پارت صد و هفده :

خودش را تقریباً از دفتر به بیرون پرت کرد تا از آن فضای خفه و کشنده بیرون آمده باشد.
نگاهِ آتشینش را در سرتاسر خیابان چرخاند و هردو دستش را میان موهایش فرستاد و آنقدر حرکت دستش را پیش برد که هردو دستش را پشت گردنش قفل کرد.
نفس عمیقی کشید اما افاقه نکرد.
سینه‌اش سنگین بود و انگار خودش هم باورش نمی‌شد چه کرده.
ای کاش پاهایش می‌شکست و ساعت‌ها جلوی درب دفتر، منتظر آمدن آشوب نمی‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • جد پفیوز اندرس

    0

    ولی ویار اشوب به بوی مهراب خیلی گوگولیه😭🎀

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره 🥲😂

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    وقتی مهراب و اشوب کنارهمن خیلی گوگولی میشه دلم ضعف میره براشون😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه آشوب هم باهاش اوکی بشه نور علی نور می‌شه

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    حدیث من میخام دقیق بدونم چندتا پارت مونده

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نهایتاً پنج الی هفت پارت، این هفته قطعاً پایانه

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    میرم مدرسه از اونجا که برگشتم عین سگ میخونم تا برسم 😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عجله نکن دختر🥲

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    این پارتا چقدر بلند شدن 😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به سمت پایان می‌ریم بخاطر همون

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    حدییث دیشب داشتم میخوندم یهو گوشیم خاموش شد شارژش تموم شد زدم به شارژ بعد خوابم برد نتونستم بیشتر بخونم واایی عرر عقب افتادم😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدا سرت، پارت‌ها که فرار نمی‌کنن

    ۲ روز پیش
  • جد پفیوز اندرس

    0

    کاش میتونستم این پارتو هم بخونم ولی باید برم درس بخونم😭

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درس‌تونو بخونید بچه‌ها، واجب‌تر از درس چیزی هست مگه؟!

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    2

    پارت عالی بود با حضور لیانا یعنی عاشق لیانام حدیث کاش زودتر وارد رمان میشد

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق

    ۳ هفته پیش
  • فاطیما

    1

    وایی من عاشق بچه این دوتام🫠 ، دختر هر چقدر از قشنگی قلمت بگم کم گفتم🥹

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم عاشق کامنت‌های شمام♥️

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    پارت مشتی بود اصلا خیلی قشنگ بود خیلی باهاش حال کردم وای فقط ماشین مهراب یا ویار آشوب یعنی خیلی اینا باحالن یجور حکم برا خودشون والا من تا باحال ندیدم آدم ویارش بوی شوهرش باشه خدایی مرسی حدیث عالی بود خسته نباشی عشقم🙏🏻🥰😘💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلیا هستن که همچین ویاری دارن، دوستِ من همینجوری بود🤦🏻😂

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    1

    واقعاا؟باحاله ها به بوی همسرت ویار داشته باشی چه باحال میشه فرض کن واقعا ایول تا حالا نشنیده بودم از نظر من که خیلی قشنگه و باحاله به بوی همسرت ویار داشته باشی😂😅💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره😂

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    من اگه بودم که نمیزاشتم از در خونه بیرون بره🤣والا بخدا راستشو میگم،(هر چند من حالا حالا ها سینگل می باشم و آزاد بی عار😅😅)💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    آدم نمیشم خودم می دونم😅😁😂💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نگووو

    ۴ هفته پیش
  • ماهی

    0

    منم یکی مثل مهراب میخواام چرا اینکارو با ما میکنی اخه من الان مثل مهراب از کجا بیارم

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠😂💔

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    آخیی خوداا🫠چقدر باحال شدن اینا وایی،از این دوتا بگذرم از فندوق که نمیتونم بگذرم قربونش برم بچم چقدر مقاومت ای خداا تو فقط به دنیا بیا🥰حدیث جونم اگه بچه آشوب به دنیا آمد توروخدا برا شخصیتش عکس بزار خیلی دوست دارم ببینمش قربونش برم من💖🥰💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه بدنیا بیاد دیگه..

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    اره و من خیلی دوست دارم بدنیا بیاد فندوق جونم🫠🫠💙💙

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی حیف شد که صدرا ترانه رو داره مگرنه من میخواستم لیانا با صدرا باشه آخه شخصیت هاشون خیلی به هم میاد بعد لامصب بعضی از نظر هوایی لیانا خیلی شبیه کنه برا همین خیلی لیانا رو دوست دارم شخصیتش خیلی باحاله خدایی وای فقط وقتی گفت شما مجردی؟من عین چی زدم زیر خنده وایی خدا از دست این دختر😂🤣💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لیانا به این پارت‌ها مزه بخشیده واقعاً 🤣🤣

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    آفرین خیلی این دختر بانمکه💙💙

    ۴ هفته پیش
  • الی

    1

    واقعاا دمت گرم.. خیلی طولانی بود خسته نباشی واقعا لذت بردم از کشش آشوب به مهراب..

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت برم، پارت بعدی هم ارسال شده🙃

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    اولش یکمی دلم برا عرفان سوخت ولی وقتی به حرفاش دقیق شدم اصلا دیگه دلم براش نمیسوزه چرا چون این کلمه که دستمالی یکی دیگه شدی خیلی برا یه دختر یا خانوم سنگینه و خب غرورش خورد میشه آشوب هم به یه تلنگر نیاز داشت تا مهراب رو هم ببینه از نظر من😌💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله درسته

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️