پارت صد و نود و پنجم :

روی صندلی ولو شد و گره کراوات آبی‌اش را شل کرد.
- بالاخره خودش میاد طرفم. هیچ‌کَس نمی‌تونه دست رد به فرهاد ارجمند بزنه!
دیگر پاپیچش نشد، حتم داشت باز هم جوابش کرده‌ بود. لحظه‌ای بعد، امیرعلی به جمعشان ملحق شد. با دیدن فرهاد در آن حالت و سگرمه‌های توی‌ هم رفته‌اش، کت کبریتی‌اش را از تن درآورد و نگاه سوالی‌اش را به او دوخت.
- رفیقمون چش شده؟
فرهاد که بدجور توی برجکش خورده‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    حسام لیاقتش همین صدفه حیف از ماه بانوی ممنون لیلا جان عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞

    ۷ ماه پیش
  • سعادت

    0

    به به ماه بانو بیا و ببین که چه خبر سپاس بانو بابت پارت هدیه 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

    ۷ ماه پیش
  • ...

    0

    پس قدیم این اقاحسام ماعاشق صدف بوده

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️