پارت صد و چهل و سوم :

نمی دانم دور چندم بودم اما همانطور که فکر می کردم می دویدم.

سرعتم بیشتر شده بود، آن مرد در سکوت دیگر مرا می نگریست. شاید فکر می کرد توان دویدن ندارم! شاید از همان اول منتظر بود بعد از چند دور، زانوهایم خم شود و تسلیم شوم. شاید هم داشت چیزی را در من اندازه می گرفت؛ چیزی بیشتر از توان جسمی. انگار می خواست بفهمد دقیقا کجای وجودم می شکند.

اما من مارال بودم.

همانی که همیشه به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!