خلاصه رمان زخمه ی خلقان
زیر آماج تردیدها، تصمیماتی ممکن است سرنوشت آدمها را به مقهور لایزالی تبعید کند. داستان از دلدادگی ماهبانو و پسر همسایهشان امیرعلی آغاز میگردد. حوادث ناگوار اما چلهنشین روزهای تیرهفام و عنادی است. کینهی کهنه آدمیان تبدیل به دام بزرگی، بر سر راه وصالشان پهن میشود و این تازه شروع روایت رنجهایی است که اسرار پنهانی زیادی در پس خود دارد، رازهایی زنجیرهوار که چهرههای جدیدی را وارد قصه میکند. در آخر با برداشتن این نقابها، چه حقایقی آشکار خواهد شد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 229
از سکوت و چرخیدن سرش فهمید که دارد نرم میشود. قیافهاش را کمی ملوس نشان داد تا رویش تأثیر بیشتری بگذارد. - اما آقای دکتر مرد خوب و برازندهایه، از اون آدم حسابیهاست، میتونی تحقیق کنی. مثل اینکه بدجور خراب کرده بود. نگاهش که به قیافهی عاقلاندرسفیهاش افتاد پی برد که اصلاً در زبانبازی مهارت...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 228
*** شب طولانی زمستان با سرمای بیسابقهاش آنها را درون خانه حبس کرده بود. حاجحسین و حسام بیوقفه دربارهی کار و اقتصاد صحبت میکردند، رهایشان میکردی بحثشان تا صبح هم ادامه مییافت؛ دو آدم از نسل متفاوت که اختلافنظرشان زیاد بود و هر کدام عقیدهی خودشان را قبول داشتند. در آنسو، حنانه با نظم و...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 227
چقدر تلخ است که زنی با همهی از خودگذشتگیها و کوتاه آمدنهایش باز هم خودش را مقصر بداند؛ اکثر مردان از این ضعف نهایت استفاده را میبردند که روی شریک زندگیشان تسلط داشته باشند. ماهبانو نمیدانست چرا ناگهان این افکار به سراغش آمدند. حال که امیرعلی پی سرنوشتش رفته بود، دوست نداشت زندگیاش را ا...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 226
به سمت درب رفت و کت ضخیم خاکستریاش را از چوبلباسی آویزان رویش برداشت. در حینی که آرام برمیگشت، جعبهی چوبی را از داخل جیب کتش خارج کرد و درب قلبیشکلش را گشود. برق گوشوارهها لبخند کجی بر لبش نشاند. ماهبانو که در حال آرایش بود، وقتی یک جفت ماه طلایی کنار گوشهایش قرار گرفتند، تکان خفیفی خورد ...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
سعادت
در پارت 2291بی صبرانه منتظر فصل جدید هستم لطفاً زودتر برگردید سپاس بانو 🌸🌸
۳ هفته پیشZ.k
در پارت 2291خدا قوت بانو جان 😘😘 بی صبرانه منتظر فصل بعدی هستم .🥰🥰قلمت مانا🥰
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 2292خسته نباشی لیلا جونم تو رو خدا زود برگرد ما رو چشم انتظار نزار 👌🌱🌺💗
۳ هفته پیشفخری
در پارت 2290مرسی لیلا جان خسته نباشی گلم امیدوارم زودتر مشکلت حل بشه و ما را چشم انتظار نزاری قشنگم.قلم زیبات مانا 🩷🌸🩷🌸🩷🌸
۳ هفته پیشفخری
در پارت 2280سپاس لیلا جان مرسی بابت رمان قشنگت.عالی بود قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️
۳ هفته پیشهدی
در پارت 2290خدا قوت نویسنده جان ممنون بابت وقت و انرژی که برای ما گذاشتین خیلی برای ماه بانو بخاطر عبور از گذشته خوشحالم امیدوارم فصل بعدی عاشقانه های حسام به ماه بانو رو ببینیم🩷
۳ هفته پیشTara
در پارت 2290خسته نباشی گلم ، منتظرت هستیم انشالله که مشکلاتت زود حل بشه و زودی برگردی
۳ هفته پیشزهرا
در پارت 2270همه چی عالی بود ، کاش که ماهی باردار بشه اینجوری حسام برمیگرده به زندگی 🥲🥲
۴ هفته پیشسعادت
در پارت 2272عالی و زیبا قلمت مانا عزیزم ولی زود به زود پارت بزارید ممنون 🌸🌸
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2272مرسی لیلا جون عالی بود این سه پارت تا اندازه ی جبران این ۲۰ روز کرد ولی نری ۲۰ روز دیگه بیایی زدو به زود پارت بزار گلم.🍀💚🍀💚🍀💚
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2260ممنون از رمان خوبت لیلا جون عالی بود قلم زیبات مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2250سپاس لیلا جان خدا قوت زود به زود به سر بزن بانو.داشت یادم می رفت داستان چی بود🤎🤎
۱ ماه پیشمینو
در پارت 2273عالی بود فقط لطفا مرتب پارت بزارید حداقل هفته ای سه مرتبه وقتی بیست روز یک بار پارت میزارید کل پارت قبلی یادمون رفته
۱ ماه پیشهانا
در پارت 1902دلم برا ماه بانو نمیسوزه دلم برا حسام میسوزه هر چند از رو ناچاری ماه بانو این زندگی رو انتخاب کرد ولی هیچ وقت با حسام رفتار محبت آمیزی نداشت
۶ ماه پیشعادله
در پارت 1900خیلی وحشیه.خودش پیشنهاد میده خودشم مث سگ پاچه حسامو میگیره. روانیه
۱ ماه پیش

....
در پارت 2290سلام عزیزم خسته نباشید ما بی صبرانه منتظر شما وقلمتون هستیم.