رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی
- به قلم نگار حبیبی
- 11 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 7.2K 👁
- 63 ❤️
- 150 💬
خلاصه رمان :
رمان بیداری، جلد دوم خواب زمستانی، داستانی در ژانر رازآلود، فانتزی معاصر و دلهرهآور است که با عناصری از روانشناختی، ماورایی و معمایی روایت میشود. داستان از جایی ادامه پیدا میکند که دنا پس از جان سالم بردن از یک تصادف و رویارویی مرگبار با مهیار، با مردی مرموز مواجه میشود؛ مردی که ادعا میکند از راز موجودی که دنا را تعقیب میکند خبر دارد و میتواند به او کمک کند. دنا که بهدلیل تجربههای تلخ گذشته بهسختی به دیگران اعتماد میکند، تلاش دارد کنترل زندگی خود را در دست نگه دارد؛ اما اتفاقات ناگوار و سایههای ناشناخته، او را دوباره به نقطهای از گذشته بازمیگردانند که از آن فرار کرده است. برای زنده ماندن، دنا مجبور میشود با بزرگترین ترس خود روبهرو شود و به کسی اعتماد کند که نمیداند واقعاً نجاتدهنده اوست یا بخشی از کابوس. رمان بیداری روایتی پرتعلیق از ترس، اعتماد، راز و تلاش برای زنده ماندن در میان اتفاقات ماورایی است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 11
روز بعد، به محض اینکه از کتابفروشی بیرون زد، مستقیما به یک مغازهی تعمیرات موبایل رفت. فروشنده نگاهی به گوشی خرد شدهاش انداخت و گفت: _ ارزش تعمیر نداره. دنا که دیگر به شنیدن این جمله عادت کرده بود، اصرار کرد. _ میدونم. خیلیا اینو بهم گفتن. ولی اگه حتی یه درصدم امکان تعمیر داشته باشه، من هنوز...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 10
وقتی به خوابگاه رسید، ساعت از نه گذشته بود. به آهستگی از پلههای طبقه سوم بالا رفت و وارد راهروی شلوغ و پر سر و صدایی شد که سرش را به درد میآورد. گروهی از دانشجویان در آشپزخانه در حال آشپزی بودند و عدهای دیگر، یا در راهرو ایستاده بودند و سیگار میکشیدند و یا در آن رفت و آمد میکردند. با قدمه...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 9
کتاب را داخل مشما قرار داد و سپس روی پیشخوان گذاشت. بدون آن که سرش را بلند کند، کارت بانکی را گرفت و در دستگاه کشید. وقتی نگاهش را برای پرسیدن رمز بالا آورد، با چشمان مشتاق دختر روبهرو شد. در کنار او پسر جوانی ایستاده بود که به شکل واضحی داشت به دنا چشم غره میرفت. پوکرفیس، نگاه رفت و برگشتی ر...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 8
یک پیراهن و شلوار جدید خرید و لباسهای قدیمیاش را در کیسهای پلاستیکی چپاند. خودش را در آینهی لباسفروشی برانداز کرد و برای لحظاتی به وضعیت آشفتهاش خیره ماند. ساعد راستش در زیر لایههای ضخیمی از گچ پنهان بود و به کمک بندی پارچهای که از دور گردنش رد شده بود، تقریبا بیحرکت کنار بدنش قرار گرفته...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
...
در پارت 110اوه..ساعت دو شبه..من گفتم نباید این رمانو شب بخونم ولی دیگه دیره شده بود از موقعی که پارت جدید گذاشتید درگیر بودم نتونستم بخونم داشتم از فضولی و کمبود پارت جدید منفجر میشدم.. آخی دنا گوگولومو یکی نجات بدهه به خدا الان خودمو تو گوشی جا میکنم نجاتش میدم بهش کمک میکنم
۱۲ ساعت پیشپرنیا
در پارت 110خب من این پارتو الان یک شب خوندم چجوری بخوابم🤗
۲ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
دیشب خوب خوابیدی؟ :)
۲۳ ساعت پیشپرنیا
در پارت 110اره عزیزم💋
۱۳ ساعت پیششین اف اف
در پارت 100نگاری زود پارت بده من نمیتونم تحمل کنم😣
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
باور کن دارم با تمام قوا می نویسم که رمان رو زودتر تموم کنم و شما هم از سختی دربیاین. ولی چون به بخش معمایی رسیدم لازمه دقت بیشتری به خرج بدم. شاید تا هفته ی دیگه تموم بشه.
