اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت هفتاد و ششم :
***
شب عید بود، با دلارام کنار سفرهی هفتسین زیبایی که به سلیقهی هر دویشان بر روی زمین چیده شده بود، نشسته بودند.
سرگرد و همسرش که چند روزی از شروع مجدد زندگیشان میگذشت، هر چه اصرار کردند به خانهیشان بروند، آراز قبول
نکرد؛ زیرا دوست داشت با آرام جانش تنها باشد.
حال و وضعیت روحی دلارام بهتر شده بود و کمکم با دستور خانم دکتر که چند مرتبهای به دیدنشان آمده بود دُز دار
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
Rosa
1من دلم این وسط برای علی تگ شدههه
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
منم😢
۲ ماه پیشعسل
3یعنی چی من نفهمیدم میگه شیطونی تا یه جایی مجازه اون قسمت که شب باهم بودن صب رفتن *** الان این آراز چی میگه اخیی انشاالله که همه چی یادش آمده و خواستم بگم دوباره دوباره برای هزارمین بار یا نمی دونم صد هزارمین بار سگ بر.ینه تو قبرت یاشار درد بی درمون بگیری یاشار بابات اون خواهر عجوزت تیکته تیکه بشن
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣 🤣 🤣 🤣 هر بار پیام شما رو میخونم کلی میخندم شیطونی مجازه، 😂 😂
۲ ماه پیشعسل
2قربونت عزیزم انشاالله همیشه لبت خندون باشه ولی من الان دارم از فضولی جرواجر میشم تا بدونم اون شیطونی مجازه تا چه جاهای مجازه بوده (شاید الان بهم بگین منحرف ولی خب فضولیه دیکع کارش نمیشه کرد)
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 😂 😂 دوستمون گندم جواب دادن برو پایینتر بخون🥴 🥴 😂 😂 😂
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
خب دخترا من بعد رمان دلم براتون تنگ میشه که😭 😭 😭 🥹 🥹 🥹یک ماه بیشتره هر روز کنارهم بودیم 😢 😢 😢
۲ ماه پیشعسل
1از این به بعد من تا ساعت هفت منتظر چی باشم آخه اوففف دلم تنگ میشه براتون
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😭 😭
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹 😔 😔
۲ ماه پیشRosa
0نصف شدم واااای😂😂😂😂🤣🤣🤣
۲ ماه پیشنفس
2بلاخره دلارام خانم حافظه شوبه دست آورد پارت زیبای بود ممنون عزیزم
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🌹 💚
۲ ماه پیشNana
1وای گفت اراز اخ جون یادش اومد
۲ ماه پیشمهسا
1ایححح ایحححح یادش اومد... آراز عاشق رو یادش اومد... امیدوارم برن روستا حال یاشار رو هم زودتر بگیرن
۲ ماه پیشAysan
4عروسی در پیش داریم یعنی؟🥹😂
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
💃 💃 نمیدونم چرا از سکانس عروسی خوشم نمیاد
۲ ماه پیشAysan
1خب بعد از عروسی در پیش داریم یعنی😂
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 💃 👶 🥴
۲ ماه پیشمعصومه
1این پارت خیلی خوب بود با ادامش بهتر هم میشه 😍😍😍فقط یه سوال ذهنم رو درگیر کرده داشتم کامنت هارو میخوندم یکی از دختر ها گفته بود که بچه ی علی رو برسون. علی کی حامله شد؟؟؟؟ 😐😐😐😐😐😐😐
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
مگه علی حامله ست؟؟؟ 😂 😂 😂
۲ ماه پیشزهرا
0دیدی امدم پارت بدی ولی از ادامه مش خبری نبود چر ا با ما اینجوری میکنی عاطفه جون الان من افسرده شدم رفت 😂😂😂 و فک کنم حافظش برگشت🙏🌱🌷
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیشسارگل
0من الان نمیدونم خوشحال باشم دلارام حافظه اوکی شد یا بزنم تو سرم که قراره ناز کنه و ....
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
دلارامو ناز😢
۲ ماه پیشسارای
1چرا پیام های من نمیاد🤔🤔
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
نمیدونم گلی🥹
۲ ماه پیشسارای
0دارم اون یکی رمانت رو میخونم گونش و علیسان
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون🥹 🥹 وای که دلتنگ اون زوج شدم🙃 🥹
۲ ماه پیشسارگل
0وای من تازه این رمان و شروع کرده بودم که اون رو خوندم . دلم تنگ شد براشون🥹
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹
۲ ماه پیشسارگل
1این ۶ ساعت انتظار ۶ قرن میگذره☹️
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹 🥹 یه چرت بزنین عصر شده
۲ ماه پیشسارگل
1علییییی کجایی ببینی سنبل خان به کجا رسیدههه
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🤣 🤣 🤣
۲ ماه پیشمری💝
4وااااای 🥹🥺 والای🥺🥺 وای گفت آراز وااااای 🥹🥺 واااای من 🥺 خداااااااای من😭🥹 خدااااایا با گریه دارم تایپ میکنم وااااااااااااااااااااای 🥺 واااااااااااااااای خدایا شکررررررررررت
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹
۲ ماه پیشسعادت
1باز هم مثل همیشه عالی و بی نظیر خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸 🥰🥰🌸
۲ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
ممنون🥰🥰
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م.
1خدا کنه دیگه با این شوک حافظش برکشته باشه،مشکل دیگه ای نداشته باشن 🥺