لیست کلیه پارتهای رمان دولیو : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 22
-
رمان دولیو - پارت 1
با عصبانیت فنجانی از کابینت بالایی بیرون کشیدم، در همین حین وسط حرف دلوین پریدم و جواب دادم: - خوب گوش کن دلوین، من نمیذارم تو با آنا توی خونش قرار بذاری به طبع دلوین هم با عصبانیت جوابم را داد: - الهه تو معلومه یهو چت شد؟... چرا انقدر با این آنا بدبخت مشکل داری؟ از روزی که فهمیدی من باهاش آشنا ش...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 2
نیم ساعت بعد فرید زنگم زد و خواست برای عصر با هم قرار بگذاریم ولی من طبق معمول این اواخر از همه چیز فراری بودم - بازم بخاطر دلوین؟ با حس درماندگی گفتم: - حرفما گوش نمیده فرید... هرچی میگم بی فایدس - هنوزم نمیخوای بگی مشکلت با این بچه چیه؟... باز دوست پسر پیدا کرده؟ - نه بابا... مربوط به ورزششه.....
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 3
روزی که با آنا قرار داشتم از چند روز قبل لباسم، آرایشم حتی گلی که باید سر راه میخریدم را برنامه ریزی کرده بودم. آنروز خوشحالترین آدم دنیا بودم. آوازخوان دوش گرفتم، لباس پوشیدم، آرایش کردم و با سر توی شیشه عطر رفتم. بجز دسته گل، برای آنا از قبل جعبه خاتم کاری شده خریده بودم. سر راه دسته گل بزرگی ...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 4
با دلخور کیفش را روی میز برداشت و باز ادامه داد - احساس میکنم دیگه اصلاً نمیشناسمت، چند وقته خیلی عوض شدی اونقدری که گاهی فکر میکنم فقط چون خودت نتونستی وارد این تیم بشی میخوای منم بیخیالش بشم؟... گیر دادی آنا آدم بدیه و توی ذهنت ازش یه بیمار روانی ساختی فقط واسه اینکه من عضو تیمی که خوب میدونم ی...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 5
با صدای سرخوش کسی که داشت از شلوغی صف نان سنگکی و اینکه مجبور شده است بخاطر دو رو کنجدی بودن نانش بیشتر معطل بشود، از خواب بیدار شدم. فرید بود. بیدار شده بودم ولی ترجیح دادم خودم را به خواب بزنم تا فرید به شیوه خودش من را از خواب بیدار کند. فرید تنها کسی بود که من را لوس میکرد. لوس بودن برای مرد...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 6
عصر با فرید قرار داشتم. قراری که هیچ راه فراری نداشت. دوشی گرفتم و سعی کردم برای چند ساعت هم که شده است به دلوین و آنا فکر نکنم. قرار بود با اکیپ دوستهای فرید شبنشینی داشته باشیم؛ حوصله جمع را نداشتم ولی نمیشد به فرید جواب رد داد. بیشتر از این ناراحت کردنش صلاح نبود. با وسواس کت و شلوار کرم قه...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 7
پیدا کردن جواب برایم کمی زمانبر شد که فرید ادامه داد - نمیخوای بهم بگی؟ مثل تموم چیزایی که نخواستی بگی و من گفتم گذشته خودشه حق داره، تازه آشنا شدیم حق داره نگه... هنوزم نمیخوای بگی؟ هنوزم... - چیزی نیست بخدا فرید کلافه از سرجایش بلند شد و با لحن کمی عصبی گفت: - نگو چیزی نیست الهه... نگو چیزی ...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 8
بعد از شاهین از هیچ مردی خوشم نمیآمد. نه که بترسم یا فراری باشم نه... ولی دلم نمیخواست کنار هیچ مردی باشم، شاید هم اوضاع کمی بدتر بود. با هیچ کس رابطه خوبی نداشتم. از آدمها فراری بودم. فرقی نمیکند چه جنسی باشند یا چقدر بهم نزدیک باشند. رفتارم با همهشان شبیه جانیها بود. وقتی با فرید آشنا شد...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 9
خوشبختانه آخرین نفری نبودم که به شرکت میرسیدم. سارا و نگین از دیدنم ابراز خوشحالی کردند و محکم در آغوشم گرفتند. تازه آنجا بود که فهمیدم دلم برایشان تنگ شده بود؛ ولی دلم برای ملیکا تنگ نشده بود، مثل او که دلش برایم تنگ نشده بود. سعی میکرد حفظ ظاهر کند و مثلاً به استقبالم بیاید ولی من تک تک حرکات...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 10
هنوز در شوک بودم و فقط توانستم با اخم و تعجب اسمش را صدا بزنم. - چرا ازم میترسی الهه؟ من که کاریت ندارم... فقط میخوام بغلت کنم با نگرانی و ترسیده پرسیدم: - چرا؟ آنا قدمی به سمتم آمد - چون دوستت دارم... چون بغل کردنت حس خوبی بهم میده قدمی به عقب برداشتم که به دیوار برخورد کردم. آنا مماس با بدنم ...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 11