۵ روز پیشهستی
0ممنون جلد بعدی اش کِی میاد؟😍
۱۷ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
پارت بعدی یکشنبه یا دوشنبه میاد. جلد بعدی رو هنوز شروع نکردم :)
۱۴ ساعت پیشهستی
0داستان گیرایی داره و ذهن رو درگیر می کنه، قابل پیش بینی نبودن و کلیشه ای نبودن داستان برام خیلی جالبه منتظر پارت های بعدی هستم. سپاس
۱۷ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم. امیدوارم از خوندنش لذت ببری ❤ تشکر از وقتی که گذاشتی :)
۱۴ ساعت پیشنفس
در پارت 110دنا دنا خدا کنه مشکلاتش زودتر حل بشه سربلند بیاد بیرون
۱۷ ساعت پیشاَسماء
در پارت 111پس تازه مشکلات دنا جون شروع شد آخی طفلی بابا یکی بیاد کمک
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
❤❤❤
۲۳ ساعت پیشکلوپاترا
در پارت 111خبب، از اینجا یا آرمان نجاتش میده یا مهرداد. البته احتمالا خود مهرداد جنی باشه. گلدون هم بخاطر حضور دنا زرد شده. در کل خیلی عالی بود❤✨
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
هنوز زوده تا کسی بخواد کمکش کنه. ❤❤❤
۲۳ ساعت پیشSin f f
در پارت 111خب از اینجا به بعد اتفاقای ترسناک شروع میشه . عجیب دلم میخواد جای دنا باشم خوشبحالش. نگاری این پارتم عالیی بود 👌. دنا پسرکم تو خوابگاه هم دست از سرش بر نمی دارن😭
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
چرا می خوای جای دنا باشی؟! ❤❤❤
۲۳ ساعت پیشرز.
در پارت 111مرسی پارت عالی و ترسناکی بود😅
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
❤❤❤
۲۳ ساعت پیشاَسماء
در پارت 101امیدوارم دنا زودتر از بلاتکلیفی دربیاد دلم براش مسوزه طفلی
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
در حقیقت... به ذره ذره ی دلسوزیتون نیاز داره.
۳ روز پیشکیان مخبر
در پارت 101پارت ها کوتاهه یکم اذیت کنندست ولی به نظرم ارزشش رو داره صبر کنیم، چیزای خوبش هنوز نیومده❤
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
❤❤❤
۳ روز پیشرمانخون
در پارت 100خیلی عالیه ممنونم از نویسنده اش با تشکر
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
امیدوارم از خوندنش لذت ببری :)
۳ روز پیشزن دنا
0وا عزیزم قبل از اینکه این عکسو ازت می گرفتن یه کمی اون خونو واون موهاتو تمیز می کردی من صدبار بهت نه گفته بودم تمیز بیا جلو دور بین هان🤬😡
۴ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
وقتی جلد دوم رو تموم کنی، یه جورایی بهش حق میدی اونجوری بیاد جلوی دوربین :)
۳ روز پیشکلوپاترا
در پارت 103الاهیی بمیرم واسه دنا چقدر تنها و درمونده شده. فکر کنم جنه هم دلش سوخت دیگه سنگ پرت نکرد.
۵ روز پیشAsaliii
در پارت 102آره حتی جنه هم انگار دلش برای بدبختی و تنهاییش سوخت
۵ روز پیش

رز سفید
در پارت 110ای خدا تا هفته بعد چجوری دووم بیارم نویسنده جان حداقل گاهی اوقات پارت هدیه بدید شبیه غذایی شده داستان که با یه پارت تا هفته دیگه از دهن افتاده