرده است. آیا او میتواند در کنار انتقامی حیاتی، عشق را هم در قلب بیمارش جای دهد... ؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان اعجاز دلدادگی - پارت 78
*** ضربان قلبش با هیجان و استرس در هم آمیخته بود. از آسانسور که بیرون آمد، دسته گل سفید ژیپسوفیلا (گل عروس) را در دست فشرد و نفس در سینه حبس کرد، در انتظار آرامجانش. - آقا داماد، عروس خانم تشریف میارن. سعی کنید طبیعی رفتار کنید. نگاهی گذرا به فیلمبردار کنارش انداخت و تنها به تکان دادن سر، اکتفا...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان اعجاز دلدادگی - پارت 77
با بهت بر گشت و نگاهش به چشمان باز دلارام خیره ماند، به همان چشمانی که روزگاری آیینهی تمامقد عشقش بود. ناگهان، جرقهی شک در دلش روشن شد. گامی به جلو برداشت. قطرات اشک از گوشهی چشمان دخترک سرازیر بود. با صدایی لرزان، که گویی سالها بغض در آن زندانی بود، پرسید: - عزیزم، تو... تو چی گفتی؟ دلارام،...
بروزرسانی در : ۵۴ روز پیش
-
رمان اعجاز دلدادگی - پارت 76
*** شب عید بود، با دلارام کنار سفرهی هفتسین زیبایی که به سلیقهی هر دویشان بر روی زمین چیده شده بود، نشسته بودند. سرگرد و همسرش که چند روزی از شروع مجدد زندگیشان میگذشت، هر چه اصرار کردند به خانهیشان بروند، آراز قبول نکرد؛ زیرا دوست داشت با آرام جانش تنها باشد. حال و وضعیت روحی دلارام بهتر ...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
-
رمان اعجاز دلدادگی - پارت 75
*** با صدای زنگ گوشیاش که بیرون از اتاق بود، بیدار شد. آهسته برخاست و با عجله از اتاق بیرون رفت. گوشیاش را از روی کانتر برداشت. نام سرگرد بر روی صفحه خودنمایی میکرد. تماس را برقرار کرد. - سلام جناب سرگرد. - سلام آرازجان، خوبی؟ خانمت خوبه؟ - ممنون شما خوبی؟ - قربونت، شرمنده چند روزی مأموریت ب...
بروزرسانی در : ۵۵ روز پیش
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
آخرین اطلاعیهی رمان اعجاز دلدادگی
سلام و ادب، به دوستان گلم... .
عزیزان رمان جدیدم با عنوان **«اعجازِ دلدادگی»** در **دنیای رمان** منتشر شد.
این رمان اولین کار و تجربه ی جدیِ من در نوشتن رمان بود. راستش، حس کردم جای این داستان در دنیای رمان خالیه. این داستان با یکم تغییر تو لحن و بیان، بازنویسی شده و در اختیار شماست.
**داستانم یک عاشقانه ی ناب، همراه با انتقام حیاطیه... با تمام تلخی ها، شیرینی ها و اتفاق هایی که تا پایان رهاتون نمی کنه. مطمئنم از خوندنش پشیمون نمی شید**
📌 رمان به صورت **رایگان** منتشر می شه، اما بنده خواستم با مهربونی شما سهم کوچیکی برای آرامش «فرشته هایی» که با بیماری سرطان دست وپنجه نرم می کنند داشته باشیم.
اگه هر عزیزی در حد توانش بتونه مبلغی برای **(محک)** واریز کنه، از صمیم قلب سپاسگزارم.
اما اگه هم کسی نتونست **فدای سرتون** به نیت خیرتان تا **پارت آخر** رمان، همچنان رایگان و بی منت در دسترستون خواهد بود. ❤️
و یادتون نره عزیزان حتماً **نظراتتون** رو برای من بنویسید. منتظر تک تک حرف هاتون هستم.
