پارت صد و چهل و دوم :

پله‌ی آخر را که پایین رفتیم، راهرو ناگهان باز شد و برای چند ثانیه فقط ایستادم و به چیزی که روبه‌رویم بود خیره ماندم.

درِ فلزی بزرگی انتهای راهرو قرار داشت؛ چیزی بین درِ یک باشگاه خصوصی و ورودی یک پناهگاه زیرزمینی. روی دیوارهای اطراف، چراغ‌های خطی سفید با فاصله‌های منظم روشن بودند و نور سردشان روی کف تیره و براق می‌افتاد.

محبوبه بدون اینکه منتظرم بماند، کارت کوچکی از جی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!