لیست کلیه پارتهای رمان زخمه ی خلقان : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 232
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 181
پاچههای شلوارش را بالا داد. خنکی آب کف پاهای تاول زدهاش را التیام میبخشید. همین که خم شد صورتش را بشوید، زنجیر یادگاری محبوبش از دور گردنش باز شد و به درون حوض افتاد، سریع جنبید و قبل از اینکه بلعیده شود چون صیادی، شاهماهیاش را به تور انداخت. تنها چیزی که دل نداشت دورش بندازد. پلکهای متور...
بروزرسانی در : ۲۲۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 182
امیرعلی لیوان درون دستش را کناری گذاشت و بعد از وقفهای، در فاصلهای نزدیک با دخترک که چهرهی روشن شدهاش زیر هالهای از جوشهای قرمز نمیتوانست خودنمایی کند، ایستاد. پیراهن سبز پر نقش و نگاری که به تن داشت، تصویر مرداب آلودهی دوردستها را نشانش میداد؛ بزم قورباغههای شبزندهداری که زلالی آب ...
بروزرسانی در : ۲۲۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 183
ترگل چیز زیادی از جملات مرموزش نفهمید. در فراسوی ذهنش عقیده داشت که یک مأمور وظیفهشناسی چون او، هدفش بیشتر زمین زدن امثال ابوداوود است تا یک ارتقای گنده از مافوقش بگیرد، وگرنه چرا باید برای یک غریبه خود را به آب و آتش بزند؟ نگاهش را به سایههای بلند تیربرقهای بتنی کوچه پیش رویش داد. - بهتره بری...
بروزرسانی در : ۲۲۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 184
*** مرد جوان مکانیکی از زیر اتومبیل مدلبالایی بیرون آمد و در حالی که دستان سیاه شدهاش را به لبهی پیشبند سرمهایش میمالید، پسر کمسن و سالی را فراخواند. - سجاد، برو پشت فرمون بشین یه دور بزن، آقا شما هم سوار شین. بعد از راهی کردن آنها نگاهش را به دخترکی داد که در محوطهی بیرونی، با لباسهایی...
بروزرسانی در : ۲۲۰ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 185
اسم این مرد را متوالی، از تماسهای مشکوک و پنهانی حسام شنیده بود و نمیدانست چه شخصی است که تا این حد از او نفرت دارد. - شراکت با کسی که برای زندگیم دندون تیز کرده؟ هر چه که میگذشت تصویر مات تابلوی وحشتناک آویزان بر دیوارههای این ویرانه، شفاف و شفافتر میشد. اضطراب در تمام سلولهای بدنش رخنه ک...
بروزرسانی در : ۲۱۸ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 186
ماهبانو تاب شنیدن جملات سربستهشان را نداشت، انگشتان سِر شدهاش حتی نمیتوانستند دستگیره را در خود نگاه دارند. درب با صدای خشداری، جیر صدا داد و همین موجب شد حسام متوجه پیرامونش شود. نگاهش چون تیری که از فشنگ بیرون میپرد، به سوی دخترک چرخید، چندین مرتبه پلک زد تا تصویر ناگوار روبهرویش را...
بروزرسانی در : ۲۱۶ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 187
حرکاتش هیستریکآمیز بود، پلک چپش مدام میپرید. حسام نفس آلودهاش را با پوف عمیقی بیرون داد، پوشه را به میز برگرداند و شانههای لرزانش را گرفت. - آروم باش! گفتم که بهت میگم. خندهی کوتاه زن، گویی فندک به این خرابه کشید. - عاعا! این ترفند دیگه قدیمی شده که عین فیلمها، شوهره تا چشم زنش رو دور میب...
بروزرسانی در : ۲۱۵ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 188
حبابهای ریز درون کاسهی چشمان ماهبانو، آماده ترکیدن بودند، این وسط نمیفهمید بیقراریهای قلبش از فهمیدن ذات واقعی مرد بود یا چیز دیگر. بوی چرک دود را با دمی سنگین استشمام کرد و به نقطهی نامعلومی خیره شد. - هیچوقت تا الان به تصمیمم مطمئن نبودم، مگه چقدر عمر میکنم که سر این زندگی سگی کلنجار ب...
بروزرسانی در : ۲۱۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 189
جملهی کوتاه زیرلبیاش مهر سکوت بر لبان ماهبانو چسباند. چرا راست و حسینی حرفش را نمیزد؟ چیزی عین کلاف دور ذهنش پیچیده بود که هر چقدر سعی در باز کردن گرههایش داشت به بنبست میخورد. شاید بهتر بود از پدرشوهرش کمک بگیرد. - همهچی رو میگم، وقتشه بفهمه پسرش چه جونوریه! نفهمید که فکرش را بلند بر زب...
بروزرسانی در : ۲۱۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 190
گفت، همان چیزی که مرد مقابلش از آن هراس داشت. تشت رسوایی که بر زمین بیفتد ساز خاموشی دارد، اما بدجور عرش را میلرزاند. ماهبانو پوزخندی به چهرهی مبهوتش زد. - نامرد! با همه چیت ساختم، گفتم... . خرواری از غصهی بیوقتی در گلویش جا خوش کرده بود که قادر به هضمش نبود. - گفتم همه توی زندگیشون مشکل م...
