دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت سی و یک :
بعد از حمام و صحبت با دلوین، عکسهایی که گرفته بودم را همراه پیامی برای آنا فرستادم
" فقط یک قدم مانده، یک قدم تا نابودی تو... یک قدم تا انتقام من..."
نگاهم به تلفن بود که پیامی روی صفحه ظاهر شد.
" هرکاری یا بهتر بگم هر غلطی دلت میخواد بکن... من با این چیزا نمیترسم"
خون در رگهایم منجمد شد.
سریع با فرید تماس گرفتم و پیام آنا را برایش خواندم.
در حین تماس حالم کمی بد شد. با بغض
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
با اجازتون🙈
۷ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
مگه باید چطوری باشه پایان؟🥺🥺🥺🙈🙈
۷ روز پیشmacani
0زود تموم شد خیل زود😶
۵ روز پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
داستان کوتاهی بود. انشاالله کارهای بعدی جبران میکنم.
۵ روز پیشریحان
0دلم برا همه شخصیتا سوخت هم آنا قربانی و آسیب دیده بود ک تو تنهایی و سن حساس درمان نشد و به دیگران آسیب رسوند هم الهه و دلوین که گرفتار ی آدم آسیب دیده شدن
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
اره خب همشون گناه داشتن ولی آنا نامردی میکرد.
۱ هفته پیشElss
0پایاانن؟!😐😐
۲ هفته پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
با اجازه آنا رو کشتیم دیگه
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

macani
0همین؟ پایان؟ 🙄😶