از متن رمان آشوب - قلم حدیث بلیارموتور با صدای وحشتناکی روی آسفالت کشیده شد و جرقهها توی تاریکی شب رقصیدن. قلبم تو سینهام میکوبید، اما نمیتونستم چشم ازش بردارم. مهراب با اون هیکل درشتش، موتور رو مهار کرد و کلاه کاسکتش رو برداشت.
- دیوونه شدی؟ میخواستی خودتو به کشتن بدی؟
صداش تو فضای خالی خیابون پیچید. پوزخندی زدم و گفتم:
- من خیلی وقته که مردم، مهراب. این فقط یه جسم متحرکه که دنبال تقاصه.
جلو اومد و بازوهام رو محکم گرفت. چشماش تو تاریکی میدرخشید.
- اما من نمیذارم این جسم متحرک هم از بین بره، میفهمی؟
بغض تو گلوم خیمه زد، اما قورتش دادم. من نباید ضعیف میبودم، نه الان، نه هیچوقت...
خلاصه رمان :
من؛ «آشوب معینیفر!» اوایل ناخواسته با هدف ناگفتهای که توی ذهن مادرم نقش بسته بود، وارد رشتهی علوم انسانی شدم! اما بعدها وقتی دلیل اصرار مادرم برای تحصیل توی این رشته رو فهمیدم؛ با علاقه و هدفی که حالا محکمتر از همیشه توی وجودم ریشه انداخته بود، وارد دنیای سرد و جدیِ وکالت شدم تا تیزی لبهی شمشیر انتقامم رو به خوردِ «ناصر لهراسبی» بدم. اون؛ پیرمرد خرفت که سالها پیش پدرم رو به قتل رسوند و به خیال خودش فکر میکرد خیلی زرنگه که توی این بیست سال بزنه و در بره! اما من از زیرِ سنگم که شده پیداش کردم...پیداش کردم و نشونش دادم که زخم زدن به خانوادهی معینیفر چقدر براش سنگین تمام خواهد شد...اما ناغافل؛ پا توی بازیای گذاشتم که حتی برای خودمم وحشتناک و غیرقابل باور به نظر میاد! بازیای که ناخواسته واردش شدم و حالا دارم با انرژی شیطانیای که توی وجودمه، دست و پنجه نرم میکنم و دنبال منبعشم اما...!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان آشوب - پارت 129
*** - دمنوشتو بخور سرد نشه. به تیرگیِ دمنوش خیره شد و با حلقه کردن دستانش اطرافِ لیوان و سوختن انگشتانش از داغیِ آن، با بغض نجوا کرد: - کوفت بخورم بهتر از دمنوشه. استاد، اخمی کرد و تشری به سمت او، حواله: - به همین سرعت خودتو باختی؟! صدایش آنقدر صلابت و تحکم داشت که نگاه آشوب را روی خودش بکشاند....
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان آشوب - پارت 128
| راوی | غبارِ کینه و تنفر از شوهرِ این دختر به قدری جلوی چشمانش را گرفته بود که انگار یادش رفته بود دختری که تا همان ثانیهی پیش، سنگ شوهرش را به سینه میزد و با اطمینان از بیگناهیِ او سخن میگفت، یک روزی تمامِ ذوق و انگیزهی عرفان برای ادامهی حیات بود. و شاید آشوب هم فهمیده بود هرچه بیشتر از ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان آشوب - پارت 127
«به جرمِ قتل غزل فصیحی...به جرم قتل غزل فصیحی» جملهای که با تناژِ فوقالعاده بالایی از ناباوری و شوک توی مغزم اکو میشد. صدای نفسهای کشدار و وحشت زدهی آوا، مثل ناقوس مرگ توی گوشم میپیچید و مهرابی که با تعجب و قدری هم اخم از ماشین پیاده شد. میخواستم جلوی قدمهاش به طرف مأمورهارو بگیرم...میخو...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان آشوب - پارت 126
| مهراب | - آوا، آوا بسه دیگه! گریه نکن آبجی قربونت بره. کجا داری میری آخه؟ - ولش کن مهتا، بذار تو حال خودش باشه. نیم نگاهِ پریشونی به آشوب انداخت و با عقب کشیدن ویلچر و اومدن به سمت منی که روی مبل نشسته بودم و دستهام روی دو طرف شقیقهام بود، گفت: - چهل روز گذشت ولی آوا همچنان به خودش نیومده، د...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
معرفی جامع و خلاصه رمان آشوب
رمان آشوب، اثری پرتعلیق، هیجانانگیز و سراسر معما به قلم حدیث بلیار است. این داستان که در ژانر اصلی معمایی جای میگیرد، با درهمآمیختن زیرژانرهای تخیلی، عاشقانه و رازآلود، اثری خلق کرده است که مخاطب را در هزارتویی از تاریکی، انتقام و کشف حقیقت گرفتار میکند.
