پارت صد و چهل و یک :

به اجبار نگاه از ماشین ها گرفتم و نگاهم را قامت بلند خسرو دوختم که گفت :
آماده باش مارال بازی من و تو تازه شروع میشه.
به دختر ضعیف احتیاج نداریم بهتره تو خلوت خودتت اون روحیه ملوس و نازت رو بکشی ...
با پشت انگشت اشاره گونه ام را نوازش کرد که تمام جزئیات بند انگشتش را حس کردم .
سرم را با اکراه عقب کشیدم و گفتم بهتره نزدیکم نشی.

خسرو کمی خندید؛ خنده‌ای کوتاه و مرموز که بیشتر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نانا

    0

    احساس میکنم رمان اصلا شروع نشده هر لحظه بیشتر سوپرایزت میکنه

    ۷ روز پیش
کپی شد!