خلاصه رمان درام زخمه ی خلقان
زیر آماج تردیدها، تصمیماتی ممکن است سرنوشت آدمها را به مقهور لایزالی تبعید کند. داستان از دلدادگی ماهبانو و پسر همسایهشان امیرعلی آغاز میگردد. حوادث ناگوار اما چلهنشین روزهای تیرهفام و عنادی است. کینهی کهنه آدمیان تبدیل به دام بزرگی، بر سر راه وصالشان پهن میشود و این تازه شروع روایت رنجهایی است که اسرار پنهانی زیادی در پس خود دارد، رازهایی زنجیرهوار که چهرههای جدیدی را وارد قصه میکند. در آخر با برداشتن این نقابها، چه حقایقی آشکار خواهد شد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 225
در عالم خیال حواسش نبود که دقایقی همانجا خشکش زده و به زوج مقابلش خیره مینگرد، حتی متوجهی سرمای هوا هم نبود. در آنسو، امیرعلی وقتی که میخواست درب سمت راننده را برای خودش باز کند متوجهی سنگینی نگاهی شد. سر برگرداند. صورتش رنگ باخت، نفسش در سینه برای ثانیهای پکید. انتظار دیدنش را نمیکشید. ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 224
این اواخر برق رضایت را در چشمانش میدید؛ نمیخواست لطمهای به زندگیاش وارد شود. ماهبانو که از فرط انتظار و سرما کم مانده بود قندیل ببندد، وقتی درب باز شد و مادر را جلوی رویش دید عاصی و کلافه داخل شد و دستانش را با بخار دهانش گرم کرد. - چرا اینقدر دیر باز کردین؟ یخ زدم! یک نگاه به باریکههای آ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 223
باقی سخنانش افکار ذهنش را عقب راند. ششدانگ حواسش را جمع کرد. - زندگی من هم گل و بلبل نبود؛ یه دختری رو چند سال دوست داشته باشی و خواستگاریش بری، بعد بیارنت توی این جهنم و دستت از همهجا کوتاه باشه که سرآخر کنار یکی دیگه ببینیش. با تأثر به چشمان اندوهگینش که انگار در دوردستها پی چیزی میگشت زل ز...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 222
از همان روز اولی که در آبادی او را دید و شناخت، فهمید که در زباننفهمی و سماجت نظیر ندارد. - باور کنین کارم واجبه، وگرنه مجبور نبودم این موقع صبح برای دیدنتون بیام. یک تای ابرویش بالا رفت. نتوانست دست رد به سینهاش بزند. لابد کار مهمی داشت که با این وضع و اوضاعش تا اینجا آمده بود. همین سکوتش م...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
سعادت
در پارت 2250پس أمیر علی مزدوج شد
۱ هفته پیشهستی
در پارت 2251ممنون و سپاس بانو خیلی قشنگ بود اگر امکان داره زودتر پارت گذاری کنید که بی صبرانه منتظریم
۲ هفته پیشفخری
در پارت 2241سپاس لیلا جان ممنون از قلم زیبات عالی بود ول ی حیف که دیر به دیر پارت میزاری گلم🌸🩷🌸🩷🌸🩷
۲ هفته پیشزهرا
در پارت 2251عالی بودممنون 🙏👌👏
۲ هفته پیشمینو
در پارت 2230سلام عزیزم رمان ات عالیه ممنونم ولی لطفا مرتب پارت بزارید الان 19 روزه پارت نذاشتین تا پارت جدید بزارید قبلی رو یادمون رفته،حیفه این طوری اثر شاهکارتون کم میشه
۳ هفته پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
مرسی از نظرات ارزشمندتون کاش وقت داشتم و جداجدا جواب این همه لطف و محبتتون رو می.دادم. راستش دوست عزیزم این مدت هم به علت یه سری مشغولیات و هم به اینترنت متصل نبودم باید زودتر از این پارت میذاشتم که نشد. از اون طرف یکی از رمانهام رو داشتم ویرایش میزدم خیلی کم میتونم مرتب پارت بذارم، شرمنده
۲ هفته پیشسعادت
0خانم مرادی عزیز کجایید الان نوزده روز که پارت نگذاشتید
۳ هفته پیشمبیناااا
در پارت 2230امثال مادر امیر علی فقط خودشون و برتر می دونن ما همه انسانیم این حرفا دیگه از کجات در میاری
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2232مرسی لیلا جون دست گلت درد نکنه عالی بود خدا قوت کلم قلم زیبات مانا♥️♥️♥️♥️♥️
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2221ممنون از رمان خوبت لیلا جان عالیه خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2210سپاس لیلا جان خسته نباشید عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞
۱ ماه پیشسعادت
در پارت 2232عالی و غافلگیر کننده کاش هر روز پارت بزارید 🌸🌸🌸🌸
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 2232عالی بودممنون 😁🙏
۱ ماه پیشسعادت
در پارت 2200عالی و زیبا قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸
۱ ماه پیشزهرا
در پارت 2200عالی خسته نباشی نویسنده جونم،❤️🙏💯💋💗
۱ ماه پیش

aram
0سلام نویسنده گلی چراپارت نمیذاری نزدیک ماه شده هامنتظریم