پارت صد و نود و دوم :

امیرعلی با عجز پلک روی هم گذاشت. زیر تیغ برنده‌ی اقبال، تن قلندر چه مظلومانه از نفس افتاده‌ بود. حسام کله‌خر! ذات آدمی که عوض نمی‌شد. فهمیده‌ بود که راه کج می‌رود، اما به خود قول داده‌ بود که دیگر در کارش دخالت نکند؛ نمی‌خواست بعد تمام کاسه‌کوزه‌ها سر او بشکند. علی‌رغم حس درونی‌اش ترجیح داد دخترک را کمی به صبر دعوت کند.
- عجولانه تصمیم نگیر، یعنی نمی‌خوای تلاشی برای حفظ زندگیت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان خوبت لیلا جان خدا قوت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۷ ماه پیش
  • بانو

    0

    بسیار عالی وزیبا🌹انشاالله خدا روی خوش زندگی رو به ماه بانو نشون بده

    ۷ ماه پیش
  • سعادت

    0

    بلاخره بعد از قرنی یه کار درست کردی ماه بانو

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی بودی عزیزم ،، اگه حسام بخواد میتونه زندگیشو سرپا کنه امیدوارم دزست بشه زندگیشون

    ۷ ماه پیش
  • هدی

    1

    ولی من هنوز به زندگی حسام و ماهی امیدوارم

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️