پارت صد و هشتاد و یک :

پاچه‌های شلوارش را بالا داد. خنکی آب کف پاهای تاول زده‌اش را التیام می‌بخشید. همین که خم شد صورتش را بشوید، زنجیر یادگاری محبوبش از دور گردنش باز شد و به درون حوض افتاد، سریع جنبید و قبل از این‌که بلعیده شود چون صیادی، شاه‌ماهی‌اش را به تور انداخت. تنها چیزی که دل نداشت دورش بندازد. پلک‌‌های متورمش را روی هم گذاشت و برجستگی عقیق را پیشکش ل*ب‌های بسته‌اش کرد. صدای پرنوسان باد، در میا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنونم لیلا جان خسته نباشی عالی بود عزیزم قلمت مانا🙏🌸🌸🌸🌸🧡🧡🧡🧡

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️