پارت صد و نود و هشتم :

ناله‌اش را در گلو خفه کرد. همان‌جا با خود عهد بست که این کار حسام را بی‌تلافی نگذارد. صدای جدی و خشن شاهرخ در گوشش پیچید:
- می‌خواستی با چهارتا عکس مزخرف و یه مشت حرف چرند، حسام رو از ماه‌بانو دور کنی. آخرش چی‌‌شد؟ دختره وسط راه پشیمونی به سرش زد، کم مونده‌ بود نقشه‌هات رو خراب کنه.
تداعی فریبی که می‌خواست بخورد اعصابش را بیشتر به تنش انداخت. دخترک احمق! آن همه خرجش کرد که بعد به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رزا

    0

    پس کجا رفتی لیلا جون ما را کاشتی و رفتی که

    ۵ ماه پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوبی؟ نشد دیگه گلی شرمنده. پارت‌های آماده دارم ولی می‌خوام خودم در خلوت خودم بنویسمشون کامل بعد بذارم. یه‌کم برای خودم شرایط مثل سابق نیست و درگیری‌هام زیاد شدن. الان هم به خاطر روی گل شما یه پارت فرستادم😍 دوستتون دارم.

    ۵ ماه پیش
  • فخری

    0

    خسته نباشی لیلا جان عالی بود قلمت مانا گلم❤️❤️❤️❤️❤️

    ۷ ماه پیش
  • مینو،

    0

    با سلام نویسنده ی عزیز ،لطفا حداقل تو هر قسمت داستان رو به جایی برسونید که یه نتیجه ای ازش بگیریم،همه ی قسمت ها ناقص و این طوری واقعا کشدار و خسته کننده شده داستان

    ۷ ماه پیش
  • سعادت

    1

    خدا قوت قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️