خلاصه رمان عاشقانه شدو
تو برای رهایی خود کبریتی نیمسوز در جنگل انداختی؛ فارغ از اینکه حریقی ویرانگر به جان درختزارِ سبز افتاد! تو با خودخواهی قلب عاشقی را شکستی؛ فارغ از اینکه دیوی ددمنش در جامعه رها شد! تو به نیت نجات به سوی آغوش دیگری دویدی؛ فارغ از اینکه سرتاسر راهت چاه مرگ بود و تو محکوم به سقوط! سالها پیش زنی از جنس تو، عشق پاکی را نادیده گرفت و حمید نیازی را محکوم به جنونی ابدی کرد! سالها پیش زنی از جنس تو، برای اسکانسهای سبز معشوقهی دیگری شد و مرد سودازدهای را تبدیل به مجنون کرد! سالها پیش زنی از جنس تو، مردی را کُشت و مرد هم تن به تن، زنان را به نیت بازستاندن حقش به خون کشید! آری زنی از جنس تو؛ زنی از جنس تو مردی را به جانِ همجنس تو انداخت؛ و شاید؛ جانِ بعدی خودِ تو باشی...!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شدو - پارت 125
صدای زنگ در مثل تیری یخزده به جان هر دو نشست. کیارزم برای ثانیهای کامل خشک شد. بعد، با صدایی که هنوز از هوس گرفته بود و بوی گناه میداد، در گوش تپش زمزمه کرد: - «خدا بهت رحم کرد...» این جمله را مثل آهِ نیمهتمام گفت؛ پر از حسرت، پر از خندهی تلخ، پر از تمنایی که هنوز در رگهایش میجوشید. لبها...
بروزرسانی در : ۷۱ روز پیش
-
رمان شدو - پارت 124
به سان هروقت دیگری که عجله داشت، همهچیز را به هم ریخته بود و کولهپشتی مشکیِ باز روی تخت و لباسها و لوازم آرایش پخش روی کنسول به خوبی گواه این را میداد! او اما بیتوجه به این بینظمی که نظمی پنهان در دل خود و در نظر دختر داشت، فرچهی ریمل را برای بار پنج روی مژهایی که پیش از عید ریموشان کرده ب...
بروزرسانی در : ۸۴ روز پیش
-
رمان شدو - پارت 123
قرار نبود خودش بیاید ولی نگاه ملتمس و پریشان آنروزِ آن زن کار خودش را کرده بود. نمیدانست چرا ولی آن خواهش و تشویش، آن اضطراب و اضطرار و آن بیچارگی زیادی برایش ملموس بود و به حدی اثر روی روحش انداخته بود که ثانیهای فراغت، نفس وجدانش را میگرفت و علیمی را حتی در تعطیلات اسمی و ماموریت غیررسمی، همر...
بروزرسانی در : ۹۲ روز پیش
-
رمان شدو - پارت 122
حرصی نفس بیرون داد و از جا بلند شد. کتی که تازه شاهیار برایشان اورد را با خشم میان مشت فشرد و گره ابروهایش را کورتر کرد. - شاهو با این سر و وضع بری پایین تا آخر عید پیاسفورت میره تو کمد ممنوعهها! میدانست مادرش سر عهدهایش شوخی ندارد، پس پایی را که برای باز کردن درب، بلند کرده بود بر روی زمین ...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
سپید
در پارت 1250سلام به نظرمن شماخوانندگان قدرنشناسی هستندکه اینطوری به نویسنده بی احترامی میکنید این رمان خیلیم جذاب وزیبایی اگه جذاب نبوددم به دیقه نمیومدیدببینیدپارت گذاری شده یانه شایدنویسنده میخواسته یه اطلاعیه بده اماشمااینق نمیومدیدببینیدپارت نشناسیدمنصرف شده
۲ هفته پیشآنا مهرآرا
در پارت 1252اینجا تنها ارزش خواننده مورد تهاجم قرار گرفته خانم محترم. خواننده های رمان شدو با تمام وجودشون از قلم و صاحب قلم قدردانی کردن و البته منکر جذابیت رمان هم نشدیم. شما حمایت چشم بسته میکنید درحالی که منطقی نگاه کنیم ایشون حاضر نشدن حتی یک اطلاعیه بدن.