داستان در مورد یک وکیل سرسخت و زخمخورده است که پس از قتل بیرحمانهی پدرش، در مسیر تاریک و پرپیچوخم انتقام قدم میگذارد. او به دنبال قاتل میگردد تا تقاص خونی که ریخته شده را بگیرد؛ اما در این مسیر با معماهای عجیب، اتفاقات تخیلی و ترسناک و در نهایت عشقی غیرمنتظره روبهرو میشود. حضور مردی به نام «مهراب» در این میان، تمام معادلات او را بر هم میزند و مرز بین کینه و عشق را کمرنگ میکند.
اطلاعات تکمیلی: نگارش این اثر در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ به پایان رسیده است. با توجه به وجود مفاهیمی چون شکنجه، قتل، انتقام و فضاسازیهای دلهرهآور، مطالعهی این رمان برای رده سنی +۱۸ سال مناسب است. برچسبهای اصلی این اثر شامل تخیلی و ترسناک، معماهای عجیب، شکنجه و عشق میباشد.
تحلیل و بررسی درونمایه و هدف داستان
درونمایهی اصلی رمان «آشوب»، تقابل میان اجرای عدالت و غرق شدن در تاریکی انتقام است. هدف والای نویسنده از نگارش این اثر، رساندن این پیام است که «حق باید به حقدار برسد». داستان به زیبایی نشان میدهد شخصیتی که برای اجرای قانون آموزش دیده (یک وکیل)، چگونه در مواجهه با یک فقدان بزرگ مجبور میشود قوانین را زیر پا بگذارد و با پیامدهای روحی و روانی تصمیماتش روبهرو شود.
فضاسازی و دلایل جذابیت رمان
نقطه قوت «آشوب»، ترکیب استادانه فضای حقوقی و جنایی با المانهای ترسناک و تخیلی است. نویسنده با خلق معماهای پیچیده در هر فصل، ذهن خواننده را به چالش میکشد. توصیفات دقیق از صحنههای اکشن و درگیریهای روانی شخصیتها، باعث میشود ریتم تند داستان حفظ شده و مخاطب تا کشف آخرین راز، نتواند کتاب را زمین بگذارد.
مقدمه رمان
من آشوبم، دختری که زندگیش با یه اتفاق وحشتناک زیر و رو شد. دختری که به جای عروسک بازی، یاد گرفت چطور با تاریکیها بجنگه.
پدرم رو ازم گرفتن، اونم به بیرحمانهترین شکل ممکن.
حالا من اینجام، یه وکیل که قانون رو خوب میشناسه، اما برای گرفتن انتقام، گاهی باید قانون رو زیر پا گذاشت.
اونا فکر میکردن با کشتن پدرم، منم نابود میشم، اما نمیدونستن که از خاکستر اون آتیش، یه ققنوس بیدار میشه.
یه ققنوس که تا قاتل پدرش رو پیدا نکنه، آروم نمیگیره.
من آشوبم و قراره دنیای اونا رو به آشوب بکشم!
معرفی شخصیتهای داستان
آشوب
وکیل کینهتوز و سرسخت⚖️ دختری زخمخورده که پس از قتل پدرش، زندگی عادی را کنار گذاشته و به یک ققنوس بیرحم برای گرفتن انتقام تبدیل شده است؛ کسی که از شکستن قوانین ابایی ندارد.
