حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و چهل و یک :
به اجبار نگاه از ماشین ها گرفتم و نگاهم را قامت بلند خسرو دوختم که گفت :
آماده باش مارال بازی من و تو تازه شروع میشه.
به دختر ضعیف احتیاج نداریم بهتره تو خلوت خودتت اون روحیه ملوس و نازت رو بکشی ...
با پشت انگشت اشاره گونه ام را نوازش کرد که تمام جزئیات بند انگشتش را حس کردم .
سرم را با اکراه عقب کشیدم و گفتم بهتره نزدیکم نشی.
خسرو کمی خندید؛ خندهای کوتاه و مرموز که بیشتر
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نانا
0احساس میکنم رمان اصلا شروع نشده هر لحظه بیشتر سوپرایزت میکنه