رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی
- به قلم نگار حبیبی
- 34 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 13.7K 👁
- 81 ❤️
- 396 💬
خلاصه رمان :
رمان بیداری، جلد دوم خواب زمستانی، داستانی در ژانر رازآلود، فانتزی معاصر و دلهرهآور است که با عناصری از روانشناختی، ماورایی و معمایی روایت میشود. داستان از جایی ادامه پیدا میکند که دنا پس از جان سالم بردن از یک تصادف و رویارویی مرگبار با مهیار، با مردی مرموز مواجه میشود؛ مردی که ادعا میکند از راز موجودی که دنا را تعقیب میکند خبر دارد و میتواند به او کمک کند. دنا که بهدلیل تجربههای تلخ گذشته بهسختی به دیگران اعتماد میکند، تلاش دارد کنترل زندگی خود را در دست نگه دارد؛ اما اتفاقات ناگوار و سایههای ناشناخته، او را دوباره به نقطهای از گذشته بازمیگردانند که از آن فرار کرده است. برای زنده ماندن، دنا مجبور میشود با بزرگترین ترس خود روبهرو شود و به کسی اعتماد کند که نمیداند واقعاً نجاتدهنده اوست یا بخشی از کابوس. رمان بیداری روایتی پرتعلیق از ترس، اعتماد، راز و تلاش برای زنده ماندن در میان اتفاقات ماورایی است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 34
بار بعدی که بیدار شد، آسمان تاریک شده بود. پنجرهی اتاقش بسته بود و به خاطر خاموش بودن چراغ، نمیتوانست خوب اطراف را ببیند. با این حال، مصر بود از جایش بلند شود. بیاندازه گرسنه بود و باید هر چه زودتر میفهمید چه اتفاقی افتاده بود. به آرامی نشست. با احتیاط چرخید تا با کمک میز بر روی پاهایش بیایست...
بروزرسانی در : ۳ ساعت پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 33
دنا احساس میکرد در جهنم گیر افتاده است. زبانش در دهانش مثل چوب خشک شده بود و گرما، کورهی داغی بود که داشت از درون، همهی وجودش را خاکستر میکرد. اما واقعا... شاید هیچ کدام از اینها، آن قدرها اذیتش نمیکرد. تشنگی و گرما فقط نتهای پسزمینهای بودند که در سمفونی بیپایان درد نواخته میشدند. در...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 32
در آن طرف دیوارهای استدیو، باران سنگینی میبارید. پسر جوانی نزدیک یک ساختمان سفید، زیر درختی ایستاده بود و در حالی که سعی داشت خودش را از باران سیلآسا در امان نگه دارد، با موبایلش صحبت میکرد. در سمت دیگر خیابان، مزدای سیاهی به چشم میخورد که خاموش و بیحرکت، چند دقیقهای میشد آن جا توقف کرده ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 31
تازه آن موقع بود که به خاطر آورد مهیار نیاز نداشت وارد اتاق شود. چرا که از قبل، چشم و گوشش را در آن جا قرار داده بود. چشمانش را بر روی تنها دوربین باقی مانده قفل کرد و ناسزایی به زبان آورد. مانند یک حیوان زندانیاش کرده بود و حالا داشت از او فیلم میگرفت. با عصبانیت تکانی خورد و به همان سمت رفت....
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی
سلام. وقت همگی به خیر. یه آپدیت داریم در مورد روزهای پارت گذاری: **روز های شنبه، دوشنبه و پنجشنبه.
Raises the moon
در پارت 340عالی بود من از اولم میدونستم آرمین مورد اعتماده خودشم قبلا شرایط دنا رو تجربه کرده (اشاره به تتو) دوست دارم همیشه اولین نفری باشم که کامنت میدم ولی خب به دلایلی نمیتونم ..
۲ ساعت پیشسوگند
0ولی حس خوبی به آرمین دارم مطمعنم کمک های زیادی به دنا میکنه وگرنه چراباید دناروازاونجا نجات میداد ؟؟
دیروزبانو
در پارت 331الان دیگه لباس تنش هم مال خودش نیس ، خیلی بیچاره شده به معنای واقعی کلمه، خدا کنه ارمین واقعا قصدش خوب باشه و کمکش کنه ولی نمیدونم چرا ته دلم حس چندان خوبی ندارم بهش
دیروزاَسماء
در پارت 330دنا جون عزیزم الان به جای اینکه سؤال بپرسی یکم استراحت بچه مگه جونت از سنگه خب بخواب بعدا جواب میده دیگه
۲ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
بدبخت هنوز رو Survival Mode گیر کرده :)
۲ روز پیشاَسماء
در پارت 330واقعا بیچاره
۲ روز پیشکلوپاترا
در پارت 331بلاخره این بچه یه خواب نسبتا آروم داشت🥲
۲ روز پیشهانی
در پارت 332این آرمین یه دست کتک لازم داره ،مثل تلفن سکه ای میمونه و تا پول تو حلقش نندازی حرف نمیزنه و فقط میپیچونه
۳ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
بهترین توصیفه واقعا. قسطی حرف می زنه 😂
۲ روز پیشسلام
در پارت 331این بدبخت همون یه دست لباسو داشت که تنش بود، اونم آرمین انداخت دور😐
۲ روز پیشهانی
در پارت 321منتظر معجزه بودم که رسوندیش
۳ روز پیشسوگند
0من سمبل واین چیزا سردرنمیارم اسم شخصیت اصلی تابانه به نظرت اسمش و بزارم رورمانم؟؟
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
به نظرم اسم قشنگیه و برای عنوان رمان هم زیباست.
۵ روز پیشسوگند
0خوبه پس اسمشو میزارم تابان.
۴ روز پیشسلام
در پارت 322آرمین بالاخره اومد. اونم که توی اتاق دیگه خونی افتاده بوده حتما فرشاد یا سامان بود، که مهیار کشته اونو😯
۵ روز پیشسوگند
در پارت 322احساس میکنم اونی دورش پرخون بودسامان بود چون قرار بود کوله پشتی دناروبراش بیاره
۵ روز پیشسلام
در پارت 321آره احتمالا
۴ روز پیشاَسماء
در پارت 321بلاخره یکی اومد کمک چرا همه چی پیچید بهم مهیار چرا همچین میکنه
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مهیار از اون زمانی که انگلیسی پروندن وسط فارسی حرف زدن رو کنار گذاشت، رد داد. این یه نشونه از این بود که حالش سر جاش نیست :)
۵ روز پیشکلوپاترا
در پارت 321وایی آرمان بود؟؟ بلاخره اومده؟ طرحواره منظورش چی بود؟
۵ روز پیشسیمین
در پارت 321طرحواره به آسیب های درونی میگن طرح واره تو روانشناسی
۵ روز پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
منظور شکل یا طرحی هست که لکه های خون روی لباس درست کردن :) چون تاریکه سیاه به نظر اومده و شکل مشخصی نداشته.
۵ روز پیشسوگند
در پارت 322آرمینه؟؟آرمینه😍😍توروخدابگوکه آرمینه.حسم بهم میگه آرمین تواین مشکلات ماورایی به دنا کمک میکنه
۵ روز پیشسرو
در پارت 321وای خدا مهیار عجب خریه خدایی معلوم نیست کدون بدختی رو هم کشته
۵ روز پیش

کلوپاترا
در پارت 340آرمین آدم بدی نیست ولی حس میکنم اونقدر هاهم نمیتونه کمکی به دنا بکنه، کاشکی اون انگشتر پیدا بشه