زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و نود :
گفت، همان چیزی که مرد مقابلش از آن هراس داشت. تشت رسوایی که بر زمین بیفتد ساز خاموشی دارد، اما بدجور عرش را میلرزاند. ماهبانو پوزخندی به چهرهی مبهوتش زد.
- نامرد! با همه چیت ساختم، گفتم... .
خرواری از غصهی بیوقتی در گلویش جا خوش کرده بود که قادر به هضمش نبود.
- گفتم همه توی زندگیشون مشکل مالی پیدا میکنن، گفتم همه خطا میکنن، باید بسازم.
دستانش کنار تنش آویزان ماندن
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
عادله
0خیلی وحشیه.خودش پیشنهاد میده خودشم مث سگ پاچه حسامو میگیره. روانیه
۲ ماه پیشهدی
1یه بارم نشد بشینن عین آدم حرف بزنن
۷ ماه پیشفخری
0ممنون از رمان خوبت لیلا جان خسته نباشی گلم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۷ ماه پیشسعادت
0خدا قوت قلمت مانا عزیزم 💕💕 چند پارت مونده که تموم بشه
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
2دلم برا ماه بانو نمیسوزه دلم برا حسام میسوزه هر چند از رو ناچاری ماه بانو این زندگی رو انتخاب کرد ولی هیچ وقت با حسام رفتار محبت آمیزی نداشت