رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی
- به قلم نگار حبیبی
- 6 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 1.2K 👁
- 21 ❤️
- 9 💬
خلاصه رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی
رمان بیداری، جلد دوم خواب زمستانی، داستانی در ژانر رازآلود، فانتزی معاصر و دلهرهآور است که با عناصری از روانشناختی، ماورایی و معمایی روایت میشود. داستان از جایی ادامه پیدا میکند که دنا پس از جان سالم بردن از یک تصادف و رویارویی مرگبار با مهیار، با مردی مرموز مواجه میشود؛ مردی که ادعا میکند از راز موجودی که دنا را تعقیب میکند خبر دارد و میتواند به او کمک کند. دنا که بهدلیل تجربههای تلخ گذشته بهسختی به دیگران اعتماد میکند، تلاش دارد کنترل زندگی خود را در دست نگه دارد؛ اما اتفاقات ناگوار و سایههای ناشناخته، او را دوباره به نقطهای از گذشته بازمیگردانند که از آن فرار کرده است. برای زنده ماندن، دنا مجبور میشود با بزرگترین ترس خود روبهرو شود و به کسی اعتماد کند که نمیداند واقعاً نجاتدهنده اوست یا بخشی از کابوس. رمان بیداری روایتی پرتعلیق از ترس، اعتماد، راز و تلاش برای زنده ماندن در میان اتفاقات ماورایی است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 6
آرمین لبخند گشادتری زد. مثل یک جنتلمن سر تکان داد و گفت: _ بیا تو ماشین صحبت کنیم. دنا برخلاف عادت همیشگیاش، دعوتش را پذیرفت. سوار شد، در ماشین را محکم بست و اگر دست راستش نشکسته بود، دستانش را ضربدری در هم جمع میکرد. آرمین به آرامی به صندلی خود برگشت و از پارک خارج شد. بیمقدمه پرسید: _ اتوب...
بروزرسانی در : ۱۰ ساعت پیش
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 5
گلویش را صاف کرد. _ مرسی ولی نه. ازت ممنونم که منو آوردی بیمارستان و... امروز هم بهم سر زدی اما فکر نمیکنم لازم باشه بیشتر از این با هم در ارتباط باشیم. آرمین سرش را کج کرد و به حالت شیطنتآمیزی اخم کرد. _ مطمئنی؟ من میتونم خیلی بهت کمک کنم ها! دنا، گیج، او را تماشا کرد. هر چه بیشتر با او معاشر...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 4
ناخودآگاه، سرش را پایین انداخت تا شماره را پیدا کند. روی میز کنار تختش چیزی وجود نداشت و هیچ کارت یا کاغذی هم روی پتویش به چشم نمیخورد. به سختی دست شکستهاش را تکان داد تا زیر دستانش را هم بررسی کند که متوجه چیزی شد. بر روی گچ سفید دستش، ردیفی از اعداد دیده میشد. نفسش را محکم بیرون داد. آن طو...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان بیداری | جلد دوم خواب زمستانی - پارت 3
دنا خیلی سریع سرش را بالا آورد و به چشمان او خیره شد. _ تو دیدیش؟! پیش از آن که جوابی بگیرد، اضافه کرد. _ چرا جفتمون رو نبردن یه بیمارستان؟! آرمین لبهایش را در هم جمع کرد و نگاهش را به سمت دیگری معطوف کرد. _ راستش هیچکس اولش متوجه نشد تو هم تو اون ماشین بودی. فقط من دیدمت. دنا ابرو در هم کشید. ...
بروزرسانی در : دیروز
زارا ۶۴
در پارت 60قلمت زیباست
۵ ساعت پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. امیدوارم از خوندنش لذت ببری :)
۴ ساعت پیشهانی
در پارت 61وای 🫣هر لحظه هیجانش بیشتر میشه قلمت مانا🌹
۸ ساعت پیشهانی
در پارت 51جلد اول جای حساسی تموم شد و خوشحالم که الان دارم ادامه اش رو میخونم از اون قسمت رمان که دنا بز هارو دید، یاد خاطره ی مادرم افتادم که تو بچگی یه گوسفند رو که قبلا فروخته بودن رو تو طویله دیده ،درحالی که جن بوده خلاصه توی روستاها از این چیزا بوده و واقعیت داره
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
چه جالب. نمی دونستم یه همچین اتفاقی واقعا افتاده! قسمت ترسناکش اینجاست که گوسفندها کلا حیوانات آرومی هستن و هیچکس انتظارش رو نداره یه چیز دیگه از آب دربیان!
۱۸ ساعت پیشهانی
در پارت 51خسته نباشی نویسنده عزیز رمانت خیلی هیجانیه و دوست دارم بدونم آخرش چی میشه ،بی صبرانه منتظر پارت های بعدیت هستیم
دیروز
نگار حبیبی | نویسنده رمان
خیلی ممنون. امیدوارم از خوندنش لذت ببری :)
۱۸ ساعت پیش

اَسماء
در پارت 61خب خدا رو شکر خیلی منتظر نموندم و جلد دوم هم رسید ممنون ولی داره جالب میشه باید دید گذشته چی بوده