پارت یازده :
روز بعد، به محض اینکه از کتابفروشی بیرون زد، مستقیما به یک مغازهی تعمیرات موبایل رفت.
فروشنده نگاهی به گوشی خرد شدهاش انداخت و گفت:
_ ارزش تعمیر نداره.
دنا که دیگر به شنیدن این جمله عادت کرده بود، اصرار کرد.
_ میدونم. خیلیا اینو بهم گفتن. ولی اگه حتی یه درصدم امکان تعمیر داشته باشه، من هنوز میخوام درستش کنم. راستش.... تعمیر این.. خیلی برام حیاتیه.
_ شاید بشه یه کاریش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
کلوپاترا
0خبب، از اینجا یا آرمان نجاتش میده یا مهرداد. البته احتمالا خود مهرداد جنی باشه. گلدون هم بخاطر حضور دنا زرد شده. در کل خیلی عالی بود❤✨
۷ ساعت پیشSin f f
0خب از اینجا به بعد اتفاقای ترسناک شروع میشه . عجیب دلم میخواد جای دنا باشم خوشبحالش. نگاری این پارتم عالیی بود 👌. دنا پسرکم تو خوابگاه هم دست از سرش بر نمی دارن😭
۱۰ ساعت پیشرز.
0مرسی پارت عالی و ترسناکی بود😅
۱۰ ساعت پیشپرنیا
0خب من این پارتو الان یک شب خوندم چجوری بخوابم🤗
۱۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

اَسماء
0پس تازه مشکلات دنا جون شروع شد آخی طفلی بابا یکی بیاد کمک