بروزرسانی در : ۲۰۹ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 191
دستان ماهبانو میلرزید. نگاه غمزدهاش را از خردهشیشههای زیر پایش گرفت، فروشنده گفته بود جنس شمعدانیها نشکن است؛ اما حال مثل قلبش هزار تکه شده بودند! به حرکات میزان عقربههای مشکی ساعت روی دیوار چشم دوخت، لبخند تلخی کنج لبان بیرنگش نقش بست. - میگن ساعته که رک و پوستکنده بهت جواب میده، ...
بروزرسانی در : ۲۰۸ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 192
امیرعلی با عجز پلک روی هم گذاشت. زیر تیغ برندهی اقبال، تن قلندر چه مظلومانه از نفس افتاده بود. حسام کلهخر! ذات آدمی که عوض نمیشد. فهمیده بود که راه کج میرود، اما به خود قول داده بود که دیگر در کارش دخالت نکند؛ نمیخواست بعد تمام کاسهکوزهها سر او بشکند. علیرغم حس درونیاش ترجیح داد دخترک...
بروزرسانی در : ۲۰۶ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 193
*** نگاه تار و منگش در تلهی مژگان فرخوردهای افتاد که چون سایهبانی بلند، بالای دو پهنه ساحلی چشمان دخترک خودنمایی میکرد. جزءبهجزء صورتش را کاوید، میخواست رد و نشانی از معصومیت خفته شده را در این ظاهر شیطانی بیابد. کامش را از هوای مسموم توتون و تلخی نوشیدنی پر کرد. سرش را بین یک دستش گرفت...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 194
نگاه مبهم و سرگردانش را به زن پیش رویش داد که با غم عمیقی آواز میخواند. چشمانش راز پنهانی در پس خود محفوظ داشت که از فهمیدنش عاجز بود. چرا گاهی قساوت و سیاهی وجودش را احاطه میکرد و باری دیگر مثل گذشتهها مظلوم میشد؟ همان موقعهایی که از تنهاییهایش به او پناه میآورد. حقیقت این بود که هیچوقت ...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 195
روی صندلی ولو شد و گره کراوات آبیاش را شل کرد. - بالاخره خودش میاد طرفم. هیچکَس نمیتونه دست رد به فرهاد ارجمند بزنه! دیگر پاپیچش نشد، حتم داشت باز هم جوابش کرده بود. لحظهای بعد، امیرعلی به جمعشان ملحق شد. با دیدن فرهاد در آن حالت و سگرمههای توی هم رفتهاش، کت کبریتیاش را از تن درآورد و نگ...
بروزرسانی در : ۲۰۵ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 196
هیچ فکر نمیکرد سرنوشت طوری رقم بخورد که باز این زن را وسط زندگیاش ببیند. اکنون؟ نه، بودنش الان به چه دردش میخورد؟ انگار میان زنجیرهای آهنی اسیر بود و نمیدانست خود را چطور از این بندها نجات دهد. - تو که هنوز هم ادعای عاشقی داری، باید یادت باشه که با چه وضعی ترکم کردی. صدف نزدیکش شد و با احتیاط...
بروزرسانی در : ۲۰۴ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 197
در همان حال هم زبان درازش از کار نمیافتاد: - خیلی آشغالی! اون کنارت نمیمونه احمق! چرا خفه نمیشد؟ سیلی محکمی زیر گوشش خواباند و فحش رکیکی داد. سرش به دیوار برخورد کرد، یکطرف صورتش به گزگز افتاد. حسام مجال نداد، کنار تن مچاله شدهاش چمباتمه زد. نمیدانست قیافهاش چطور شده بود که دخترک اینچنین ...
بروزرسانی در : ۲۰۲ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 198
نالهاش را در گلو خفه کرد. همانجا با خود عهد بست که این کار حسام را بیتلافی نگذارد. صدای جدی و خشن شاهرخ در گوشش پیچید: - میخواستی با چهارتا عکس مزخرف و یه مشت حرف چرند، حسام رو از ماهبانو دور کنی. آخرش چیشد؟ دختره وسط راه پشیمونی به سرش زد، کم مونده بود نقشههات رو خراب کنه. تداعی فریبی ک...
بروزرسانی در : ۲۰۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 199
زهی اشتباه! محال بود پدری پسرش را نشناسد. پارچهی نقشدار ترمه، درون دستان زمخت مرد مچاله شد. - من یکی راست و دروغ حرفهات رو میتونم تشخیص بدم پسر! پلک روی هم فشرد و «لعنتی» در دل فرستاد. به واقع که کشش یک بازجویی دوباره را نداشت، چوبخطش برای امروز کافی بود. بیحوصله روی اولین مبل ولو شد و پا ...
بروزرسانی در : ۱۹۹ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 200
*** بعد از آن شب همهچیز رنگ و بوی دیگری به خود گرفت؛ سرنوشت ماهبانو فصل جدیدی را برایش رقم زد. حسام سردتر از همیشه شد و یک پردهی سیاه بین خودشان افکند. شبها دیر به خانه میآمد و تا ل*ب به شکایت میگشود، نتیجهای جز جنگ و دعوا در پی نداشت. کمکم دور و اطرافیان هم پی به را*ب*طهی سست شدهشان ب...
بروزرسانی در : ۱۹۸ روز پیش
