زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و نود و دوم :
امیرعلی با عجز پلک روی هم گذاشت. زیر تیغ برندهی اقبال، تن قلندر چه مظلومانه از نفس افتاده بود. حسام کلهخر! ذات آدمی که عوض نمیشد. فهمیده بود که راه کج میرود، اما به خود قول داده بود که دیگر در کارش دخالت نکند؛ نمیخواست بعد تمام کاسهکوزهها سر او بشکند. علیرغم حس درونیاش ترجیح داد دخترک را کمی به صبر دعوت کند.
- عجولانه تصمیم نگیر، یعنی نمیخوای تلاشی برای حفظ زندگیت
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
بانو
0بسیار عالی وزیبا🌹انشاالله خدا روی خوش زندگی رو به ماه بانو نشون بده
۷ ماه پیشسعادت
0بلاخره بعد از قرنی یه کار درست کردی ماه بانو
۷ ماه پیشزهرا
0عالی بودی عزیزم ،، اگه حسام بخواد میتونه زندگیشو سرپا کنه امیدوارم دزست بشه زندگیشون
۷ ماه پیشهدی
1ولی من هنوز به زندگی حسام و ماهی امیدوارم
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0ممنون از رمان خوبت لیلا جان خدا قوت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