۲ هفته پیشآنا مهرآرا
در پارت 1254خواننده ها نزدیک دو ماه هست که منتظرن ایشون تشریف بیارن ولی حتی حاضر نشدن یک سطر مثل اطلاعیه شیپور فرشته تقدیم خواننده ها کنن. شما حق ندارید به حاضرین در این صفحه که از وقت و ذوقشون گذاشتن که پای شدو بمونن توهین کنین و اتهام قدرنشناسی بزنین.
۲ هفته پیشآنا مهرآرا
در پارت 1253شما قدیمی نیستین که اگر بودین باید میدونستین ملیکا خانم پیش از اینها در زمان پارت گذاری شرزاددر *** هم از این غیبتا داشتن.
۲ هفته پیشراحیل
3دوماه بدون پارت و حتی بدون پاسخگویی به کامنت ها و بدون دادن یک اطلاعیه کوتاه حتی چقدر یک نفر میتونه مغرور و از خود متشکر باشه واقعا هر مشکلی هم داشتین میتونستین در حد دو خط اطلاعیه بدین
۲ هفته پیشآلما
1ایشونو تو زحمت نندازین بابا. بهترین تصمیم اینه همه طرفداراشون پی ببرن ایشون چقدر بی مسئولیتن بعدشم ببینیم ایشن بدون خواننده و طرفدار، چطور نویسنده می مونن تک و تنها!
۲ هفته پیشلیلا
0ولی من واقعانی بازم منتظرم☹️☹️☹️
۳ هفته پیشآلاله
0خدایا یا من پولدار شم یا شدو پارت گذاری بشه واکنش خدا:💶💶
۳ هفته پیشلیلا
0کاش حداقل یکیشون بگیره🤣
۳ هفته پیشمامان
در پارت 1252چرابقیه رمان رانمیزاری عزیزم
۴ هفته پیشلیلا
3فکرمیکنم بهتره بزارم پارت بعدیو با بچم بخونم🥴🥴🥴
۱ ماه پیشساره
4ینی آدم یه اطلاعیه دو خطی هم نمیتونه بده؟ ت هین تا کجا؟ یه اطلاعیه شبیه همون اطلاعیه شیپور اینجام میتونستین بزارین. انشاءالله وقتی اومدین، کل پارت های شدو رو یک جا بزارین.هر چند خیلی بعیده شما اهمیت چندانی بدین به ما.
۱ ماه پیشسرو
6سلام امیدوارم که حالتون خوب بشه و اتفاق بدی براتون نیافتاده باشه الن تقریبا ۴۰ روزه که مامنتظر پارت بعدی شماهستیم اگه مشکلی هست خوب مثل باقی نویسنده ها بهمون بگید ماهاهم اونقدر شعور و درک داریم که درکتون کنیم و منتظر بمونیم اما اینجوری واقعا به شعور مخاطبتون توهین میکنید
۱ ماه پیشلیلا
0۳۴ روزگذشت و دریغ از پارت نمیزارین منتظر نمونیم چکارکنیم🥴🥴 🥺🥺🥺
۱ ماه پیشفاطی
9من شدو و تمامی چیزایی که مربوط به این خانم میشن رو ترک میکنم . کسی که برلی من ذره ای ارزش قائل نباشه منم بهش بهایی نمیدم. خدانگهدار شما باشه انشاءالله ملیکا خانم هم روزی فرد متعهدی میشن.
۱ ماه پیشفاطی
7دوست دارم بدونم هنوز میتونین از ایشون دفاع کنین؟!
۱ ماه پیشماریان
5آخرین پارت ۲۹ روز پیش..! عجب بابا عجب🗿
۱ ماه پیشماریان
4عجیب است .
۱ ماه پیش

توت فرنگی🍓
0شاید دیگه نخوان اینجا پارت گذاری کنن و به چاپ برسونن کتابشونو چون تو شیپور فرشته یه اطلاعیه ای گذاشته بودن که مثل اینکه دارن شدو رو کامل میکنن به هر حال تصمیم نویسنده عزیز محترمه اگر اینجا دیگه قرار نیست پارتگذاری بشه پلتفرم بزنه که متوقف شده انتشار این رمان