خلاصه رمان :
زیر آماج تردیدها، تصمیماتی ممکن است سرنوشت آدمها را به مقهور لایزالی تبعید کند. داستان از دلدادگی ماهبانو و پسر همسایهشان امیرعلی آغاز میگردد. حوادث ناگوار اما چلهنشین روزهای تیرهفام و عنادی است. کینهی کهنه آدمیان تبدیل به دام بزرگی، بر سر راه وصالشان پهن میشود و این تازه شروع روایت رنجهایی است که اسرار پنهانی زیادی در پس خود دارد، رازهایی زنجیرهوار که چهرههای جدیدی را وارد قصه میکند. در آخر با برداشتن این نقابها، چه حقایقی آشکار خواهد شد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 233
*** بعد از برداشتن کیف سامسونتش کتش را روی دستش انداخت و از جا برخاست. منشی که میخواست وارد اتاقش شود، با باز شدن درب نیمهی راه ایستاد و دست به چتریهای سیاهش کشید. - جایی داشتین میرفتین مهندس؟ نزدیک آسانسور به طرفش سر چرخاند. - بار سوله رسیده، باید یه سر برم. به آقای شکیبا زنگ بزنین و قرار ا...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 232
بیاراده دنده عوض کرد و چون عقاب پی شکار یافته خیز برداشت. کامیون با سرعت سرسامآوری میوزید تا از تعقیب بگریزد. یاسر بیسیم دست گرفت. - قربان ما توی موقعیتیم و داریم به سوژه نزدیک میشیم. بعد فرستادن پیغام تفنگ کمریاش را خارج کرد و شیشهی سمتش را کمی پایین داد. هجوم باد خاکهای طلایی پیرامون را...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 231
حسام بیحوصله لیوان را از لبش فاصله داد و نگاه سرخش را بالا آورد. مغزش دیگر نمیکشید. - برو اتاق. جملهی دستوریاش با آن لحن کشدار و حالبههمزن دیدنی بود! حال بد روحی ماهبانو به تدریج جسم ضعیفش را مبتلا میکرد و وخامت درونش را جار میزد. - تو اصلاً متوجهی که خونواده داری؟ اگه میخواستی کاره...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان زخمه ی خلقان - پارت 230
*** صدای بم خوانندهی رپ همچون دارکوبی مزاحم بر دیوارههای سست مغزش نوک میزد. حسام چطور به این آهنگها گوش میداد؟ با یادآوریاش نگاهی به ساعت انداخت، عقربهها برای آزار رساندنش اصرار زیادی میورزیدند. پاهای بیتحملش را به پنجره قدی گوشهی سالن کوک زد. در رفتوآمد اتومبیلها، پی ماشین مشکی آش...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
aram
در پارت 2330مرسی نویسنده جونی عالی امیدوارم بیشترپارت بذاری
۲ هفته پیشفخری
در پارت 2331ممنون از رمان خوبت لیلا جان بی صبرانه منتظریم ادامه رمانو بخونیم عالی بود خدا قوت عزیزم 🙏 💞 🙏 💞 🙏 💞
۲ هفته پیشaram
0سلام نویسنده جونی.. من یه خواننده ام آرزودارم توزودپارت بذاری 🤣🤣پس چرانمیای
۲ هفته پیشمعصومه
0سلام خسته نباشین واقعا قلم زیبایی دارین،من دوستار اینجور رمان،ها هستم،،ولی ای کاش یکم هم خانواده ماه بانو به فکرش بودند
۳ هفته پیشaram
0من پارت میخام اونم زیاد😐😐☹️نویسنده جونی
۴ هفته پیشزهرا
در پارت 2320درسته دیر پارت میزاریم ولی وقتی پارتم میزاریم همه اون دیر کردا رو میسوزه می بره مرسی از قلم زیبات 👌❤️🌱🙏😘
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2320ممنون از رمان بینظیرت لیلا جان سپاس فراوان بابت پارت طولانی که گذاشتی عالی بود قلم زیبات مانا گلم🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2310ممنون از رمان خوبت عزیزم خدا قوت عالی بود قلم بی نظیرت مانا❤️❤️❤️❤️❤️
۱ ماه پیشفخری
در پارت 2300سپاس فراوان لیلا جان عالی بود دست گلت درد نکنه امیدوارم مشکلت حل شده باشه.قلم زیبات مانا 🍀💚🍀💚🍀💚🍀💚🍀
۱ ماه پیشمینو
در پارت 2323سلام عزیزم عالی بود ممنون میشم زود به زود پارت بزارید
۱ ماه پیشمینو
در پارت 2290سلام عزیزم نمیخوای پارت جدید بدی؟مشتاقانه و بی صبرانه منتظریم🥺
۱ ماه پیش....
در پارت 2291سلام عزیزم خسته نباشید ما بی صبرانه منتظر شما وقلمتون هستیم.
۲ ماه پیشسعادت
در پارت 2291بی صبرانه منتظر فصل جدید هستم لطفاً زودتر برگردید سپاس بانو 🌸🌸
۲ ماه پیشZ.k
در پارت 2291خدا قوت بانو جان 😘😘 بی صبرانه منتظر فصل بعدی هستم .🥰🥰قلمت مانا🥰
۲ ماه پیش

مامان عسل
در پارت 2330خداقوت لیلا جان عزیز دست مریزاد به قلم زیبایت 👏 رمانت بی نظیره..از خواندنش لذت بردم چند روز پی درپی خوندم تا به این پارت رسیدم موفق باشی عزیزم