مهراب
محافظ و مرموز🛡️ مردی درشتهیکل که حضورش در میانه مسیر تاریک انتقامجویی آشوب، نقشههای او را تغییر میدهد و عشقی ناخواسته را در دل خطرات به وجود میآورد.
برشی جذاب از متن داستان
پرسشهای متداول (FAQ)
این رمان درباره وکیلی به نام «آشوب» است که پس از قتل بیرحمانه پدرش، برای گرفتن انتقام وارد مسیری پر از معماهای عجیب، اتفاقات ترسناک و عشقی غیرمنتظره میشود.
رمان آشوب در ژانر معمایی و با زیرژانرهای تخیلی، عاشقانه و رازآلود نوشته شده است. به دلیل وجود مفاهیمی نظیر انتقام، قتل و شکنجه، رده سنی آن +18 سال تعیین شده است.
نویسنده (حدیث بلیار) با خلق این داستان پرتعلیق، به دنبال انتقال این مفهوم است که «در نهایت حق به حقدار میرسد» و تقابل میان کینه، اجرای عدالت و عشق را به تصویر میکشد.
آخرین اطلاعیهی رمان آشوب
تایم ارسال پارت رمان «آشوب» به ساعت ۱۸:۰۰ تغییر پیدا کرد. همچنین برای عضویت توی کانال ***، می تونید آیدی رو از بخش بیوگرافی پروفایلم کپی کنید و عضو بشید♥️

حدیث بلیار | نویسنده رمان
سخت شد...پس آشوب دختر کیه؟!
۲۲ ساعت پیشتارا
در پارت 1290شاید استاد🤔🤔
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر نکنم
۳ ساعت پیشتارا
در پارت 1290نمیشه پارت هدیه بدی ما از کنجکاوی دربیاییم
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امروز پارت داریم دیگه عزیز
۲ ساعت پیشتارا
در پارت 1290دوتا پارت بدی گلم یکی هم هدیه
۱۲ دقیقه پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 340مردی که تو هستی عرفان
۱ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 340وای وای وای بمیرم برای اشوب بیچاره اشوب بدبخت😭
۱ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 320مهراب ازت متنفرم خداکنه بری زیر تریلی ۱۸ چرخ تیکه تیکه شی خدا لعنتت کنه نرتیکه روانی حرومزاده ی لعنتیی😭
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 320اشوب خیلی وقته که مرده اشوب بعد مرگ باباش مرد.. مرد ولی هنوز نفس میکشه😔
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 320"مرگ برای من یعنی ضعیف بودن" الهی بمیرم برات دختر
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 310بابا من هنوز ۵ دقیقه نیست روی مهراب کراش زدم این پارتو خوندم ازش متنفر شدم حدیث این چه کاریه دخترم😭😂؟
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 310مهراب این پارت چقدر چندش حرف میزد حالم ازش بهم خورد لعنتیی
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 300مثل انسان؟اشوب و مهراب مثل انسان حرف بزنن؟ شوخی میکنی🤣
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 290نمیدونم چرا به عرفان حش خوبی ندارم برعکس از مهراب دیوث خوشم میاد
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤣🤣
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 290چجوری اینا قدرت ماورایی دارن حدیث؟؟
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سوالاتت پارت به پارت حل میشن جانم
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 290ارغوان قشنگ از عکسش معلومه خودخواه و مغروره
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 280چه بلایی قراره سر اشوب بیچاره بیاد؟
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بلا یکی دوتا نیست...
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 280یکی از متفاوت و قشنگترین رمان هایی هست که دارم میخونم❤
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فدای شما♥️
۲ ساعت پیشجد پفیوز اندرس
در پارت 280"پس راسته که میگن بترس از ادمای ساکت و سر بزیر" اوو انیل چقدر پررو شده😒به اشوب من بی احترامی نکن انیل پدرسگ
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق
۲ ساعت پیش

تارا
در پارت 1290احساس میکنم آشوب دختر الهام نیست به جاش مهراب و آنیل خواهر برادرن و بچه های الهام 🤕🤕زیاد دارم فکر میکنم مخم سوخته ☹️😓