لیست کلیه پارتهای رمان در رویای دژاوو : پارت های 101 تا 111
تعداد کل پارت های منتشر شده : 111
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 101
***** مهمانها خیلی وقت بود که رفته بودند و حالا گلشن با یک پیراهن سفیدِ گیپور که یقهی هفت و که بندهایی روی شانهاش داشت و قدش تا زانوانش میرسید، توی تخت خواب خزید و ملحفهی خاکستری و سیاه را به روی خود کشید و به فرهاد چشم دوخت که داشت تیشرت آبیاش را با یک بلوز آستین دار سیاه عوض میکرد. گلشن...
بروزرسانی در : ۹۶۹ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 102
***** مامان منیر دل توی دلش نبود و داشت انتظار دیدن مهمانهایش را میکشید. نوهاش به او قول داده بود که حتما به همراه همسرش برای صرف شام به خانهی او میآیند و حالا منیر داشت دلمه میپخت. در قابلمهی روحیاش را باز کرد و عطر برگ موها زیر شامهاش پیچید. ذوق عجیبی داشت و هر لحظه به ساعت نگاه میکر...
بروزرسانی در : ۹۶۸ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 103
آلبوم را به دنبال عکسهای فرهاد ورق زد و او را در یونیفورم مدرسهاش پیدا کرد و لبخند به لبش آمد. آنقدر حواسش را پی عکسها داده بود که صدای زنگ آیفون او را کمی از جای پراند. قطعا فرهاد بود و از این فکر کمی ترس به جانش افتاد. اگر او فکر کند با پیمان وقت گذرانده است، چه؟ با خودش گفت فرهاد به او اط...
بروزرسانی در : ۹۶۶ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 104
مکثی کرد و اطرافش را زیر نظر گذراند. انگار که احتمال میداد پدرشان آن حوالی باشد و بخواهد بابت این دهن لقی توبیخش کند! صدای بی حوصله اما محکم برادرش او را به خود آورد. - بگو دیگه فریال! فریال بالاتنهاش را به سوی او کشاند و خیلی آرام گفت: - بابا داشت به مامان میگفت یه دونه پسر که بیشتر ندارم ...
بروزرسانی در : ۹۶۴ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 105
گلشن بالاخره پس از کلی فکر کردن ساده ترین و کلاسیک ترین لباس را برای خودش انتخاب کرده بود. بادی آستین بلند؛ کت و شلوار کرپ و مشکیاش. یک شال ساده و آسمانی هم روی موهای بازش کشیده بود و هر دو طرفش را روی شانههایش انداخته بود؛ کلی هم با خود ابراز امیدواری کرد که مورد قبول میزبانانش باشد! فرهاد در...
بروزرسانی در : ۹۶۳ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 106
***** مامان منیر خیلی با دقت با تاروتهایش سرگرم بود. با نظم خاصی آنها را روی میز جلو مبلی چیده بود و پیمان بی توجه به او مقابلش نشسته و سریالی تماشا میکرد. - آها... حالا بذار جواب فالت رو بگم بهت فقط ببین چقدر خوبه! پیمان با شنیدن صدای مادربزرگش سرش را به سوی او چرخاند و آن دستش که کنترل را...
بروزرسانی در : ۹۶۲ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 107
فرهاد به طرفشان آمد و در جای قبلی خود یعنی کنار گلشن نشست. مرتضی صدایش را در گلو صاف کرد و گفت: - عمو میگم امروز ظهر خواستم لب حوض وضو بگیرم... بعد همچین که خم شدم مسح پامو بکشم همهاش یه نخ سیگار داشتم که همونم از توی جیب پیرهنم قِل خورد افتاد تو حوض آب... فرهاد برای اینکه واکنشی نشان دهد، خی...
بروزرسانی در : ۹۶۱ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 108
به خانه که رسیدند گلشن خیلی احساس خستگی میکرد؛ به اندازهای که اصلا حوصلهی تعویض لباسهایش را هم نداشت. واقعا پلک چشمانش را به زحمت باز نگه داشته بود. شالش را از سرش کشید و خودش را روی مبل تک نفرهای انداخت و تلویزیون را روشن کرد. بازویش را زیر سرش گذاشت و کنترل به دست به تکرار سریالی که دنبال ...
بروزرسانی در : ۹۵۹ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 109
چند لحظه با دهانی باز به چهرههای آن دو نگاه کرد. مادر و پدر فرهاد با او چه کاری داشتند؟ نکند میخواهند او را از زندگی پسرشان بیرون بیاندازند؟ آب دهانش را به سختی بلعید و از خود پرسید تا کی قرار است از این خانواده بترسد؟ اما وَر بدبینیاش مدام به او نهیب میزد که در را باز نکند و اتفاق خوبی نخواه...
بروزرسانی در : ۹۵۷ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 110
پیمان دستی به پیشانیاش کشید و باز هم مشغول تماشای والیبال شد. شاید کمی عجیب بود؛ ولی قمرالملوک او را هم دوست داشت! پیمان همبازی نوهی محبوبش بود و همین موضوع تا همین حالا باعث شده بود که پای پیمان توی عمارت رفت و آمد داشته باشد، حتی پس از طلاق ریحانه و حتی پس از آن مسئلهای که هر چند خارج از ع...
بروزرسانی در : ۹۵۵ روز پیش
-
رمان در رویای دژاوو - پارت 111
ساعت حدود پنج بعدازظهر بود و خورشید آفتابِ دل انگیزی را به مردم شهر هدیه داده بود. فرهاد توی ایستگاه اتوبوس کنار گُلش نشسته بود و هر دو به هیاهوی آدمها نگاه میکردند. دختر بچهای موهای چتریاش روی پیشانیاش ریخته بودند و یک پیراهن آلبالویی به تن داشت. چین های دامنش با هر تکان سرخوشانه اطراف تنش ...
بروزرسانی در : ۹۵۴ روز پیش