صدای نگرانی آدمها را میشنیدم. مایع داغی روی صورتم جاری شد و بعد همه چیز سفید شد. سفید، این رنگ را دوست دارم. لبخند زدم و سرش را به عقب برگرداندم. چشم که باز کردم روی تخت اورژانس بودم. کسی پیشم بود که نمیشناختمش ولی نگرانم بود. زن مهربانی که با نگرانی نگاهم میکرد. به محض دیدن پرسید: - به هوش ا...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 12
سد راهش شدم و گفت: - من شرط رو اجرا کردم، نمیتونی بزنی زیر همه چیز به بینیاش اشاره کرد - این چیه پس؟ شرطم رو قبول کردی دیگه این وحشی بازیات چیه؟ به کناری هلم داد و رد شد. خشکم زده بود. همه چیز را باخته بودم؛ ولی حالا از دیروز بهتر بود. انگار برای خودم کاری کرده بودم. دیگر ساکت نبود، دیگر به نق...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 13
صبح وقتی چشم باز کردم که فرید روبرویم نشسته بود و به صورتم خیره شده بود - وا فرید ترسیدم چرا اینطوری نگام میکنی - هیچی داشتم نگاهت میکردم که چقدر آروم خوابیدی... کاش میتونستم چی گاهی این آرامش رو بهم میزنه روی تخت نیمخیز شدم و گفتم: - وقتی تو پیشمی هیچی آرامشم رو بهم نمیریزه برای ادامه پیدا نکرد...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 14
فرید روبروی یک رستوران نگه داشت - همکارام تعریفشا میکردن گفتم بیایم افتتاحش کنیم باهم وارد رستوران شدیم. ماهی سفارش دادیم و تا آماده شدن غذایمان کمی سوپ خوردیم. فرید هنوز هم توی فکر بود و من کاملاً بهش حق میدادم. - الهه - جونم - حس میکنم در مورد آنا یه چیزی هست که نمیخوای بگی چه جوابی باید میداد...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 15
نمیدانم تصمیمم در مورد فرید درست بود یا نه؟ ولی حالا باز چیزی برای از دست دادن داشتم. در جواب فرید گفتم: - دوستم... خودکشی کرد... نمیخوام دلوین هم... فرید سکوت کرد. خوب میدانستم الان چشمانش را بسته است و با انگشتهایش شقیقههایش را ماساژ میدهد. فرید بهانهای برای قطع کردن تلفن آورد و من خیلی خوب ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 16
صبح با صدای زنگ تلفن فرید از خواب بیدار شدیم. سریع دوش گرفتم و صبحانهای آماده کردم. - الهه جونی من میرم یه ساعت بیرون، وسایلتا جمع کن که برگشتم دیگه بالا نیام سریع راه بیفتیم برخلاف میل باطنیام به حرف فرید گوش دادم و در حین جمع کردن چمدانم با دلوین تماس گرفتم. - دلی جونم من چند روزی میرم رشت -...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 17
نمیدانم چرا باز این صحنه سیمکشی مغزم را دچار ایراد کرد. چرا امروز روی همه چیز حساش شده بودم؟ وقتی دم درب دلوین را بغل کردم، محکم چسبید بهم و گونهام را بوسید. گرمای نفسهایش استرسی به تنم وارد کرد جوری که دلم نمیخواست از آغوشم بیرون بیاید. قطره اشکی که دلوین به محض بیرون آمدن از آغوشم پاک کرد، ت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 18
یک ساعت بعد فرید صدایم زد - باشه الهه جونم یه استراحتی بکنیم روبروی استراحتگاه بین راهیای نگه داشت و از ماشین پیاده شد. صندلی را به سمت حالت اول برگرداندم و از ماشین پیاده شدم. - قهوه میخوری؟ - آره فرید با دوتا قهوه اسپرسو به سمتم برگشت. تلخی قهوه اصلاً به چشمم نمیآمد. - گرسنه نیستی؟ - نه اصلا...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 19
فکر کردن به گذشته سودی نداشت. با دلوین تماس گرفتم. جوابم را نداد. نگاهی به ساعت انداختم، احتمالاً باشگاه بوده که نتوانسته جواب بدهد. با این وجود یکبار دیگر امیدوارانه زنگش زدم. نمیدانم چرا با وجود منطقی بودن جواب ندادنش باز دلشوره گرفتم. کمی سر خودم را به فیلم دیدن گرم کردم. توی سرم با فرید بابت...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان دولیو - پارت 20
از عصبانیت معدهام به سوزش افتاد. سراغ یخچال و کابینتها رفتم و در نهایت به خوردن کمی سیس رایس و کره بادام زمینی اکتفا کردم. باز با فرید تماس گرفتم - کجایی؟ اگه کارت طول میکشه من برم، بخدا جدی میگم ناراحت نمیشم - اومدم عزیزم، اومدم... یه قهوه بذار تا رسیدم بخورم و بریم قهوهساز را روشن کردم و هم...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
- 1
- 2
