پارت نهم :
کتاب را داخل مشما قرار داد و سپس روی پیشخوان گذاشت.
بدون آن که سرش را بلند کند، کارت بانکی را گرفت و در دستگاه کشید. وقتی نگاهش را برای پرسیدن رمز بالا آورد، با چشمان مشتاق دختر روبهرو شد. در کنار او پسر جوانی ایستاده بود که به شکل واضحی داشت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نگار حبیبی | نویسنده رمان
نظر لطفته عزیزم❤ مرسی که وقت می ذارید و می خونیدش❤ منو با اسم کوچیک صدا کنی راحت ترم :)
۱ ماه پیشنفس
0همش تقصیر اون مهیار بیشعوره چقدر اینا گفتن دست از این کاربکشیم ولی اون لج کرد
۱ ماه پیش...
0وای نه..سیاوش فراموشی گرفته، دنا هم که نمی فهمه مهیار تسخیر شده، آرمین بیاد بگه به این بچه. مهیار کارش به جا های بد می کشه. ..الان دنا احساس گناه داره چون فکر می کنه تقصیر اونه که سیاوش قاطی این ماجرا شده چون پیشنهاد کار داشت ولی به خاطر دنا قبول نکرده بود..دنای عزیزم.قلم نویسنده عالیه موفق باشید
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
سلامت باشی عزیزم ❤
۱ ماه پیشاَسماء
0دنای عزیزم حالا باید از بهترین دوستش دور بمونه تا آسیب نبینه کاش آرمین هواش رو داشته باشه
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
😭💔
۱ ماه پیشکلوپاترا
0دیگه هیچکس نیست از دنا بپرسه چه اتفاقی افتاده واست.حالا که سیاوش فراموشی گرفته مطمئنم اوضاع واسه دنا خیلی پیچیده تر میشه چون تنهاست. البته از طرفی ممکنه خیالش راحت بشه که دیگه سیاوش بخاطرش اذیت نمیشه و درگیر این مسائل نیست.
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
عزیزم. چقدر خوب دنا رو درک کردی. درست هم اوضاعش رو پیش بینی می کنی💔
۱ ماه پیشهیچکس
0یعنیی چیی. چرا باید فراموشی بگیره. تنها کسی که هوای دنا رو داشت سیاوش بود این نامردیه😭💔
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
😭💔
۱ ماه پیشAsaliii
1خیلی ناراحت شدم سیاوش بهترین حامی دنا بود ، خاک تو سرت مهیار با این برنامه های عجیب غریبت😭این دوتا بچه رو هم بدبخت کردیی
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
واقعا... مهیار چیکار کردی :(
۱ ماه پیشبانو
0خیلی رمان زیبا و جذابیه ، تروخدا تند تند پارت بزار ، واقعا نگران دنام
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
رمان تموم بشه، سه روز تو هفته براتون پست میذارم :) ممنون که من رو همراهی می کنید ❤
۱ ماه پیشمرسانا
0معذرت میخوام زیادی احساساتی هستم و اینکه که ممکنه سیاوش یادش بیاد؟ ⁉️😩😓🫤🙏🏻🤧
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
عزیزم معذرت خواهی برای چی؟... غصه نخور. داستانه دیگه. نمی خوام رمان رو اسپویل کنم. ولی بهت اطمینان که مشکلی پیش نمیاد.
۱ ماه پیششین اف اف 😈
2وای سیاوش فراموشی گرفته مهیار کجاس خبری ازش نیست؟ نگاری پارت خوبی بود نسبت به پارتای دیگه طولانی تر بود مرسی گلم 🙃 ایول به خودم اولین کامنتو من نوشتم 😁
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
ممنون از شما ❤ انشالله رمان تموم بشه، سه روز تو هفته براتون پست میذارم :)
۱ ماه پیشپرنیا
1تو یه روز از جلد اول رسیدم به اینجا خیلی رمان قشنگیه
۱ ماه پیش
نگار حبیبی | نویسنده رمان
❤❤❤
۱ ماه پیشمرسانا
0اخی بیچاره دنا 😣😥😕💔
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0بانو حبیبی عزیز ممنون بابت ساخت کارکترا و اینکهه این رمان خیلیی قشنگه شماا فقط رمان بنویسس لطفاا🫠💎✨