و هر چقدر **کامنت ها بیشتر** باشه، **پارت های هدیه** هم بیشتر خواهد بود. دوستدار شما عاطفه میرزائی❤️

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام وای گلم با خوندن این کامنت هزاران پروانه تو دلم به پرواز در اومدن من واقعا از شما باید ممنون باشم که همراهم بودین و رمانام رو میخونین 🌹🌹🌹 🥹 💚 💚 🌹 🌹 این یعنی قوت قلب💚💚💚🥹🥹🥹
۲ روز پیشMary
0امیدوارم همیشه قلمتون مانا باشه و بنویسید و ما از قلمتون لذت ببریم💕🎀
دیروز
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
زنده باشین گلم، ممنون از محبتت... 💚🌹
دیروزMary
0چیزی که خیلی نظرم رو جلب کرد این بود که دلارام خیلی مظلوم بود ولی ظلم اصلی از طرف آراز نبود و فکر میکنم خیلی رمان رو متفاوت کرده بود
۲ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
❤️❤️❤️💚💚💚💚🌹🌹🌹🌹
۲ روز پیشپروانه
در پارت 580رفتار اراز خیلی غیرمنطقی داره میشه دلارامم وقتی اراز بوسیدتش باید میزد تو گوشش هرچقدرم یذسمن بد باشه بازم یک زنه و اینکار دلارام نسبت به اون خیانت محسوب میشه و جدای از اون یکمی عزت نفس داشته باشه و به ارازی که حالا به هر دلیلی پسش زده محل نده
۳ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
حق👌👌
۳ روز پیشپروانه
در پارت 571ای کاش دلارام از این عمارت بره و انقدر دم دستی برا پسره نباشه ارازم هی بدوعه دنبالش دلمونخنک بشه
۳ روز پیشپروانه
در پارت 560الان که اراز با دلارام بهم زده چرا هی میره سراغش؟ با اینکار دختررو اذیت میکنه و دلارام و گلی و خسرو یه جورایی عاذی برخورد میکنن نباید جلوی *** اراز و دلارامو بگیرن؟ هرچی باشه اون الان متاهل به حساب میاد
۳ روز پیشپروانه
در پارت 510دوست دارم از اینجا دیگه دخترمون قوی و مستقل بشه
۴ روز پیشآتاناز
0عاطفه جون رمان جدیدت که استوریشو می زاری پس کی منتشر میشه من دیگه نمیتونم صبر کنم
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
عزیزم تو صف منتشر شدنه به زودی زود میاد گلی😍😍😍
۴ روز پیشآتاناز
0❤️❤️❤️پس بی صبرانه منتظرم
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
باعث افتخاره🙏🌹🥹
۴ روز پیشآتاناز
1سلام دوستان دلم واسه آراز ودلارام جونم تنگ شده بود گفتم بیام ببینمشون
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام گلم دل منم برای شما تنگ بود. خوبین؟ 🌹🥹
۴ روز پیشآتاناز
0مرسی عشقم خوب خوب شما خوبین ❤️❤️❤️
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
شکر منم خوبم گلم.
۴ روز پیشپروانه
در پارت 190زنیکه بچشو خوب بزرگ و تربیت میکرد که این بلا سرش نیاد کم کاریو خودشونو گردن کسی میندازن؟ دلم میخوادریز ریزشون کنم
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 😂
۴ روز پیشپروانه
در پارت 200مثلا بهش میگن آقا بزرگ ثروتمند منطقه و ادم بزرگیه نباید حداقل اونجور که توقع میره بزرگانه رفتار کنن؟ قصد هتک حرمت به یه دختر و دارن و دو قورت و نیمشون هم باقیه؟
۴ روز پیشپروانه
در پارت 180دوست ندارم دلارام بره عمارت اونجا با وجود یاسمن چندش و یاشار و مامان و باباشون.. اذیت میشه
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹🥹
۴ روز پیشپروانه
در پارت 151فقط من از یاسمن متنفرم؟ 😂 اصلا وایب خوبی نمیده
۴ روز پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نه گلم خیلیا متنفر بودن😂🥹🥴🥴
۴ روز پیشArikho
در پارت 691همه بدبختی های دلارام تقصیر آرازه آراز خیلی خودخواهی کرد سره این دختر بخاطر انتقامش، زندگی دلارامم خراب کرد و به این روز انداختش باید حقیقتو از اول بهش میگفت
۱ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹👌
۱ هفته پیشسارا
در پارت 780بی نظیر بود خیلی خوب بودد
۲ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
لطف دارین 🌹 ممنون
۲ هفته پیشهانی
در پارت 780ممنون از نویسنده عزیز رمان خیلی خوبی بود لذت بردم واقعا✨
۲ هفته پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نوش نگاهت، لطف کردین
۲ هفته پیش

Mary
0به شدت رمان های خانم میرزائی رو پیشنهاد میکنم که بخونن همه.. همه چیز رمان هاشون به اندازه ست نه چیزی اضافه بیان شده که خسته کننده بشه داستان و نه کم و کاستی ای داره که احساس خلأ ایجاد کنه. ممنون از نویسنده عزیز برای رمان زیباتون♡