در رویای دژاوو به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و یک :
*****
مهمانها خیلی وقت بود که رفته بودند و حالا گلشن با یک پیراهن سفیدِ گیپور که یقهی هفت و که بندهایی روی شانهاش داشت و قدش تا زانوانش میرسید، توی تخت خواب خزید و ملحفهی خاکستری و سیاه را به روی خود کشید و به فرهاد چشم دوخت که داشت تیشرت آبیاش را با یک بلوز آستین دار سیاه عوض میکرد. گلشن فورا چشمانش را از بدن برهنهی او گرفت و پلکهایش را بست. ترسید نگاهش شکار و برایش باعث خج
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم😁 امیدوارم همیشه موقع رمان خوندن چنین ذوقهایی رو تجربه کنی😍💚
۲ سال پیشمریم
0خیلی دوست دارم تو ادامه رمان یه تقابل از عطا و مرتضی ببینم 😂😂😂
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
توی دژاوو که نه ولی توی مونالیزا باهم رو به رو میشن😂
۲ سال پیشZarnaz
1واقعا که عالیییی بود دمت گرمممم😍وایییی بالاخره اعتراف کر گلشن 💃💃💃😍😍🥳🥳مژدگونییی بدیننن هورااااا💃🥳
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍💚
۳ سال پیشFatema 74
1بعد از چند سال رمان خوندن این اولین رمانی هست که به صورت آنلاین میخونم دقیقا از پارت چهار به بعد دارم خودم وسر زنش میکنم که تا الان چند تا کتاب خوب و عالی مثل دژاوو رو از دست دادم
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اینکه اولین رمان آنلاینی بود که خوندی برام باعث افتخاره و خوشحالم دژاوو رو اونقدر دوس داشتی که نسبت به رمانهای آنلاین دیگه کنجکاو شدی😍😍🫂
۳ سال پیشFatema 74
0😘❤
۳ سال پیشآمینا
1اتفاقا منم میخواستم بگم خوبه عقلش رسید سرچ کنه پسره رد داد از دست این دختره دلیل گریه زنشو باید سرچ کنه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
الان که گفتید فهمیدم گناه داشت واقعا😂
۳ سال پیشدریا
2و قشنگ ترین صحنه ها😭😍 فقط اونجا که توی اینترنت سرچ کرد عزیزم😍😂
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اگه سرچ نمیکرد با فکرش اعصابش بهم میریخت😂
۳ سال پیشایناز
0خب بقیش. اینکه مثلا بیماری یا اتفاقی نیوفته که شخصیت های اصلی از دم مرگ برگردن تو بیمارستان . حامله شدنی ترمه از پله نندازه گلشنو . همشون با فامیلا ازدواج نکنن قاطی پاتی. گلشن پشت فرهادو اصلا خالی نکن
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نه گلم هیچکدوم از این اتفاقات قرار نیست بیافته نگران نباش💚
۳ سال پیشیاس
1❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚
۳ سال پیشنارسیس
2خداقوت چه پارتی بوددد بالاخره گلشن اعتراف کرد ولی پیر شدیم تااعتراف کرد🥹😂❤️
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم😍 گلشن طفلی شرایط خاص خودش رو داشت اعتماد دوباره براش سخت شده بود 🥲
۳ سال پیشPrya
1🥲و منی که الان این پارتو خوندم همش چشمم به ساعته واسه بعدی..
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
عزیزممم😍پارت جدید اومده و امیدوارم خونده باشی🫂
۳ سال پیشزینت
0رمان ارومیه.دلم میخادهیجانش وصحنه هایه عاشقانش بیشترباشه.
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سبک دژاوو همین آروم بودنشه. رئال و قابل لمسه... وگرنه که توی ژانرش اعلام میکردم هیجانی.وقتی اعلام نکردم یعنی نیست؛ بعد اینکه صحنه عاشقانه در نظر شما چیه؟
۳ سال پیشنفس
1بلاخره آرزوم برآورده شد✨️❤️😁مرسی عزیز دلم
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
همینطوره😂💚
۳ سال پیشنسترن
2مرسی بابت پارت قشنگت🧡میخواستم جواب دیالوگارو بنویسم اما چون قبلش همه ی نظرارو خونده بودم و همه ی برو بچ جواب داده بودن دیگه تقلب حساب میشد منصرف شدم🤗
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
قربونت عزیزممم😍💚 بچه ها اینجا فعالن😍 مرسی از نظرت🫂
۳ سال پیشپریا
3وای عالی بود این پارت ❤️ ۱غلط می کنی تو تنها خاصیتی که داری اینکه ی مظفری تحویل بدی ۲ ی پدر عالی و با محبت ۳مرتضی ۴ فرهاد ۵ پیمان ۶ گلشن ۷ترمه
۳ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مرسی که انقدر حواستون هست.... رمان خونهای با دقتی داره دژاوو😍💚
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
2واییییییی آزاده جون وقتی که تک به تک کلمه های این پارت رو خوندم فقط از شدت ذوق قلنج دستامو میشکوندم به قرآن که دلم خواست به عروسی توی دل فرهاد دعوت بشم🤣🤣🤣🤣